✅انتخابات شوراها: ضرورت کنشگری در قالب لیست‌ واحد

?برای شورای شهر که اسمش رویش است و تصمیم‌گیری‌‌ها در آن شورایی و جمعی است، کنشگری فردی چه در قالب کاندیداتوری باشد چه در قالب رای دادن، بیهوده و بی‌نتیجه است.

? در یادداشت‌های پیش اشاره کردم که پرسش “در انتخابات شوراها به کدام کاندیدا رای دهیم” پرسش چندان ثمربخشی نیست و پرسش مناسب‌تر این است که بپرسیم “به کدام برنامه رای دهیم”. به نظرم اگر آن دلایل را در کنار وجه جمعی تصمیم‌گیری‌ها در شورای شهر بگذاریم، ضرورت کنشگری در قالب #لیست_واحد آشکار می‌شود؛ چراکه یک برنامه هرچقدر هم دارای اهداف مشخص و سنجش‌پذیری باشد که همراه با بیان چگونگی تحقق‌ اهداف ارائه شده‌ باشد و تغییرات بلندمدت و ناظر به مکانیزم‌های شکل‌دهنده به واقعیت را هدف گرفته‌ باشد و حتی مزیت اضافه‌ای ناظر بر فعال کردن پتانسیل‌های شهروندان را هم به مجموع ویژگی‌هایش اضافه کرده‌ باشد، هرچقدر هم یک برنامه روشن و مناسب باشد وقتی فقط از سوی یک کاندیدا به تنهایی ارایه شود، بی‌ثمر و بی‌نتیجه خواهد بود چراکه به فرض پیروزی کاندیدای موردنظر، ۲۰ نفر عضو دیگر هستند که ممکن است هیچ همدلی و همراهی‌ای با برنامه مربوطه نداشته باشند.

? بنابراین اگر قرار به تحقق و ثمربخشی برنامه‌ها باشد، علاوه‌ برهمه ویژگی‌های پیش گفته، برنامه‌ها باید برنامه یک لیست واحد باشند نه یک تک کاندیدا به تنهایی. بر همین مبناست که به نظرم در انتخابات شوراها نه فقط رای دادن به لیست واحد ضروری است، بلکه کاندیداها نیز باید کاندیداتوری و برنامه‌های‌شان را از طریق یک لیست واحد طرح کنند و پیش ببرند.

?بر مبنای همین استدلال است که من نیز در تلاشم برنامه #شهرداری_تمام_شیشه_ای به عنوان برنامه لیست اصلاح‌طلبان طرح شود و برای آن مطالبه عمومی ایجاد شود فارغ از این‌که شخصا در لیست نهایی اصلاح‌طلبان قرار بگیرم یا نگیرم. این رویکرد بیش از آن‌که ناشی از تعهدی شخصی باشد، ناشی از ضرورتی است که هر نوع کنشگری در انتخابات شوراها، اعم از کاندیداتوری یا رای‌دهی را در قالب کنشگری برای لیست واحد ضروری می‌سازد.

بیشتر بخوانید
✅ شهرداری تمام شیشه‌ای: هرچه در اختیار شوراست، در دسترس همه است.

?ایده کلی شهرداری_تمام_شیشه_ای این است: همه داده‌ها و اطلاعاتی از شهرداری که درحال حاضر در دسترس شورای شهر قرار دارد یا طبق قانون می‌تواند در اختیار شورای شهر قرار داشته باشد، از طریق یک سامانه آن لاین در اختیار همه شهروندان قرار گیرد. این داده‌ها و اطلاعات می‌تواند شامل میزان بودجه و نحوه هزینه‌کرد آن، نحوه واگذاری پروژه‌های بالای یک میلیارد تومان، مجوزها و کاربری‌‌ها و دیگر داده‌ها و اطلاعات مشابه است، همچنین است انتشار علنی مذاکرات شورا و انتشار علنی رای تک‌تک اعضا در مباحث مختلف.

?به نظرم این برنامه شامل یک هدف روشن و سنجش‌پذیر است، یعنی بعد از چهار سال می‌توان ارزیابی کرد که آیا سامانه آن لاین راه‌اندازی شده است یا خیر، داده‌ها و اطلاعات موجود در آن، به صورت مداوم به روز می‌شود یا نه، با در نظر گرفتن ملاحظات ناظر بر حفظ حریم شخصی افراد، اطلاعات تا چه حد جامع و با جزئیات لازم است.

