یک اتفاق جالبی افتاده است، زمان من ربطی به زمان رسمی ندارد اعم از ساعت و روز و ماه و سال عرض میکنم، یعنی مثلا سال نو شده است اما اینطور نیست که من هم عدل از اول فروردین 91 احساس نو بودگی بکنم، من
بیشتر بخوانیدانتخابات
رای دادم، دور از انتظار هم نبود البته، بالاخره بعد از آن همه صغری کبریهای پرطول و تفصیل بازی اقلیت (به خصوص بازی اقلیت 3) رای دادن یکی مثل من چندان هم عجیب و نامنتظره نبوده است قاعدتا. اشتباهم البته این بود که نیامدم اینجا
بیشتر بخوانیدایران روح یک جهان بیروح*
ما چه درکی از انقلاب 57 داریم؟ ما که میگویم یعنی آن کسانی که آن زمان یا اصلا نبودهایم یا بچه شیرخوره بودهایم یا آنقدرها عقلرس نبودهایم به هرحال؛ ما، امروز، سی و اندی سال بعد، چه درکی از حال و هوای آن روزها داریم؟
بیشتر بخوانیدبازی اقلیت 4
فایل pdf
گفتیم که بازی اقلیت در عرصهی سیاست سه اصل کلی دارد: 1- پایبندی عملی به فرضِ اقلیت بودن و عدم تلاش در جهت سهمخواهی مستقیم از قدرت و تصاحب احتمالی جایگاه اکثریت 2- کنشگری معطوف به افزایش منافع و مطالبات به جای کنشگری
Null*
«و آنها، سیاهی را توی چشمهایت شلیک خواهند کرد. به مرکز افکارت، به گهوارهی گرم و نرم اندیشهات سرب متلاشی کننده حواله خواهند کرد.
وقتی مته به عصب ترس میرسد، بیمار کنترل خود را از دست میدهد. یورش سهمگین شروع شده است. غیر قابل تحمل
بازی اقلیت 3
نسخهی کوتاه شده
خاطرتان که نیست احتمالا اما بحث از جایی شروع شد با عنوان «اهمیت اقلیت بودن»، پیشنهاد محوری متن این بود که حامیان مطالبات دموکراتیک در ایران حتی اگر به اکثریت بودن خود باور دارند، به دلایلی که شرحاش در نوشته رفته بود،
پیروزی “اصلاحطلبان” یا پیروزی اندیشههای اصلاحطلبانه؟ مساله این است!
این هم پست دوم از نویسندهی مهمان، جناب میثم هاشمخانی که باز هم کوتاه و روشن و شسته رفته است و ایدهی محوری پست قبل را اینبار با مثالهایی عینیتر و پیشنهادهایی مشخصتر طرح میکند (اینبار هم تاکیدات متن از من است). اینهم فایل pdf
بیشتر بخوانیدتنوع شعارهای انتخاباتی یا تنوع کاندیداها؟ مساله این است!
این پست، متن کوتاه و سرراستی است از نویسندهی مهمان، جناب آقای میثم هاشمخانی (تاکیدات متن البته از من است)؛ این هم فایل pdfاش برای ایمیل احتمالی به فکوفامیل و دوست و آشنا:)
کشوری را در نظر بگیرید که زنان حق کاندیداتوری در هیچ انتخاباتی
رخدادی نه چندان تازه
نسخهی کوتاه شده
هیچ، به مصداق کتاب «در غرب خبری نیست» میشود گفت خبری از رخدادی تازه هم نیست؛ همه چیز تکرار مکرر همان سازوکار ناکارآمد حاکم بر سازمانهای دولتی است، بله، البته سوال اصلی من هم همین است، چطور چنین چیزی ممکن است؟ چطور
کدام تفسیر؟ چرا؟
نسخهی عامهپسند: قول دادهام دیگر، قول دادم هر پست بالای 400 کلمه، یک ورژنِ کوتاهشدهی منطبق با ذائقهی عمومی هم داشته باشد که یک دهم کلمات متن اصلی، طول و تفصیل داشته باشد، این همان نسخه است که البته اولاش است و ترک عادت موجب
بیشتر بخوانید



