Warning: include(/home/baharvin/public_html/wp-content/themes/Martial-Lite/feed.class.php): failed to open stream: No such file or directory in /home/baharvin/public_html/wp-content/themes/Martial-Lite/functions.php on line 1

Warning: include(): Failed opening '/home/baharvin/public_html/wp-content/themes/Martial-Lite/feed.class.php' for inclusion (include_path='.:/opt/cpanel/ea-php56/root/usr/share/pear') in /home/baharvin/public_html/wp-content/themes/Martial-Lite/functions.php on line 1
در حضور دیگران – بهاره آروین
اعتیاد همراه با کارتن‌خوابی به مثابه یک سبک زندگی: درباره رویکرد جایگزین به مساله آسیب‌های اجتماعی در شهر تهران

منتشر شده (+) در روزنامه دنیای اقتصاد ۹۶/۷/۱۱
فایل pdf این متن (+)
چرا مساله آسیب‌های اجتماعی در شهر تهران مانند مساله معتادان کارتن‌خواب همچنان حل‌ناشده باقی مانده است علی‌رغم همه هزینه‌هایی که در طی سال‌ها صرف حل این مساله شده است. درواقع علی‌رغم هزینه‌هایی که صرف راه‌اندازی مراکز نگهداری و سامان‌دهی و بازپروری و توانمندسازی اجباری معتادان کارتن‌خواب شده است اما تغییر چندان محسو‌سی در واقعیت رخ نداده است به گونه‌ای که این صرف هزینه‌ها بیشتر نوعی اتلاف منابع به نظر می‌رسد. سوال این است که چرا راه‌حل‌هایی که تاکنون از سوی شهرداری و شورای شهر در ادوار قبل در پیش گرفته شده‌اند، ثمربخشی لازم را نداشته‌اند؟ از دیدگاه نگارنده پاسخ این سوال نه در پاسخ رایج کمبود منابع و بودجه تخصیص داده شده یا عدم وجود اراده در مسئولان، بلکه بیش از هرچیز در نوع رویکرد به مساله است و تا زمانی‌که این رویکرد خاص بر طرح مساله و ارایه راهبرد تسلط دارد، بالا بردن بودجه تخصیصی، هیچ پیامدی جز افزایش اتلاف منابع نخواهد داشت.
از دیدگاه نگارنده رویکردی که باعث کم‌اثری و بی‌ثمری اغلب تلاش‌های انجام شده برای حل معضل اعتیاد همراه با کارتن‌خوابی می‌شود، رویکردی است که ظاهری حمایت‌گرانه نسبت به معتادان کارتن‌خواب دارد اما به شکلی ناخواسته و نادانسته، آن‌ها را به افرادی ناتوان و همواره نیازمند کمک و حمایت دیگران تبدیل می‌کند. درواقع، رویکردی که بر توانمندسازی اجباری معتاد کارتن‌خواب تاکید دارد در شکلی ناخواسته و نادانسته دقیقا به ضدخود بدل می‌شود چراکه بر مبنای این رویکرد و در نقطه آغاز، معتاد کارتن‌خواب به عنوان فردی فاقد اراده و توانایی برای سامان زندگی خود تعریف می‌شود و به همین دلیل باید کسی غیر از خودش یعنی درمانگران و مسئولین مراکز حمایتی، صلاح کار و زندگی‌ او را در دست گیرند تا وقتی که بتواند شیوه زیستش را تغییر داده و مشابه دیگر شهروندان زندگی کند. در این رویکرد، معتاد کارتن‌خواب نه فقط توانایی و اراده‌ای برای تغییر شیوه زندگی خود ندارد، بلکه