?درواقع مزیت طرح شهرداری تمام شیشه‌ای نسبت به برنامه‌های معمول این است که حاوی یک اقدام عملی مشخص است برخلاف بسیاری از برنامه‌هایی که حاوی جملاتی کلی هستند و بیشتر ناظر بر ارزش‌ها، خط‌مشی‌ها و سیاست‌های کلی هستند تا اقدامات عملی مشخص و سنجش‌پذیر.

?همچنین تلاش برای تحقق این برنامه برای اعضای شورای شهر امکان‌پذیر است و وعده‌اش فراتر از امکانات و اختیارات‌شان نیست چون دارند از جیب خودشان یعنی همان اطلاعات در اختیارشان خرج می‌کنند نه بیشتر.

?مزیت سوم این طرح این است که ناظر به تغییرات بلندمدت و پایدار است و می‌توان امیدوار بود که بعد از اتمام عضویت اعضایی که این برنامه را محقق کرده‌اند، وضعیت به سادگی قابل بازگشت به وضعیت پیشین عضویت این اعضا نباشد. درواقع راه‌انداختن سامانه آن لاین حاوی داده‌ها و اطلاعات به روز مرتبط با حوزه‌های مختلف تصمیم‌گیری در شهر، تغییری است که اعضای دوره بعد هم ناچار از تن دادن به آن هستند حتی اگر اعتقادی به این میزان شفافیت نداشته باشند اما توان بروز این اعتقادشان را جز با برچیدن بساط این سامانه و پرداخت هزینه اجتماعی همراه با آن نخواهند داشت.

?اما این برنامه یک مزیت اختصاصی دارد که ناشی از رویکرد اجتماعی ارائه دهنده و ناظر به فعال کردن پتانسیل شهروندان در تغییر وضع موجود است. یک وقت هست که شما می‌‌گویید همه اعضای منتخب شورا ملزم به شفافیت و فاش کردن تخلفات و فساد احتمالی در حوزه‌های مختلف شوند، در این صورت مسئولیت شفافیت و نظارت و نقد و اعتراض و خلاصه کنشگری تنها بر گردن همان ۲۱ عضو شوراست. درحالی‌که شهرداری تمام شیشه‌ای با فراهم کردن امکان دسترسی عمومی به داده‌ها و اطلاعات در اختیار خودش، از ظرفیت تمام شهروندان، به خصوص از ظرفیت شهروندان متخصص در حوزه‌های مختلف برای رصد انتقادی تصمیم‌گیری‌های شهری استفاده می‌کند و فشار افکار عمومی را به عنوان یکی از موثرترین ابزارهای نظارتی، همواره بر بالای سر مسولین شهرداری بالقوه فعال نگه می دارد. این مزیت اختصاصی باعث می‌شود مسئولین شهرداری دیگر با وعده و وعید‌های رنگ به رنگ قادر به خرید سکوت تنی چند یا همه اعضای شورا در برابر تخلفات احتمالی نباشند. در یک کلام، طرح شهرداری تمام شیشه‌ای، شورای شهر را دقیقا مطابق با کارویژه‌اش محقق می‌کند یعنی نهاد مدنی واسط میان شهرداری و شهروندان.

بیشتر بخوانید
✅در انتخابات شورای شهر به کدام کاندیدا رای دهیم؟

?یک جواب رایج این است: به آدم‌های مدبر و متخصص و پاک‌دست اما به نظر من کاربلدترین و سالم‌ترین آدم‌ها، اگر برنامه مشخصی برای ورود به شورای شهر نداشته باشند، در سیستم عریض و طویل فعلی مضمحل و بی‌اثر خواهند شد. بنابراین اولین بخش جواب این است: به کاندیدایی رای دهیم که برنامه مشخص و روشنی برای عضویت در شورای شهر دارد. به تبع این پاسخ، حال صورت سوال هم تغییر می‌کند: حال سوال این است که به کدام برنامه‌ها رای دهیم؟

?به گمانم روشن است این‌که کسی بگوید مشکلات شهر را حل می‌کنم یا مشارکت شهروندان را در اداره امور شهر بالا می‌برم، برنامه نیست، از جنس حرف‌های کلی و سنجش‌ناپذیری است که همواره می‌تواند تاحدی درست و تاحدی نادرست باشد فارغ از این‌که در چهار سال عضویت کاندیدای مربوط دقیقا چه اتفاقات و تغییراتی رخ دهد.

