جامعه‌ی بی‌دفاع

این‌ها را امشب گفته‌ام در این دیدار با رئیس‌جمهور (+) گفتم قبل از این‌که احیانا تکه‌ پاره‌‌هایش این‌جا و آن‌جا منتشر شود، خودم تمام و کمال بیاورم‌اش.
——————————————————————–
سلام. روی صحبتم با خودمان است، با آقای رئیس‌جمهور هم که از خودمان است. پس از هشت

بیشتر بخوانید
آخیش

بالاخره نجات پیدا کردند، شده در آخرین دقایق، فوتبال و عدالت و اخلاق و بشریت یکجا نجات پیدا کردند.
پ.ن: پیرو پست پیش (+)طبعا:))

بیشتر بخوانید
به خاطر فوتبال و بیش‌تر از فوتبال

من نمی‌گویم آرژانتین ببازد چون من طرفدار سنتی آلمان هستم و مثل هر هوادار دیگری دلم می‌خواهد تیم محبوبم قهرمان شود…حتی به خاطر آن فوتبال تیمی منظم و حساب‌شده‌ای که در روزهای خوبش این‌همه به چشم من زیبا می‌آید نیست که دلم می‌خواهد آلمان ببرد،

بیشتر بخوانید
پیچ در پیچ، هیچ در هیچ

هی فکر می‌کنم این دیگر پیچ آخر است، فکر می‌کنم این یکی را رد کنم می‌رسم به جاده‌ی صاف و سرراست، بعد که خسته و نفس‌ بریده می‌رسم سرش می‌بینم یکی دیگر جلوی رویم است، همین‌طور پیچ در پیچ، گردنه‌طور و صعب‌العبور، آن‌قدر که شک

بیشتر بخوانید
چرا سفر؟

حسی مقاومت‌ناپذیر برای نوشتن، تایید دیگری بر قانون من‌درآوردی خودم: آدم فقط وقتی حس نوشتن پیدا می‌کند که نوشته‌ای خوب بخواند؛ حالا دارم «هنر سیر و سفر» دوباتن را می‌خوانم و این کشش مقاومت‌ناپذیر از سر خواندن همین کتاب است. در یکی از کتابخانه‌های کوچک

بیشتر بخوانید
نقد و نظر

در سه ماه اخیری که من گرفتار کلاس‌ها بودم و همزمان توی سرم می‌زدم بابت تحویل پروژه‌ای که از موعد تحویل دادن‌اش هفته‌ها گذشته بود، خلاصه در این ماه‌هایی که به هزار و یک دلیلِ موجه و ناموجه این‌جا را خاک گرفته بود، دو یادداشت دریافت کردم درباره‌ی این دو پست گذشته در مورد حجاب(+ و +)، یادداشت اول را دکتر سیدالبوالحسن ریاضی نوشته‌اند و پاسخی داده‌اند به مساله‌ای که در پست اول طرح شده است، یادداشت دوم را آقای یاسر میرزایی در وبلاگ‌شان منتشر کرده‌اند (+) که نقدی است بر محتوای هر دو پست. گرچه ممکن است شخصا موافق برخی رویکردهای طرح شده در این دو متن نباشم، اما هر دو متن بینش‌هایی قابل تامل را درباره‌ی مساله‌ی مورد بحث طرح کرده‌اند که برای من مایه‌ی هیجان‌های کشف و شهود گونه بوده‌اند، این نکات قابل تامل و هیجان‌زده‌کننده را به همراه پاسخی کوتاه به برخی انتقادات طرح شده در پستی جداگانه خواهم نوشت. در این پست ابتدا یادداشت دکتر ریاضی را به همان شکلی که دریافت کرده‌ام منتشر می‌کنم و و در ادامه‌ی مطلب هم یادداشت آقای میرزایی را بازنشر می‌کنم از جهت همان تنه‌ی فیل به بلاگ‌اسپات و سختی دسترسی و الخ.

…………………………………………………………………………………………………………………..

سرکار خانم دکتر آروین

با سلام، مقاله ارزشمندتان و زاویه نگاه متفاوت­تان در باب حجاب را خواندم. در باب چرایی و چگونگی موفقیت این نوع پوشش در سال­های اخیر چند نکته­ای به نظرم رسید که به اشتراک می­گذارم.

