بازی اقلیت ۱

فایل تر و تمیزِ pdf
چکیده: این متن در ادامه‌ی پستِ «اهمیت اقلیت بودن» منتشر می‌شود و سه اصل کلی حاکم بر بازی یک گروه اقلیت در عرصه‌ی سیاست را شرح می‌دهد که عبارتند از: ۱- پایبندی عملی به فرضِ اقلیت بودن و عدم تلاش

بیشتر بخوانید
ادامه‌ تحصیل در خارج از کشور؛ رشته‌های علوم اجتماعی

کارگاه یک روزه
 ادامه تحصیل در خارج از کشور؛ چرایی و چگونگی
برای دانشجویان رشته‌های علوم اجتماعی
 هشت نفر از دانشجویان و فارغ‌التحصیلان علوم‌اجتماعی در کانادا و آمریکا و اروپا درباره‌ی تجربیات‌شان حرف می‌زنند. درباره‌ی تصمیم‌شان برای رفتن، چگونگی پذیرش و کمک هزینه تحصیلی، کیفیت

بیشتر بخوانید
در آستانه

۲۹ سال و ۲۹ روز، بله، متوجهم‌، از هیبت ۳۰ سالگی است لابد که این‌طور مضحک و بی‌قدر و شان به نظر می‌رسد ۲۹ سالگی، به هر کس بگویی ۲۹ ساله‌ام، یک پوزخندی می‌زند که یعنی خب بگو همان ۳۰ دیگر، انگار آدم  خودش را

بیشتر بخوانید
اجماع دموکراتیک و اقلیت سازمان‌یافته ۲

اما این طرح چگونه می‌توانست آن مسائل پنج‌گانه را اگر نه از بین ببرد، لااقل کمرنگ‌تر کند. بگذارید یکی یکی جلو بروم و در باب هر مساله مزایای طرح را شرح دهم.

۱- جایگزینی اجماع دموکراتیک به جای اجماع مبتنی بر ریش‌سفیدی

به گمانم این مورد آن قدرها نیاز به توضیح ندارد. گفتیم که اجماع مبتنی بر ریش‌ سفیدی دو مشکل اصلی داشت: یکی هدر دادن وقت و انرژی فزاینده در جلسات و بحث‌های بی‌پایان برای دست‌یابی به اجماع و دوم و مهم‌تر از آن، سرشکن نشدن هزینه‌ی شکست احتمالی بر روی بدنه‌ی حامیان و پرداخت هزینه از سوی تعداد محدودی از تصمیم‌گیرندگان اصلی و به دنبال آن از بین رفتن همه‌ی آن سرمایه و شبکه‌ی اجتماعی‌ای که پیش از هر انتخابات شکل می‌گرفت.

بیشتر بخوانید
اجماع دموکراتیک و اقلیت سازمان‌یافته ۱

خب کجا بودیم؟ پاییز ۸۶ و انتخابات مجلس که قرار بود اسفند ماه همان سال برگزار شود. گفتیم که از نظر ما، اصلاح‌طلبان لااقل با پنج مساله‌ی اساسی روبرو بودند که این طرح قرار بود برای‌شان راه‌حلی پیدا کند. این مسائل عبارت بودند از:

۱- اجماع مبتنی بر ریش‌سفیدی که گذشته از هزینه‌زا بودن و تلف کردن وقت و انرژی برای دست‌یابی به اجماع، هزینه‌های شکست را بر روی افراد محدودی سرشکن می‌کرد و این باعث از بین رفتن همه‌ی سرمایه‌ی اجتماعی‌ای می‌شد که پیش از هر انتخابات شکل می‌گرفت و پس آن و به دنبال شکست، یک‌شبه بر باد می‌رفت.

۲- بدنه‌ی اجتماعی متکثر و فردگرا که زیر بار هیچ نوع رای تشکیلاتی و از بالا نمی‌رفت.

۳- عدم دسترسی به رسانه‌های فراگیر و کمبود شدید بودجه و امکانات تبلیغی، به خصوص در مقایسه با رقیبی که تمام امکانات دولتی را یک‌جا در دست داشت.