?این‌که کسی عدد و رقم مشخص بدهد و درواقع هدفش را به صورت سنجش‌پذیر ارایه کند، یک پله بالاتر است اما همچنان کافی نیست.

?مثلا این‌که کسی بگوید قیمت بلیط مترو و اتوبوس را به نصف قیمت فعلی کاهش می‌دهم، یک وعده سنجش‌پذیر است اما مشکلش اینجاست که نمی‌گوید “چطور” قرار است چنین اتفاقی بیفتد؟ آیا اساسا تحقق چنین هدفی در حیطه اختیارات شورای شهر هست؟ گذشته از این، هزینه این طرح قرار است چطور تامین شود؟ برنامه مشخص فقط به معنای وعده‌های عدد و رقم دارِ فریبنده نیست، بخش مهم برنامه‌ها بخشی است که توضیح می‌دهد “چطور” قرار است چنین اهدافی محقق شود.

?اما حتی برنامه داشتن کاندیدا به معنای ارایه اهداف سنجش‌پذیر به همراه شرح چگونگی تحقق آن اهداف هم همه آن چیزی نیست که یک کاندیدا باید داشته باشد، می‌شود یک پله دیگر هم بالاتر رفت و گفت خوب است برنامه‌ها به جای تغییر کوتاه‌مدت واقعیت، تغییر بلندمدت مکانیزم‌های شکل‌دهنده به واقعیت را هدف بگیرند. یعنی این‌طور نباشد که تغییرات فقط منحصر به زمان بر سر کار بودن افراد خاصی در شورا باشد و از فردای اتمام عضویت آن‌ها و جایگزینی افراد دیگر، باز در بر همان پاشنه قبل بگردد. در مقایسه میان دو برنامه روشن و سنجش‌پذیر، آن برنامه‌ای در الویت است که به جای تغییر واقعیت در کوتاه‌مدت و تنها در زمان بر سر کار بودن افراد خاص، تغییرات پایدار را از طریق تغییر ساختار و مکانیزم شکل‌دهنده به واقعیت هدف بگیرد.

?در یادداشت‌های بعدی به تدریج شرح خواهم داد که چرا برنامه #شهرداری_تمام_شیشه_ای، هر سه ویژگی بالا را دارد و یک برنامه مناسب برای شورای شهر تهران است.

✍️ بهاره آروین، استادیار جامعه شناسی دانشگاه تربیت مدرس، کاندیدای پنجمین دوره انتخابات شورای اسلامی شهر تهران

#شهرداری_تمام_شیشه_ای
#برنامه_محوری

بیشتر بخوانید
✅ شهرداری تمام شیشه‌ای

چرا کاندیدا شدم؟ چون مسایل شهر حل نمی‌شود و بسیاری فکر می‌کنند اگر آدم‌های کاردرستی برای شورای شهر و به تبعش شهرداری انتخاب شوند، مسایل حل می‌شوند اما من فکر می‌کنم یکی از علل لاینحل ماندن مسایل، غلبه همین رویکردی است که برای حل مسایل بر جایگزین شدن آدم‌های پاک و کاربلد به جای آمدن آدم‌های فاسد و نابلد متمرکز می‌شود. این درحالی است که چاره مسایل صرفا در رفت و آمد آدم‌ها نیست، بلکه بخش مهمی از راه‌حل در کشف علت و تغییر آن است. کاندیدا شدم چون فکر می‌کنم چنین دیدگاه فرافردی و به عبارتی جامعه‌شناختی نسبت به مسایل شهر و راه‌حل‌‌هایش کمرنگ و در حاشیه است و همین مساله تلاش‌های ارزشمند و خستگی‌ناپذیر آدم‌های دغدغه‌مند را ناکام می‌گذارد. چون اغلب تمام توان‌ صرف مبارزه با خود مساله‌ می‌شود که درواقع «معلول» است و حواس‌ها کمتر متوجه «علت» مساله است.