شاید یکی از مهم­ترین و البته به نظر من مهم­ترین دلیل موفقیت چنین فشار هنجاری را باید در سرشت جامعه پدرسالار-مردسالار ایران جستجو کرد. ساختار تاریخی-اجتماعی ایران، ابزارهای نیرومندی برای تداوم این گونه نظم اجتماعی خلق نموده است، از جمله مالکیت بر تن زن (حال خواهر باشد، مادر یا دختر). این مالکیت که در جوامع روستایی شکلی آمرانه و گاه به شکلی خشونت­آمیز قابل مشاهده است، به خود اجازه می­دهد در مناقشات میان خانواده، دختر را وجه­المصالحه قرار داده و از طریق تن او مشکلات را فیصله دهد و البته در صورت تخطی از قوانین صلب تاریخی، مجاز به کشتن او و عدم پاسخگویی در محاکم و یا وجدان عمومی است.

اما تغییرات اجتماعی-فرهنگی و حتی اقتصادی ۵ دهه اخیر بویژه سی سال اخیر، جوامع شهری را دستخوش دگرگونی­هایی نموده که هرچند به لحاظ شکل، ظاهری متفاوت از قبل دارند اما به نظرم ماهیت و درونی گاه خشن­تر از خود بروز می­دهند. شهری­شدن ایران که از دهه ۴۰ آغاز شد، ضرورت­هایی  را بر مردان ایران تحمیل نمود که سازگاری آنان را با این تحولات و با سرشت تاریخی جامعه دشوار می­نمود. از جمله این تعارضات، حقوق زنان بود. خارج شدن زن از خانه، استقلال اقتصادی او، برابری اجتماعی­اش در برابر قانون و از همه مهم­تر فهم فرهنگی زنان از جهان پیرامون و در نتیجه احساس برتری­اش نسبت به برخی از وجوه تثبیت شده مردانه بتدریج تغییر جهان ایرانی را دگرگون ساخت. انقلاب اسلامی که نوعی رویارویی با پروژه مدرنیسم پهلوی بود، در ابتدا دستاوردهای نوگرایی آن دوره را مرتبط با زنان نفی کرد و مهم­ترین نشانه آن یکی­کردن بی­حجابی با فحشا بود. هم­چنین با نفی برخی از دستاوردهای حقوقی آن دوره نظیر حق طلاق زنان، تلاش  کرد تا نقش سنتی زنان را برجسته و آب رفته را به جوی بازگرداند. اما ضرورت بسیج عمومی و فراخواندن توده­ها به خیابان­  در جریان انقلاب و ضرورت گرم نگاه داشتن شهر در بحبوحه جنگ ،گونه­ای دیگر از فعال­شدن زنان را در عرصه حیات اجتماعی بدنبال داشت .از جمله تبعات این فراخوانی را در افزایش سطح سواد زنان، فزونی گرفتن نسبت عددی دانشجویان دختر بر پسر، تغییر ساختار نظام تصمیم گیری در خانواده ها و برجسته شدن سهم اجتماعی این بخش از جامعه را در جنبش­های اجتماعی کوچک و بزرگ ایران  می توان مشاهده کرد.

اما اگر به موضوع بحث بازگردیم موضوع حجاب پس از انقلاب اسلامی اساسا با سرکوب تن همراه بوده و هست. ابتدا گروه­های چپ و مارکسیستی با مردانه­کردن رفتار و پوشش زنان و دختران  عضوخود، این بنیاد را گذاشتند و سپس جریان­های ایدئولوژیک اسلامی این روند را ادامه دادند. تصویر زن  مبارز اعم از مارکسیست یا مسلمان، از اساس زنی مردنما بود. از این حیث میان زنان چریک و خواهران زینب در ابتدای انقلاب تفاوت  محسوسی به چشم نمی­خورد. جز این­که یکی شلوار و مانتو و روسری محکمی داشت و دیگری علاوه بر این­ها چادر به سر می­کرد اما هر دو باید صدای مردانه می­داشتند، از دیوار بالا می­رفتند، مسلسل در دست می­گرفتند و آماده نبرد با مظاهر امپریالیسم یا استکبار می­بودند. اما آنچه در این میان بدیهی  انگاشته می شد، محوریت تنانگی زن در  نظام سلطه و ابزاری بودن زن در دستان سرمایه داری جهان بود. در این ساختار معنایی  زن، شئ­ای مصرفی، در خدمت نظام سلطه، در راستای اهداف جوامع مصرفی، عروسکی در جهت مطامع مردان و تنی بی اراده بود و لاجرم  با پنهان شدن و یا نفی تن و جنسیت ، سازوکار مبارزه به سامان می­شد.