مساله مهم‌تر این است که او اصلا حق انتخاب ندارد، دیگرانی شامل متخصصان و مسئولان مراکز درمان اجباری تصمیم گرفته‌اند که او باید مثل دیگر شهروندان زندگی کند چون به نظرشان بدیهی است که هر شهروند عاقل و سالمی می‌خواهد زندگی‌ای مشابه شهروندان معمولی داشته باشد و جز به اجبار به شرایط اسفبار زندگی کارتن‌خوابی همراه با اعتیاد تن نخواهد داد. مساله دقیقا این است که معتاد کارتن‌خواب از حقوقی مشابه شهروندان عادی بهره‌مند نیست، به او حق انتخاب شیوه زیستش داده نمی‌شود، معتاد کارتن‌خواب شهروند درجه دوم شهر است که از حقوقی برابر با شهروندان درجه یا همان شهروندان معمولی برخوردار نیست و حق بهره‌مندی‌اش از شهر هم برابر با حق بهره‌مندی آن‌ها نیست.
این رویکرد گرچه ممکن است در ظاهر خود حمایتگرانه و با هدف بازتوانی معتادان جلوه کند اما در بنیاد خود مبتنی بر نابرابری و سرکوب است و به همین دلیل نیز در تلاشهایش برای حل مساله ناتوان است به گونه ای که علی‌رغم صرف هزینه‌های گزاف برای ترک و توانمندسازی معتادان کارتن‌خواب, با بازگشت چندباره آن‌ها در مدت زمانی کوتاه به وضعیت قبل از ترک مواجه است. این درحالی است که می‌توان رویکری جایگزین را در مواجهه با مساله کارتن‌خوابی همراه با اعتیاد طرح کرد. رویکردی برابری‌خواهانه که قبل از هر چیز، کارتن‌خوابی همراه با اعتیاد را به عنوان سبک زندگی‌ای که بخشی از شهروندان این شهر انتخابش کرده‌اند به رسمیت می‌شناسد. مهم است که این انتخاب به محرومیت انتخاب کنندگان از برخی حقوق اولیه و بنیادی شهروندی‌شان از جمله حق انتخاب سبک زندگی نینجامد. مهم است که معتاد کارتن‌خواب شهروند درجه دو نباشد و به همان اندازه شهروندان معمولی، حق بهره‌مندی از شهر داشته باشد. در این رویکرد جایگزین، خود کارتن‌خوابی همراه با اعتیاد مساله نیست که همه تلاشها در جهت حذف آن از سطح شهر متمرکز شود بلکه مساله در این است که بخش دیگری از شهروندان که اکثریت هم هستند، سبک زندگی این اقلیت از شهروندان برایشان ناخوشایند است، در این صورت تلاش و انرژی و بودجه مدیریت شهری به جای اینکه برای حذف نوعی سبک زندگی به نفع سبک زندگی مسلط طرح‌ریزی شود باید بر کاهش ناخوشایندی سبک زندگی یک بخش از شهروندان برای بخشی دیگر از شهروندان متمرکز شود. مثلا شهروندان اغلب معتادان کارتن‌خواب را بیش از حد تحمل، کثیف، نامرتب و ناقل انواع بیماری تلقی می‌کنند، آن‌وقت راه‌حل در جایابی مناسب برای برپاکردن رایگان کانکس‌هایی برای حمام، توزیع البسه دست‌ دوم، ارایه دوره‌ای خدمات سلامت و وعده‌های غذایی رایگان یا با هزینه ناچیز و مواردی از این دست خواهد بود که تمامی آن‌ها نیز می‌تواند به سمن‌های فعال، حرفه‌ای و توانمند در حوزه‌های مذکور واگذار شود و مدیریت شهری تنها به کارویژه اصلی خود یعنی تسهیل‌گری در جهت تحقق این موارد بپردازد. درواقع مدیریت شهری باید تلاش کنند شهروندان معمولی به جای نگاه تحقیرآمیز و غیرانسانی و برخوردهای حذفی با معتادان کارتن‌خواب، نگاهی برابر و همراه با مهربانی نسبت به کسانی پیدا کنند که از هرجهت شبیه خود آن‌ها هستند و خیلی محتمل بود جایشان با یکدیگر عوض می‌شد اگر برخی مسائل و مشکلات گریبانگیرشان در زندگی می‌شد.
