حالا البته هنوز همهچیز روی دور تند است، از آن انتخابات سر ضرب تا فرآیند رایزنی و چینش کابینه، همهچیز دارد در کسری از مهلت معمول برای چنین اموری انجام میشود. با اینحال، در همین اوضاع هم رعایت برخی اصول بدیهی و ضروری میتواند آسیبهای ناگزیر ناشی از روالهای غلط اما جاافتاده و نیز اغماض ناشی از سرعت را تعدیل کند. یکی از مهمترین اصول ضروری، رعایت منع تعارض منافع در فرآیندهای چینش کابینه است بدین معنا که کسانی که کاندیدای دریافت پست مدیریتی هستند و بدینلحاظ ذینفع تصمیمات در این خصوص محسوب میشوند، خودشان در جایگاه تصمیمگیرنده نباشند. سادهترش اینکه گویا اکنون کارگروههای فرعی برای بررسی نامزدهای پیشنهادی برای پستهای مدیریتی در هر وزارتخانه تشکیل شده و هر چند وزارتخانه هم ذیل یکی از کارگروههای پنجگانه و دستآخر هم شورای راهبردی در رأس همهی اینها بهعنوان تشکیلات تصمیمگیرنده در خصوص پیشنهادات برای چینش کابینه سامان یافتهاند.
بیشتر بخوانیدشکر
شکر، شکر، شکر، خدا را صدهزار مرتبه شکر. به گمانم تا هفتهها هر لحظه که یادم بیاید چطور خطر سیطرهی رادیکالیسم بر قوهی اجرایی کشور، آنهم در حساسترین سالهای پیشرو، از بیخ گوش ملت و مملکت گذشت خدا را شکر خواهم کرد، گرچه راستش همان تجربهی محدود و چهارسالهی شورای شهر به من نشان داد که بوروکراسی به همان اندازه که در برابر اصلاح و بهبود مقاوم است، در برابر تغییرات منتهی به ویرانی و تخریب نیز مقاوم است، کلاً بوروکراسی نسبت به تغییر مقاوم است و خب این نعمت و نقمت همزمان است اما بههرحال آزمون و خطای مبتنی بر آرمانگراییهای رادیکال گرچه به دلیل همین مقاومت بوروکراتیک از پیش محکوم به شکست است، اما مجانی و کمهزینه هم نیست و هزینهاش هم از جیب دم به دم خالیشوندهی مردم و امیدهای بربادرفتهی ملت فاکتور میشود.
خدا را شکر، لحظهی تحویل سال امسال حال خوشی داشتم و نوشتم اگر به بهار و سحر و تحویل سال باشد، امسال سالی سرشار از روشنی و خیر و آرامش خواهد بود أنشاءالله و حالا از پس همهی این توفانهای سه ماهه، از وعدهی صادق تا سقوط بالگرد و انتخابات نامنتظره و اضطراب کشنده و تلاشهای نفسگیر و در نهایت همهی اینها پیروزی دشوار و شکننده اما مهم و سرنوشتساز میانهروی بر رادیکالیسم، حالا شاید آن روشنی و خیر و آرامش، اندک اندک در افق مملکت سوسو بزند إنشاءالله.
بیشتر بخوانیددر همین اندک زمان باقیمانده
اگر سقوط ناگهانی بالگرد ما را بهشکلی پرشتاب در فضای یک انتخابات نامنتظره پرتاب نکرده بود، من قاعدتاً باید بهعنوان یک تحلیلگر، در آرامش نشسته بودم و به مسألهی اول و آخر این انتخابات یعنی علل و پیامدهای میزان مشارکتی که بهشکلی بیسابقه پایین بوده است، میپرداختم نه اینکه در تلاشی سرگیجهآور و سریع، برای دور کردن خطر رادیکالیسم از سر دولت و جامعه، روز و شبم را گم کنم، آنهم تلاشی که در نقطهی تمرکز و جهتگیریاش با تلاش اغلب فعالان همرأی متفاوت است و دشواری پیشبرد کار در این زمان اندک را دوچندان میکند.