مصداق مشهورش مساله فساد در شهرداری است، ایده‌ غالب این است که اگر همه اعضای شورای شهر تهران معترض جدی و افشاگر فساد در شهرداری بودند لابد مساله فساد شهرداری حل می‌شد، درحالیکه افشاگری علی‌رغم همه ارزشمندی‌اش، با وجود همه شجاعت و جسارت کم‌نظیری که نیاز دارد اما لزوما فساد را نمی‌کشد بلکه بالقوه این خطر را دارد که جان‌سخت‌ترش ‌کند، ممکن است فساد به جای این‌که ریشه‌کن شود، برود در هفت سوراخ قایم شود جوری که دست هیچ بنی بشری بهش نرسد. دلیلش هم این است که افشاگری تمام توانش را بر روی مبارزه با خود فساد می‌گذارد که درواقع معلول است و توجه کمتری به علت فساد نشان می‌دهد.

به همین دلیل است که فکر می‌کنم علاوه بر افشاگری و قوی کردن مکانیزم‌های نظارتی، درعین‌حال باید سازوکار سیستم را طوری تغییر داد که در صورت بر سر کار آمدن فاسدترین و فرصت‌طلب‌ترین آدم‌ها هم، فساد از حد معینی فراتر نرود. ایده #شهرداری_تمام_شیشه_ای ناظر به طراحی چنین سازوکاری است، اینکه اطلاعات شهرداری اعم از بودجه، واگذاری پروژه‌ها، مجوزها و کاربری‌ها و تمام اطلاعات مشابه به جای این‌که فقط در دسترس مدیران و کارکنان شهرداری باشد، در دسترس همه شهروندان باشد. درعین‌حال، این ایده به جای این‌که همه تمرکز را بر روی تغییر سازوکار درونی شهرداری بگذارد، پتانسیل شهروندان را در حل مساله فعال می‌کند. جزئیات این ایده را در یادداشت‌های بعدی شرح خواهم داد.

کاندیدا شدم چون فکر می‌کنم بیش از پانزده سال کار و پژوهش جامعه‌شناختی به خصوص در مسایل شهری، به من امکان می‌دهد تا با تمرکز بر دیدگاهی فرافردی و علت‌محور نسبت به مسایل شهری و با حساسیت نسبت به تبعیض‌های جنسیتی، وجوهی از مساله را پررنگ کنم که اغلب مورد بی‌توجهی قرار می‌گیرند و برای تغییر وضع موجود، بر پتانسیل‌هایی از خود جامعه متمرکز شوم که جز با تاکید بر وجه اجتماعی واقعیت، قابل ردیابی نیستند. فکر می‌کنم من به شبکه‌ای از دانشگاهیان و جوانان خلاق و خوش‌فکر در حوزه‌های مختلف وصل هستم که انگیزه، انرژی، تخصص، توان عملیاتی و نگرش‌های نوآورانه‌شان می‌تواند زمینه‌ساز تغییر اساسی در رویکردها نسبت به مسایل، سیاست‌گذاری‌های ثمربخش و مبتنی بر پژوهش‌های دقیق و مشورت‌های خلاقانه و راهگشا در فرآیندهای حل مساله شود؛ تا تهران با فعال شدن پتانسیل شهروندانش و با تکیه بر خرد جمعی آن‌ها تبدیل شود به شهر زندگی.

بهاره آروین، عضو هیات علمی گروه جامعه‌شناسی دانشگاه تربیت مدرس، کاندیدای پنجمین دوره انتخابات شورای اسلامی شهر تهران

 

بیشتر بخوانید
بهمنِ افکار عمومی

مثل بهمن می‌ماند، از اولین خبرهای چندکلمه‌ای و فیلم‌های چندثانیه‌ای تا آن حجم عظیم آه و فغان‌ها و خشم‌های مجازی تا سیل مهارنشدنی یادداشت‌ها و نقدها و اعتراضات و اتهامات و…مثل بهمن می‌ماند، در چشم بهم‌زدنی راه می‌افتد و هیچ‌چیز و هیچ‌کس را یارای مقاومت در برابرش نیست.

به نظرم اغلب افراد فکر می‌کنند همین است، معجزه اینترنت و شبکه‌های اجتماعی همین بهمنِ افکار عمومی است که حالا می‌تواند به مدد چند کلیک و با کمترین هزینه سر مسائل کوچک و بزرگ راه بیفتد و حجم و عظمتش هراس بیندازد در دل مسئولین فاسد و ناکارآمدی که تا پیش از این فساد و بی‌عرضه‌گی‌شان می‌توانست در پرده انحصار رسانه‌ای پنهان بماند.