لازم به توضیح است که منظور از انتخاب اعتیاد همراه با کارتن خوابی به عنوان سبک زندگی، به هیچ‌وجه انتخابی هیپی‌وار و از سر رضایت و اعتراض نیست، نگارنده نیز معتقد است که معتادان کارتن‌خواب در شرایط آسیب‌دیدگی مانند بدسرپرستی، فقر، خشونت و انواع دیگر آسیب‌ها این نوع سبک زندگی را برگزیده‌اند چون شاید در آن شرایط آسیب‌دیده، این نوع سبک‌ زندگی بیشترین مزایا را به همراه داشته است. اما زمانی‌که به ماهیت انتخابی این شیوه زیست بی‌توجهیم، از مزایای مهمی که این سبک زندگی برای دارندگانش به همراه می‌آورد، غافلیم، مزایایی که نه فقط زندگی همراه با فقر و خشونت و آسیب پیش از اعتیاد فرد از آن تهی است، بلکه حتی زندگی پس از ترک و بازتوانی نیز در اغلب موارد از آن مزایا بی‌بهره است و دقیقا به دلیل از دست رفتن همین مزایاست که فردی که هزینه‌های زیادی صرف ترک و بازتوانی او شده، در اندک زمانی باز به شرایط پیشین خود پناه می‌برد. یکی از مزایای شیوه زیست اعتیاد همراه با کارتن‌خوابی، برخورداری از شبکه حمایتی همگنانی است که نه فقط فرد معتاد در آن‌ها فرودست، سرزنش‌شده و تک‌افتاده و متفاوت از دیگران نیست، بلکه به واسطه تشابه بسیار آن‌چه تجربه می‌کند، سطحی از برابری و حمایت را احساس خواهد کرد، برابری‌ای که گرچه شکننده است و حمایتی که گرچه ناپایدار است اما نسبت به نگرش فرودستانه و سرزنش‌کننده‌ای که فرد معتاد حتی زمانی که ترک کرده است، از جامعه دریافت می‌کند، شرایط قابل‌زیست‌تری برای او فراهم می‌کند.
خلاصه آن‌که راه‌حل کارتن‌خوابی همراه با اعتیاد، جمع کردن زباله‌وار آن‌ها از سطح شهر و انتقال‌شان به مراکز بازیافت با هدف تبدیل‌شان به شهروندان ارزشمند نیست، چنین رویکردی جز اتلاف هزینه ثمر دیگری ندارد. معتادان کارتن‌خواب زمانی می‌توانند خود را از ناتوانی‌ها و شرایط زندگی‌شان رها کنند که قبل از هر اقدام دیگری انسان‌هایی ارزشمند، قابل احترام و دارای حقوق برابر با دیگر شهروندان دانسته شوند. تنها در این صورت است که آن‌ها با اتکا به تصویر توانمند و محترمی که توسط مراجع قدرت از جمله متخصصان و مدیران شهری از آن‌ها برساخته می‌شود، می‌توانند به تغییر و بهبود شرایط خودشان و سبک زندگی‌شان اقدام کنند. در هرحال نکته مهم و غیرقابل انکار این است که بدون خواست و تمایل خود فرد برای تغییر شرایطش، هر نوع اجبار او به تغییر شرایط، جز اتلاف هزینه ثمری نخواهد داشت.

