آمدهایم یزد برای دیدار رها با پدربزرگ و مادربزرگ پدری و عموی کوچک؛ من هم دلم را خوش کردهام به اینکه رها سرگرم خانواده پدریاش میشود و من میتوانم دو سه روزی روی کارهای عقبافتاده، مشخصا نوشتن مقالههای نیمه تمام تمرکز کنم. روزها اینجا هوا
بیشتر بخوانیدوقتی معتاد زن است
حدس میزنم همهی آنهایی که جمعه شب برای دیدن فیلم مستند «زنانگی» در جشنواره سینما حقیقت سرودست میشکستند و سوار بر سر و کلهی همدیگر فیلم را تماشا میکردند، مثل من تجربهی قبلی از دیدن فیلمهای محسن استادعلی کارگردان فیلم داشتند، فیلمی مثل «جایی برای
بیشتر بخوانیداز این روزها که میگذرد
ح پیام داده که چرا وبلاگ نمینویسی؟ اولین جوابی که به ذهنم رسید این بود: نمیدانم، بعد گفتم که بهش فکر میکنم؛ پیامش خیلی انگیزهبخش بود، به خودش هم گفتم که اگر رها همان موقع بیدار نشده بود، پیامش آنقدر انگیزهبخش بود که ارزیابی آن
بیشتر بخوانیدآمریکا و سالهای پیش رو
به نظرم میزان شباهت تکاندهنده است، میزان شباهت رای آوردن احمدینژاد با پیروزی ترامپ، همانقدر ناباورانه، بهتآور و البته ترسناک؛ همانقدر که عدهای خاتمی را با احمدینژاد مقایسه میکردند و هی از خودشان میپرسیدند چطور ممکن است، آخر چطور ممکن است مردمی که چهار سال
بیشتر بخوانیدچه کسی باور میکند؟
چندی پیش کلیپ «ما ایستادهایم» در شبکههای مجازی دست به دست میشد نه به خاطر محتوایش بلکه به خاطر هزینه یک میلیاردیاش که گویا صدای خیلیها را درآورده بود. همانوقت فکر کردم اگر فرضا هزینه اینقدر نباشد و کمتر باشد، آدم با چه ابزاری، با
بیشتر بخوانیدمکانیزم خودتنظیمبخش: درباره پیامد ناخواسته اما ثمربخش بازار پایاننامههای تقلبی و مقالات جعلی
سال تحصیلی که شروع شده است، «جمعی از اساتید، پژوهشگران و دانشجویان تحصیلات تکمیلی» نامه نوشتهاند به رئیسجمهور که بله نویسندگان این نامه «به نمایندگی از جامعه علمی» از «جنابعالی و سایر نهادهای مسئول (نظیر مجلس شورای اسلامی و وزارت علوم، تحقیقات و فناوری) موکدا
بیشتر بخوانیدنماینده ما
پنجاه سال پیش قیصر تعصب و غیرت و مردانگیاش را با ریختن خون کسانی که قاتل و متجاوز میدانست، به رخ میکشید و حالا عماد در واکنش به آزار زنش، میخواهد با رو کردن ماجرا، آزاردهنده را از چشم خانوادهاش بیندازد. سناپور به درستی اشاره
بیشتر بخوانیددر سفر
آبگرم قوتورسویی، امیر رفته است آبگرم، رها خوابیده است و من فکر کردم بنویسم. یکشنبه بعد از ظهر راه افتادیم و این سه چهار روز را در دامنههای سبلان بودهایم کلا، هی هم آبگرم رفتهایم این چند روز، امیر بیشتر و من کمتر، حتی رها
بیشتر بخوانیداولین روز تابستان
امروز اولین روز تابستان است، صبح رفتم دانشگاه با یکی از اساتید راجع به برنامههای گروه مدرسی حرف بزنم، استاد خواب ماند و من هم برگشتم خانه؛ میتوانستم بمانم و کار کنم، برگهها را تصحیح کنم یا داوریهای به تاخیر افتادهی مقالهها را انجام دهم
بیشتر بخوانیدهمین حالا
گفتم بنویسم، همین حالا که اینجا نشستهام، نزدیک افطار روی یکی از صندلیهای پارک نزدیک خانه. با امیر بحثمان شد و من طبق قول و قرارِ این چند وقت اخیرمان از خانه زدم بیرون، آمدم اینجا توی پارک و یاد یکی از پستهای خیاطباشی افتادم،
بیشتر بخوانید