در کنار این سه مساله‌ی داخلی، دو مشکل بیرونی هم وجود داشت که دست‌کمی از مسائل داخلی نداشت: یکی ردصلاحیت‌های گسترده‌ی نیروهای اصلاح‌طلب از سوی شورای نگهبان و دیگری شبهه‌ی قدرت‌طلبی اصلاح‌طلبان در میان عامه‌ی مردم به عنوان کسانی که جز منافع شخصی و گروهی و بازگشت به صحنه‌ی قدرت هدف دیگری ندارند.

بیشتر بخوانید
چه کسی هزینه‌ی شکست را می‌پردازد؟

معین را دیدیم یکی از همان شب‌هایی که جلوی اوین شده بود پاتوق شبانه‌مان. پسرش گرفتار بود آن روزها؛ یک شب دیدیم‌اش بین جمعیت، تنها و کم‌وبیش تک‌افتاده، هی دور و بر را نگاه کردم ببینم چند نفر از آن جمعیت دویست سیصد نفری می‌شناسندش، چند نفر می‌روند جلو حال و احوالش را می‌پرسند، خبری نبود، من و پدر و چند نفر دیگر رفتیم جلو و چند کلمه‌ای حرف زدیم در مایه‌های شما هم حتی و آخر چرا و الخ. لبخند غمگینانه‌ای زد و گفت ما برای همدلی با مردم آمده‌ایم؛ مردم اما هیچ حواس‌شان به او نبود، حالا یا نمی‌شناختندش یا حوصله‌اش را نداشتند یا برای‌شان شکست تلخ چهار سال پیش را تداعی می‌کرد و ازش شاکی می‌شدند یا…به‌هرحال کاری به کارش نداشتند آن‌قدرها. آن‌طرف‌تر که رفتیم پدر سرش را تکان داد و به سبک «مملکته؟» گفت: چه کسی باورش می‌شود این آدم یک روزی کاندیدای ریاست‌جمهوری این مملکت بوده است، من رویم را برمی‌گردانم سمت دیگر و فکر می‌کنم نه فقط یک کاندیدا، کاندیدایی که یکی از پیش‌روترین برنامه‌های دموکراسی‌خواهی را در این مملکت ارائه کرده است و لااقل چهارمیلیون رای داشته است و …چه کسی باورش می‌شود واقعا؟

بیشتر بخوانید
۸۶: انتخابات مجلس

آبان بود، قرار بود اسفندماه همان سال انتخابات مجلس هشتم برگزار شود. ما* دوره افتاده بودیم میان احزاب اصلاح‌طلب که شما که انتخابات را نمی‌برید، بیایید یک کار دیگر بکنید که لااقل به حال ما و شما و دموکراسی مفید باشد در بلندمدت. طبق معمول جواب شنیدیم که ای خانم، بلندمدت چرا، نیازی به این کارها نیست، ما هیچ‌کاری هم نکنیم و همین‌طور بنشینیم کنار و دست روی دست بگذاریم حداقل نصف رای تهران را داریم بس‌که مردم این دو سال کشیده‌اند و به خودشان آمده‌اند و قدر اصلاحات و اصلاح طلبان را دانسته‌اند لابد. حالا آن طرحی که ما ارائه کردیم و گرچه با پیروزی در انتخابات منافاتی نداشت اما برای دست‌یابی به این هدف طراحی نشده بود چه بود؟ اسمش را گذاشته بودیم: «اجماع دموکراتیک و اقلیت سازمان‌یافته» برای دوست همراه من بخش اول‌اش مهم بود و برای خود من آن تکه‌ی اقلیت سازمان‌یافته. حالا محتوای این طرح و اصلا هدفش چه بود؟ قرار بود برای چند مساله و مشکل ریشه‌دار در میان اصلاح‌طلبان راه‌حلی پیشنهاد کند با محوریت دست‌یابی بلندمدت به وضعیت دموکراتیک در جامعه.

بیشتر بخوانید