زمان برایم متوقف شده است جایی حوالی سوم خرداد، حالا یکی دو روز پس و پیش، من به انتخابات نرسیدهام هنوز، به پیروزی، حتی از شادی این روزها نیز جا ماندهام کموبیش.
چهار سال پیش، در یکی از همان پستهای متوالیِ بلند بالا نوشتم زمان
با ابهام و امید
مرد بالشی: متن و دیگر هیچ
مرد بالشی قبل و بیش از هر چیز دیگری متن دارد، یعنی ایدهی اصلی، آنچه ممکن است شما را روزها و هفتهها به خود مشغول نگه دارد متن است، نه اجرای متوسط و نه چندان خلاقانهی محمد یعقوبی و بازی سراسر افتضاح احمد مهرانفر. درواقع
بیشتر بخوانیدجدی نگیر
برای دکتر صدیق سروستانی که یکی از جدیترین استادانم بود، هست.
کاش میشد، کاش میشد مرگ را هم جدی نگیرم، کاش میشد فکر کنم، مطمئن باشم که باز هم وقتی گذرم به طبقهی چهارم دانشکده بیفتد، به میانهی راهرو که میرسم با در چهارتاق باز
بهار 92
شما بگیر کمثل سمند 92، خنده هم ندارد:) یعنی به نظر من که اینطوری است، به نظرم آدمیزاد هر سال یک ورژن از خودش را برای خودش و دیگران رو میکند، ورژنی با تواناییها و امکانات متفاوت، با رفع برخی نقصها، برخی افزودنیها، کمرنگ شدن
بیشتر بخوانیدخاتمی «حزب» بزند یا «ستاد انتخاباتی»؟
فایل PDF
شما پیشنهاد بهتری دارید؟ برای برون رفت از وضعیت منفعلانهی فعلی و پیشبرد حداقلی مطالبات دموکراتیک چه گزینهای غیر از کاندیداتوری خاتمی وجود دارد؟ به نظرم حامیان کاندیداتوری خاتمی، صریحا یا تلویحا نقطهی اتکای پیشنهادشان را بر نبودِ راهحل جایگزین قرار دادهاند، اینکه
در جستوجوی کلیت از دست رفته*
چرا بسیاری از تحصیل کردگان رشتههای فنی – مهندسی به رشتههای علوم انسانی و اجتماعی تغییر رشته میدهند؟ انگار نه انگار که چقدر برای قبول شدن در یکی از رشتههای اسم و رسمدار مهندسی در یکی از دانشگاههای معتبر زحمت و استرس به جان خریدهاند.
بیشتر بخوانیدحال
رفتم ترهبار خیار و گوجه و فلفل سبز خریدم به علاوهی ماکارونی و قارچ و دلچسبتر از همه شکلات و خرما. تازگیها اینطور شدهام، چایی خوردنِ شیرهایوارم سر جایاش است اما تازگیها زدهام توی خط خرما، نمیدانم چهام شد یکهو، از یک وقتی دیگر کاکائو
بیشتر بخوانید:(
غمگینم، زنگ زدم پس از کلی سر دوانده شدن، بالاخره نتیجهی ارزیابی پروپوزالی را گرفتم که چهار پنج ماه پیش به جایی ارائه کرده بودم: رد شده. دلیل هم نمیگویند طبعا، همین فقط میگویند رد شده. برای این پروپوزال زحمت زیاد کشیدم، یعنی بعد از
بیشتر بخوانیدبه صدای زمین گوش کن: هژمونی متن
منظورم این است که متن همه چیز این نمایش بود، در مقایسه با متن، دیگر اجزای نمایش از بازیگرها بگیر تا رنگ و موسیقی و نور و دکور، همه حاشیههایی کمرنگ حول و حوش متن به شمار میآمدند. کل نمایش یکجور دکلمهی متن بود با
بیشتر بخوانیددر نقد ترجمهی واقعیت*
فایلPDF
*این یادداشت را برای وبلاگ ننوشتهام، برای شمارهی 13 و 14 خبرنامهی انجمن ایرانی مطالعات فرهنگی و ارتباطات نوشتهام و ناگزیر به همین زبان رسمی معوجی نوشتهاماش که آدم را از خواندن و نوشتن سیر میکند:( کل خبرنامه را میتوانید از این آدرس (+)