من اما فکر می‌کنم بهمن افکار عمومی قبل از هرچیز واقعیت را مدفون می‌کند جوری‌که دست هیچ‌کس به آن نمی‌رسد. به نظرم بهمن افکار عمومی وقتی با این حجم از احساسات به راه می‌افتد بیش از آن‌که سازنده باشد ویران‌کننده است، بیش از آن‌که اصلاح‌کننده وضع موجود باشد، واقعیت‌ و علل شکل‌گیری‌اش را مدفون‌ می‌کند و از همین طریق مانع تغییر وضع موجود می‌شود، درواقع به جای آن‌که با تغییر وضعیت مانع از تکرار فاجعه شود، با پوشاندن واقعیت و حفظ آن به همان شکلی که قبلا بوده است، زمینه‌ساز تکرار وقایع می‌شود. چرا این‌طور فکر می‌کنم؟

از یکی از شبکه‌های ماهواره‌ای برنامه‌ای پخش می‌شد با عنوان «پیام اضطراری»، راجع به موارد سوانح هوایی و سقوط هواپیما و تشریح مستندگونه فرآیندی که به کشف علت سانحه منتهی می‌شد. این فرآیند آن‌چنان دقیق، تخصصی، عینی و فارغ از سوگیری و پیش‌فرض بود که من تصمیم گرفته بودم یک قسمتش را در کلاس روش‌شناسی پخش کنم و بگویم فرآیند پژوهش یک همچو فرآیندی است زمانی که به واقعیت دسترسی ندارید و هرگز هم دسترسی نخواهید داشت چون خیلی وقت‌ها خلبان و کمک‌خلبان که سهل است، کل بقایای هواپیما و جعبه سیاهش در قعر اقیانوس است اما این باعث نمی‌شود که همه فرضیات احتمالی در مورد علت واقعه به یک اندازه معتبر و قابل پذیرش باشند چون همان اندک شواهد باقیمانده احتمال یک فرضیه را بیشتر و اعتبار دیگری را کمتر می‌کند. مهم فرآیند عینی و تخصصی ارزیابی فرضیات با استفاده از شواهد موجود است.

گفتن ندارد که قاعدتا انتظار انجام فرآیندی مشابه فرآیند پیش‌گفته در مورد فاجعه پلاسکو، انتظار بی‌ربطی نیست، همان‌طور که انتظار انجام چنین فرآیندی برای حادثه قطار مشهد- تبریز هم انتظار نامربوطی نیست، چه‌بسا که در بسیاری سوانح مورد بررسی در آن برنامه، خطای اصلی و اولیه مربوط به عامل انسانی بود اما بازرسان و کارشناسان مربوطه به هیچ‌وجه با چنین پاسخ رایجی راضی نمی‌شدند، بسیار مهم بود که چرا عامل انسانی دچار این خطا شده چراکه فرض ناگفته اما بنیادی تحقیق بر این بود که هیچ خطایی کاملا فردی نیست بلکه شرایط رخداد حادثه است که عامل انسانی را مستعد خطا کرده است و برای جلوگیری از تکرار حادثه، باید این شرایط مستعدکننده خطا تغییر کند.

این رویکرد غیرفردی که به جای پیدا کردن مقصر، به دنبال کشف علل واقعه و شرایط زمینه‌ساز رخداد خطا می‌شود، شاه‌کلید تفاوتی است که یک فرآیند تخصصی معطوف به تغییر واقعیت را از بهمنِ افکار عمومی و پیامدهای ناخواسته‌اش متمایز می‌کند. پیامدهایی مثل واکنش‌های غیرتخصصی و احساساتی مسئولین به بهمنِ احساساتی که به راه افتاده است. بودجه آتش‌نشانی کم بوده است؟ همان در لحظه چند ده میلیارد اختصاص می‌دهند بدون این‌که کسی ببیند در میان علل مختلف منتهی به فاجعه، نقش عوامل مختلف چقدر بوده است و چقدر تخصیص چنین بودجه‌ای احتمال تکرار چنین حوادثی را کاهش می‌دهد. افکار عمومی یک پاسخ فوری و احساساتی می‌خواهد، خاص ایران هم نیست، همین یکی دو سال پیش بود که عکس آیلان کل رسانه‌های جهان را تسخیر کرد و حتی بانوی آهنین را وادار به واکنشی احساساتی کرد، باز کردن درهای آلمان به روی مهاجران که در اندک زمانی پیامدهای غیرقابل کنترلش آشکار شد و خیلی زود همه چیز به حالت قبل برگشت بدون این‌که تغییری واقعی و بنیادی در وضعیت مهاجران غیرقانونی اتفاق بیفتد، جالب است بدانیم که امروز آلمان بالاترین نرخ بازگشت داوطلبانه مهاجران غیرقانونی به کشورهای‌شان را دارد!