بیشتر بخوانید
ضرورت توجه به نظر مردم در سیاست‌گذاری‌ها

🔸امروز سه‌شنبه سوم مرداد با اعضای گروه مطالعات شهری مرکز افکارسنجی دانشجویان ایران (ایسپا) جلسه داشتیم. در این جلسه بر ضرورت تولید داده های افکارسنجی با هدف آشکار کردن وجوه مساله‌مند واقعیت و نیز ضرورت اطلاع از نظر مردم و توجه به این نظرات در سیاست‌گذاری‌های مختلف تاکید کردم.

🔸مثلا در حوزه احساس فساد، انجام نظرسنجی‌های دقیق و مقایسه‌ای میان مراجعه‌کنندگان به سازمان‌های مختلف از جمله شهرداری تهران می‌تواند میزان مساله‌مندی واقعیت را به نهادهای نظارتی مانند شورای شهر نشان دهد. اینکه آیا میزان احساس فساد در میان مراجعه‌کنندگان به شهرداری به صورت معناداری بیش از احساس فساد در میان مراجعه‌کنندگان به سازمان‌های دیگر است؟ آیا سیاست‌ها و راهبردهایی که انشاءالله در آینده با هدف کاهش فساد در مجموعه شهرداری تهران اجرا خواهد شد، می‌تواند کاهش قابل‌توجهی را در میزان احساس فساد مردم نسبت به این مجموعه موجب شود؟

🔸همچنین در حوزه رفتارهای شهروندی مانند رفتارهای محیط‌زیستی، رفتارهای ترافیکی و روابط همسایگی، سنجش میزان پایبندی شهروندان به این رفتارها می‌تواند وجوه مساله‌مند واقعیت را برای نهادهای سیاست‌گذار آشکار کند. به خصوص انجام مطالعات مقایسه‌ای راهگشا خواهد بود، چه در مقایسه میان تهران با دیگر شهرها و چه در مقایسه میان مناطق و محلات مختلف شهر تهران، مثلا با انجام یک پیمایش معتبر می‌توان نشان داد که آیا تفاوت معناداری میان میزان احساس امنیت ساکنان مناطق و محلات مختلف شهر تهران وجود دارد یا خیر؟

🔸امیدوارم در شورای شهر پنجم بتوانیم در مسیر تولید این بانک‌های داده همراهی لازم را داشته باشیم و در استفاده از آنها به‌منظور بهتر و کیفی‌تر شدن تصمیمات، جدیت لازم را به خرج دهیم.

بیشتر بخوانید
عید فطر

عید فطر از شیرین ترین عیدهاست، عیدی بزرگ و وحدت آفرین؛
از آن روزهای امیدبخش و مبارکی که می شود به همه، از جمله به دوستان اهل سنت زنگ زد و تبریک عید گفت.
فطرتان مبارک و پر خیر و برکت

بیشتر بخوانید
درباره چهره انسانی سیاست‌مدارها

خوب است یک نماینده بیشترین شباهت را به رای‌دهندگانش داشته باشد یا کمترین شباهت را؟ فرض کنیم مادری در جایگاه نمایندگی قرار گرفته است و یک روز در وسط جلسه‌ای چالش‌برانگیز توییتی خودمانی می‌کند ناظر بر اینکه در آن لحظه از زمان بسیار دلتنگ فرزندش شده است. چنین مادری احتمالا شباهت زیادی به تمام مادران شاغلی دارد که در طول روز گهگاه دلشان برای دیدن فرزند خردسال‌شان پر می‌کشد. با این‌حال اگر به سیاق این جریان اخیر پست اینستاگرامی من باشد، می‌شود تصور کرد که برخی بیایند به او معترض شوند که خب مگر مجبور بودی؟ می‌نشستی خانه، صبح تا شب بچه‌ات را بغل می‌کردی و جا را برای کسانی باز می‌کردی که تمام و کمال مشغول وظایف نمایندگی‌شان شوند به جای اینکه برای فرزندشان ابراز دلتنگی کنند. در نتیجه چنین هجمه‌ای خیلی قابل انتظار است که مادر مربوطه به تدریج از هرگونه ابراز احساسات شخصی و انسانی خودداری کند، فکر کند چه کاری است وقتی می‌تواند عکس‌هایی از جلسات رسمی منتشر کند و خودش را غرق در کار و فعالیت شبانه‌روزی نشان دهد، بیاید در قالب یک انسان معمولی با همه توانایی‌ها و ناتوانی‌ها، با همه خستگی‌ها و امیدها، با همه خشم‌ و اندوه و شادی یک انسان ظاهر شود. فکر می‌کنم در نتیجه چنین روندی، به تدریج ما با سیاست‌مدارهایی طرف خواهیم بود که چهره‌شان به جای چهره یک انسان، یک صورتک بی‌حالت و تهی از هرگونه احساسات شخصی و واقعی است، سیاست‌مدارهایی که مداوما بهشان متذکر شده‌اند که مراقب باشید، شما الان یک انسان معمولی نیستید، شما در جایگاه یک نماینده قرار گرفته‌اید که هر حرکت و گفتار شخصی‌تان زیر ذره‌بین است، به نظرم می‌توان بیشتر به پیامدهای ناخواسته چنین زیرذره‌بین گذاشتنی فکر کرد. به این‌که چطور چنین مواجهه‌ای با وجوه شخصی و فردی یک نماینده، به تدریج او را از قالب یک انسانی شبیه ما، تبدیل به یک صورتک بی‌حالت با حرف‌های کلیشه‌ای می‌کند.