برخلاف خود دکتر پزشکیان که با هوشمندی و نیز احتمالاً با تجربهای برآمده از پنج دوره پیروزی در کسب جایگاه نمایندگی مردم، در انتخابات جاری نیز جذب آرای اقشار غیرسیاسی را هدف گرفته است، کلیت کمپین تبلیغاتی ایشان بهسمت برجستهسازی و پاسخ به مطالبات طبقهی متوسط و پایگاه رأی سیاسی اصلاحطلبان سمتوسو یافته است، این در حالی است که تجربهی برآمده از دور دوم انتخابات سال ۸۴ نشان میدهد که چطور چرخش و جذب آرای اقشار غیرسیاسی میتواند بازی بردهی جناح پیروز در دور اول را به شکست در دور دوم تبدیل کند. تجربهای که بهخوبی و با استناد به عدد و رقم در این تحلیل از آرای دور اول انتخابات تشریح شده است.
بیشتر بخوانیدنه به رادیکالیسم
داشتم به دلایلی فکر میکردم که باعث میشود نهفقط به آقای جلیلی رأی ندهم، بلکه برای رأی نیاوردن او و پیروزی رقیبش فعالانه تلاش کنم که به این نوشتهی دکتر سرزعیم برخوردم و دیدم بخش زیادی از حرفهایم در همین متن بازگو شده است. واقعیت این است که من هم مانند نویسندهی آن متن در نیت خیر آقای جلیلی برای آبادانی مملکت تردید کمی دارم ولی بر طبق آن قول مشهور، سنگفرشهای دوزخ را نیات خیر پوشانده است.
بخش زیادی از رویکردهای آقای جلیلی، رادیکال یا بهتعبیر نویسندهی آن متن، قطبیکنندهی فضاست و در فضای قطبیشده و رادیکال، نهفقط پیشبرد توسعه و دموکراسی اگر نگوییم ناممکن، دستکم بسیار دشوار میشود بلکه بیش از آن، زیست مسالمتآمیز و روزمرهی افراد کنار یکدیگر نیز خدشهدار میشود چنانکه در فضای قطبیشدهی اعتراضات ۱۴۰۱ چنین شد و هنوز هم اثرش در فضای تعاملات دوستانه و گفتوگوهای روزمرهمان باقی است.
بیشتر بخوانید۳ در برابر ۳: نزاعی برابر میان میانهروی و رادیکالیسم
عجیب است که جناحبندیهای سیاسی تا این حد در برابر تغییر مقاوم است. شهود خود کاندیداها و هوادارانشان هم این است که سبد رأی پزشکیان و پورمحمدی و قالیباف اشتراک زیادی دارد و از آنطرف جلیلی و قاضیزاده هاشمی و زاکانی هم پاسخگوی مجموعهای از رأیدهندگان مشخص هستند که تمایزات روشن و ملموسی با رأیدهندگان به سه کاندیدای دیگر دارند. علیرغم چنین روشنیای در تمایزات و مرزبندیها، عجیب است که صحنهی سیاسی همچنان در قالب نزاع میان اصلاحطلبی و اصولگرایی (یا بهتعبیر رایجتر این روزها جبههی انقلاب) صورتبندی میشود و گمانهزنی و تلاش برای ائتلافها و کنارهگیریها بهنفع یکدیگر نیز همچنان در همین چارچوب صورتبندی و انجام میشود.
البته امیدوارم در نهایت کنارهگیریها و ائتلافها بر مبنای واقعیت تمایزات موجود انجام شود نه بر مبنای شبکهای از روابط سیاسی قبلی و تاریخگذشته؛ چنانکه در مناظرهها، فارغ از برچسبهای سیاسی، در واقعیتگویی، پورمحمدی و پزشکیان و قالیباف ناگفته و احتمالاً بدون هماهنگی، تا حدی هوای همدیگر را داشتند و آن سه نفر دیگر هم بنا به مورد به پزشکیان و پورمحمدی حمله میکردند، قالیباف هم تا حدی مصون از حملهها، سعی میکرد تا حد امکان از گوشهی امناش خارج نشود.
بیشتر بخوانیدآینده سیاسی ایران
سیمافکر که چند سالی است فعالیت خود را با عنوان ویدئو رسانه فرهنگ و سیاست ایران آغاز کرده است در آستانه انتخابات دوره چهاردهم ریاست جمهوری، با همکاری خانه اندیشهورزان سلسله نشسستهایی را با عنوان «دولت چهاردهم» برگزار کرد. در دومین برنامه از این سلسله نشستها که با عنوان «آینده سیاسی ایران» برگزار شد، موضوع نسبت میان وضعیت روحی انسانی ایرانی و انتخابات ریاست جمهوری مورد بحث و تبادل نظر قرار گرفت.