همین دیگر، دیدم عجالتا صدر تا ذیل مملکت مقصر شناخته شده‌اند، از شخص شهردار تا رای‌دهندگان به غیرمتخصص‌ها در شورای شهر، از وزیر کار تا دوربین به دست‌های در صحنه، دیدم تنها جایی که به خودش و کنش‌هایش بازاندیشانه نگاه نمی‌کند همین افکار عمومی پرسه‌زن در شبکه‌های مجازی است که با عطشی سیری‌ناپذیر عکس و فیلم به اشتراک می‌گذارد و هشتگ داغ می‌کند و …حس‌اش هم این است که دارد کار مفیدی می‌کند و به گردش آزاد اطلاعات کمک می‌کند، بدون اینکه متوجه باشد این حجم از حساسیت عمومی کار تخصصی و بی‌طرفانه کشف علل حادثه را اگر نگوییم ناممکن، دست‌کم بسیار دشوار می‌کند. مثل کاری که یکی از دوستان در کانال تلگرامش پیشنهاد کرده است: تهیه گزارش ملی پلاسکو توسط متخصصین بی‌طرف، به نظر من انجام چنین کاری ناممکن است، کدام متخصص، کدام بی‌طرفی، در شرایطی که پلاسکو شده است گوشت قربانی در دعوای حامیان شهردار و دولت، و افکار عمومی هم شده است محل جدال‌شان که هر روز یکی شواهدی بر علیه دیگری رو می‌کند تا افکار عمومی را بر علیه دیگری بشوراند. در چنین شرایطی صحبت از تخصص و بی‌طرفی بیشتر یک‌جور فانتزی است، افکار عمومی از پیش تصمیم‌اش را درباره چنین گزارشی گرفته است: بگویند تعداد کشته‌ها در مقایسه با موارد مشابه  و میانگین فلان و بهمان چندان بالا نبوده است افکار عمومی به جوش و خروش می‌آید که دارند برای حفظ پست و مقام‌شان با هم معامله می‌کنند و خون بندگان خدا را پایمال می‌کنند، بگوید تعداد تلفات و خسارات بسیار بالا بوده است می‌شود سند اتهام و محاکمه‌ی فلانی و بهمانی.

در چنین شرایطی است که مسئولین می‌شوند ماشین صدور تکذیبیه و تنها چیزی که بی‌اهمیت می‌شود واقعیت و علل شکل‌گیری‌اش است. همه دنبال رفع اتهام از خودشان و متهم کردن دیگری هستند، چرا؟ چون افکار عمومی دنبال مقصر است و نه علت. این البته خاص ایران است، این‌که هیچ فرآیند تخصصی و بی‌طرفانه‌ای امکان‌پذیر نمی‌شود چون افکار عمومی از پیش تصمیمش را در مورد تقصیر مسئولین مربوطه گرفته است و هر پاسخ جزئی و تخصصی را که علت فردی مشخصی را شناسایی نکند، ماستمالی و پنهان کردن نقش عوامل اصلی تلقی می‌کند. همین است که علی‌رغم موج‌های پی در پی افکار عمومی، کمتر تغییری در شرایط واقعی اتفاق می‌افتد و یکی از عللی که باعث تداوم این وضع می‌شود همین بی‌توجهی افکار عمومی به نقش خودش در تداوم این شرایط است.