🔸پست اینستاگرامی من با سوءتفاهم‌های عجیبی روبرو شده است، حمل بر این شده است که من از جایگاهم ناراضی‌ام و دلم می‌خواهد به جایگاه قبل از نمایندگی برگردم و برداشت‌هایی از این قبیل که همه‌شان یکسر نادرست و ناروا هستند. مکررا در زندگی ما انسان‌ها پیش می‌آید که برای بر عهده گرفتن مسئولیتی بزرگتر، از برخی خوشایندی‌های کوچک‌تر صرفنظر کنیم. شما مادر یا پدر می‌شوید و ناگزیر باید تغییراتی در سبک زندگی‌تان دهید مثلا دیگر مثل قبل نمی‌توانید بدون مقدمه مهمانی بگیرید یا در طول شب باید چندبار بیدار شوید، اگر شما گهگاه از این شب‌بیداری‌ها مکرر ابراز خستگی کنید یا دلتان برای آزادی و بی‌خیالی زمان بی‌فرزندی تنگ شود بدین معناست که از بچه‌دار شدن پشیمانید یا دارید بر سر او منتی می‌گذارید؟ به هیچ‌وجه بدیهی است که پدر و مادر یک لحظه بودن با فرزندش را با تمام آن آزادی بی‌فرزندی عوض نمی‌کند، یا مثلا شما با علاقه رشته‌تان را انتخاب کرده‌اید و درعین‌حال در موعد امتحانات ناگزیر از تعطیل کردن فراغت‌تان هستید، حالا اگر شما شب امتحان بیایید بنویسید که چقدر دلتان می‌خواهد رمان بخوانید یعنی از کل درس و تحصیل بیزارید و اجباری در کار بوده است؟ به هیچ‌وجه. به قول علما اثبات شی نفی ماعدا نمی‌کند، این‌که شما یک ابراز دلتنگی یا حسرت کنید اصلا به این معنا نیست که از وضع موجودتان ناراضی‌ هستید. شما صرفا دارید وجهی انسانی از واقعیت را نمودار می‌کنید که هر انسانی جای شما باشد احتمالا دچار آن می‌شود.

🔸به هر‌حال من وقتی ببینم نمودار کردن این وجوه شخصی در عرصه سیاست تاچه حد ممکن است با سوءتفاهم مواجه شود، از نمودار کردن این وجوه از واقعیت چشم می‌پوشم، اما به گمانم آنچه در نهایت باقی می ماند سیاستی است تهی از ویژگی‌های گوشت و پوست و خون‌دار انسانی، آیا چنین سیاست و نمایندگانی بیشتر موردپسند ما هستند؟ فکر می‌کنم ارزش‌اش را دارد که بیشتر در این مورد فکر کنیم و گفت‌وگو کنیم.

بیشتر بخوانید
علی (ع)

علی را کافران نکشتند.
این مسلمانان زمانه بودند که به جرم آنچه نامسلمانی می پنداشتند، شمشیر بر فرق علی کوبیدند.
بیست و یکم رمضان یادآور رخداد چنین تناقض تراژیکی است.
یادآور و نماد تبدیل یک اندیشه، یک مکتب به ضدخودش آن چنان که زنده ترین مصداقش در همه تاریخ را به نام همان اندیشه و مکتب سر می برد.
شهادت علی بیش از آنکه شایسته سوگ باشد، نیازمند تامل و بازاندیشی در خودمان است و عقایدمان و انچه که برای تحقق اش زندگی و مبارزه می کنیم.

بیشتر بخوانید