در این نشست که روز پنجشنبه ۳۱ خرداد ۱۴۰۳ با حضور محمدجواد روح، علیرضا شفاه، سیدعلی کشفی و سیدعلی سیدان برگزار شد، بهاره آروین ضمن اظهارنظر پیرامون موضوع مورد بحث، نظم سیاسی موجود در ایران را حاوی خردی جمعی دانست که همواره امکان تغییر درون سیستم را فراهم میآورد و همین امر همواره پتانسیل ایجاد و حفظ امید در جامعه را با خود بههمراه دارد.
فایل تصویری کامل این نشست را میتوانید در آپارات مشاهده فرمایید.
دربارهی برگزاری انتخاباتی با ۸۰ کاندیدا
در این متن گفتهام برخلاف سکهی رایج خودسرزنشی این روزها که جامعهی سیاسی و حکومت را بابت ثبتنام پرشمار ۸۰ کاندیدا مورد تحقیر و تمسخر قرار میدهد، تعداد اولیهی ۸۰ کاندیدا برای انتخابات ریاستجمهوری چندان غیرمنطقی و بیربط نیست. مسأله نه تعداد پرشمار کاندیداها بلکه فرایند و چگونگی کاهش این تعداد به تعدادی محدود و قابل قبول برای انتخاب است. در اغلب کشورها تشکلیافتگی جامعه در قالب ساختار حزبی است که این غربالگری و کاهش تعداد را امکانپذیر میکند اما در نبود چنین ساختاری در جامعهی ایران، مکانیزم شورای نگهبان در قالب رد و تأیید صلاحیت کاندیداها ایفای نقش میکند.
بیشتر بخوانیدیک گام به پیش: در نقد یک نقد
به نظرم این نقد جناب آقای عبدی به نحوهی تصمیمگیری و عملکرد جبههی اصلاحات در انتخابات پیشرو وارد نیست. من با تصمیمات جبههی اصلاحات به دلایلی همدل نیستم* اما منطق تصمیمگیریشان را درک میکنم و به نظرم بهلحاظ سیاسی هم منطق بیربط و نادرستی نیست. آقای عبدی تصمیم جبههی اصلاحات مبنی بر منوط کردن مشارکت به تأیید صلاحیت حداقل یکی از نامزدهای اختصاصی این جبهه را «تقابل» تلقی کردهاند چراکه معتقدند «شرط گذاشتن بهتنهایی بهمعنای تهدید و تقابل است» درحالیکه از نظر ایشان «باید حضور انتخاباتی را از طریق گفتوگو و تفاهم حل کرد و نه شرط و شروط گذاشتن!»
گفتوگو و تفاهم؟ در عرصهی سیاست؟ آن هم در شرایط فعلی ایران؟ به شوخی بیشتر شبیه نیست؟ واقعیت آن است که عرصهی سیاست ماهیتاً عرصهی منازعه بر سر سهم بیشتری از قدرت است، آنچه در قالب توافق در عرصهی سیاست محقق میشود بیش از آنکه از طریق گفتوگو و تفاهم میسر شود، از طریق ائتلافهای مقطعی و ناپایدار در جهت بیشینه کردن منافع و سهم از قدرت امکانپذیر است، اما زیادهروی در ایدهآلیسم رمانتیک تنها مشکل گزارههای بیان شده نیست. به نظر میرسد طرفی که جبههی اصلاحات با اعلام تصمیمش برای مشارکت مشروط با او اعلام تقابل کرده است به قرینهی معنوی از نوشتار آقای عبدی حذف شده است و ایشان دقیقاً نمیگوید این تقابل ادعایی با چه کسی یا کسانی رخ داده است اما میتوان حدس زد طرف تقابل جبههی اصلاحات، موجودیتی است که در افواه تحلیلگران با نام «حاکمیت» شناخته میشود.