همین شرایط عینا در مورد عدم وجود آمار دقیق در باب مسائل مختلف هم صادق است. دوست عزیز میثم هاشم‌خانی در مصاحبه‌ای مفصل با روزنامه همشهری ضرورت یک نظام آماری جامع، دقیق، شفاف و دارای انتشار علنی را شرح داده است اما به نظر من، شکل‌گیری این نظام آماری هم مانند تحقق آن گزارش ملی ناممکن است. یکی از عوامل موثر در این ناممکنی، مواجهه‌ی افکار عمومی با آمار مملکت است. دقیقا مثل پلاسکو، آمار هم گوشت قربانی دیگری است که حامیان و منتقدان وضع موجود بر سرش جدال می‌کنند و افکار عمومی هم سیاهی لشکری که مدام به این سو و آن سو کشیده می‌شود. خوب است از خودمان بپرسیم چرا نیروی انتظامی باید آمار دقیق سرقت را منتشر کند وقتی تقریبا همه‌مان مطمئنیم در کمتر زمانی بهمنی راه می‌افتد از فحش و فضیحت به ناکارآمدی و بی‌عرضه‌گی نیروی انتظامی در مهار و کنترل سرقت، کدام آدم عاقلی خودش چنین هجمه‌ای را بر علیه خودش به راه می‌اندازد. این درحالی است که در جوامع دیگر آمارها منتشر می‌شوند و افکار عمومی هم فکر نمی‌کند باید یقه‌ی مسئول مربوطه را بابت این آمار بچسبد و تا استعفایش را نگیرد ول نکند. آمار ابزار متخصصین است برای تحلیل واقعیت در جهت بهبود آن اما این‌جا آمار به مثابه صدایی است که ناگهان و ناغافل بهمن را ایجاد می‌کند و واقعیت را در دل خودش مدفون می‌کند؛ جالب است که بهمن فقط مدت خیلی کوتاهی طول می‌کشد و چند دقیقه بعد همه چیز مثل چند لحظه‌ی پیش‌اش آرام و ساکت است انگار نه انگار که اصلا اتفاقی افتاده است، فقط واقعیت‌های مهمی آن زیر مدفون شده است و دست کسی هم بهشان نمی‌رسد.

محتمل است برخی بگویند باید دید این رفتار خاص افکار عمومی در ایران ناشی از چیست که احتمالا یک بخش اصلی پاسخ‌شان هم رفتار حکومت است، مصداقش هم احتمالا همین شکل دستکاری شده اطلاع‌رسانی که صدا و سیما در حادثه پلاسکو انجام داد و خودش اصلی‌ترین عامل ایجاد بی‌اعتمادی و شایعه و دست به دست شدن اخبار تایید نشده بود. می‌پذیرم که این‌دو یعنی رفتار حکومت و افکار عمومی تشدید کننده‌ی یکدیگرند، من در این متن قصد تاکید بر تاثیرگذاری افکار عمومی بر رفتار حکومت را داشتم بدین‌معناکه چطور رفتار افکار عمومی، مسئولین مربوطه را تبدیل به کسانی می‌کند که به جای واکاوی علل حادثه، همه‌ی هم و غم‌شان رفع اتهامات و دفاع از خودشان است، آشکار است که چنین تاکیدی به معنای نادیده گرفتن تاثیر رفتار مسئولین در تشدید بی‌اعتمادی افکار عمومی نیست. اینجا من بر نقش افکار عمومی بیشتر تاکید کردم چون به نظرم چنین نقشی در برساخت واقعیتی که اینهمه منتقدش هستیم، معمولا نادیده گرفته می‌شود.

ایضا ممکن است برخی بپرسند یعنی می‌گویی همه چیز زیر سر افکار عمومی است؟ حالا مثلا افکار عمومی دست به سینه بنشند کنار و لام تا کام حرف نزند، هم گزارش ملی تهیه می‌شود هم آمار‌های جامع و واقعی منتشر می‌شود؟ البته که نه، افکار عمومی تنها یکی از عوامل موثر بر واقعیت است اما این بدین معنا نیست که در برساخت ان‌چه این‌همه خود منتقدش است هیچ نقشی ندارد، افکار عمومی متوجه نیست که چطور بهمن احساسات و اعتراضات و اتهامات، واقعیت را در زیر خودش مدفون می‌کند، متوجه نقش خودش در این میان نیست و همین بی‌توجهی یکی از علل تداوم وضع موجود است.

بیشتر بخوانید