بیشتر بخوانیدتفکر agentic
گره ذهنیام باز شد؛ در تمام سالها و ماههای گذشته فکرم مشغول این سؤال بود که چرا این تعداد زیاد از آدمها، اعم از کنشگران معمولی فضای مجازی تا نخبگان علوم اجتماعی خوانده، از جمهوری اسلامی بهمثابه یک فعال مایشاء، یک انسان صاحب اراده و اختیار حرف میزنند، نه بهمثابه یک ساختار اجتماعی ـ اقتصادی ـ سیاسیِ بوروکراتیک، هی میگویند و مینویسند جمهوری اسلامی این کار را کرد یا فلان چیز برایش حیثیتی است یا تن به اصلاح نمیدهد. بسیاری از توییتها و تحلیلهای مشهورترین جامعهشناسان ایرانی نیز به همین خطای انسانانگاری(۱) یک ساختار اجتماعی ـ سیاسی دچارند.
فکر میکردم شاید از سر ترس است یا پرهیز از بیان صریح این حد از عاملیتمحوری افراطی که جمهوری اسلامی را استعاره از شخص اول مملکت به کار میبرند، بااینحال به نظرم این فروکاستن یک نظم اجتماعی ـ اقتصادی ـ سیاسی به یک شخص وقتی تا این حد میان شهروندان و نخبگان فکری فراگیر است، دلیل جدیتری از ترس و محافظهکاری دارد. این تحلیلهای عاملیتمحور تا آنجا فراگیر و مورد پذیرشند که اغلب تحلیلهای ساختاری و تاریخی که یک شخص یا اشخاص خاصی را بهعنوان عامل و مسبب وضع موجود معرفی نمیکنند متهم به محافظهکاری و سفیدشویی میشوند! در بحبوحهی اعتراضات ۱۴۰۱ کار حتی از تحلیل فراتر رفته و به ناله و نفرین به این نظام سراسر فاسد و جنایتکار رسیده بود. القاب و صفاتی که قاعدتاً برای انسانهای دارای اراده و اختیار کاربرد دارد نه یک نظم سیاسی ـ اجتماعیِ برساخته که بنا به تعریف نمیتواند محصول مستقیم اراده و کنشگری فرد یا تعدادی از افراد دانسته شود.
بیشتر بخوانیدجنگ نخواهد شد
به این دلیل اصلی که «عجالتاً» جنگ در خاورمیانه بهجز شخص نتانیاهو بهنفع هیچ کشوری حتی خود اسرائیل نیست، درواقع حمله به کنسولگری ایران آخرین تقلای نتانیاهو برای باقی ماندن در قدرت بوده است چراکه در وضعیت فعلی اسرائیل، او برای باقی ماندن در قدرت، به جنگ با ایران نیاز عاجل دارد. این در حالی است که جهان در مقطع کنونی، آمادهی یک جنگ فراگیر نیست و جنگ میان ایران و اسرائیل هم جنگی نیست که محدود به این دو کشور باقی بماند، بیشتر از سمت اسرائیل که جز با حمایت قاطع کشورهای بلوک غرب قادر به ادامه و پیروزی در جنگ با کشوری دیگر نیست. اما نکته این است که در شرایط کنونی، به راه افتادن یک جنگ فراگیر در خاورمیانه که تبعات آن میتواند بهسادگی به خارج از منطقه هم کشیده شود، هیچ منفعتی برای هیچ کشوری بهویژه ابرقدرتهای جهانی ندارد. برای اینکه ببینیم چرا و چطور جهان آمادگی ورود به جنگ فراگیر را دارد یا ندارد خوب است به دو واقعیت دقت کنیم:
جنگ اوکراین که بهعنوان یک تجاوز سرزمینی آشکار از سمت روسیه، در هر مقطع زمانی دیگری میتوانست به یک جنگ فراگیر تبدیل شود اما این اتفاق نیفتاد و کشورهای دیگر از ورود مستقیم به این منازعه پرهیز کردند. درمقابل خوب است دقت کنیم که وقتی جهان آمادگی ورود به جنگ را دارد چطور بهانهای مثل ترور ولیعهد امپراطوری اتریش ـ مجارستان در سارایوو در تابستان ۱۹۱۴ میلادی چون جرقهای به بشکهی باروت عمل میکند و ظرف چند روز و بدون هیچگونه برنامهریزی قبلی کل جهان به دو اردوگاه متخاصم تقسیم میشود.
بیشتر بخوانید