اما این داستان و موج انقلابی گری یکی دو سال بیش به طول نینجامید و چنانکه اشاره شد زنان به آرامی از دستاوردهای انقلاب و مشروعیت خارج­­شدن از خانه استفاده کردند و پروژه ناتمام برابری، پیگیری شد. شاید از این نقطه است که نه تنها حکومت بلکه جامعه پدرسالار-مردسالار ایران نیز احساس خطر کرد و در حرکتی هماهنگ و البته به شکلی ناخودآگاه، دست به تولید هنجاری زد که تا به امروز ادامه داشته است و زنان شاید به سختی بتوانند از فشار آن رها شوند. این موضوع را با بیان برداشتی از داستان شازده احتجاب گلشیری همراه می­سازم. در داستان  گلشیری شازده و فخرالسلطنه با خواندن فصل­هایی از خاطرات اجداد و خان­های درگذشته و شرح بی­رحمی­های آنان از چشم کور کردن و درچاه انداختن و در دیوار دفن کردن و امثالهم و سپس انداختن آن خاطرات در آتش، به گونه­ای تمثیلی پایان دوره­ای از سبعیت برهنه و به سرآمدن دوره­ای از ساخت اجتماعی ایران را بیان می­کند. اما نکته حائز اهیت رفتار شازده­ی زنده­ای است که  عنین و بی­فرزند است و ظاهرا”عاشق همسر اما به شکلی بی­رحمانه­تر از اجداد خود، همسرش را شکنجه می­کند. شکنجه­ای درونی که مرگ تدریجی و دردناکی را برای وی به ارمغان دارد. او بعنوان مردی مدرن نه قائل به شکنجه های جسمی اجدادش است و نه قادر به تداوم آن رفتار، او با دگردیسی بی‌رحمانه ای  روح همسرش را شکنجه می کند، او با سرکوب شخصیت فخرالسلطنه رفتاری موحش تر ازاجداد خود به نمایش می گذارد. به دیگر سخن دایره آمریت او از جسم رعیت به روح فرد تغییر مکان یافته است.

این اشاره کوتاه را به این دلیل آوردم تا بتوان رفتار مردان ایرانی امروز را در ۳۰ سال اخیر بهتر درک کرد. افزایش سهم زنان در نظام اجتماعی بخصوص نهاد خانواده، موضوعی است که به اشکال مختلفی قابل اثبات است. حال اگر چنین قدرتی از زنان را با روح و سرشت مردسالار تحلیل کنیم، ضمیر ناخودآگاه جامعه مردان ایران، به اشکال مختلف از جمله هنجار کردن پوششی به نام روسری، نه تنها مالکیت خود را بر زن، خواهر، مادر و دختر خود بازتولید کرده­اند بلکه از فروپاشی ساختار کلان نظام پدرسالار نیز ممانعت نموده­اند.آنان در خانه با چانه­زنی درباره مشکلات بی­حجابی، در فضای عمومی برای همسر یا دختر خود در عین اظهار مخالفت با این هنجار، عملا با دست پس می­زنند و با پا پیش می­کشند و درنهایت در همان­جا می­مانند .مردان در بیرون خانه بعنوان حاکمان بر فضای عمومی با نگاه­های خود، افرادی را که معیارهای آنان را زیرپاگذاشته اند  تنبیه می­کنند. این استدلال دائمی که زنان عامل تحریک مردان­اند ریشه در هنجار محوری مردان و تبعیت زنان از این هنجار دارد.

هنوزموضوع مالکیت بر زن به عنوان محوری ترین شاخص جامعه پدرسالار-مردسالار به آشکارترین شکل در رفتار شهرنشینان به ظاهر مدرن شده ایرانی قابل مشاهده است.روابط آزاد میان دختران و پسران و بازگشت به بدوی ترین هنجارهای جامعه سنتی هنگام ازدواج از سوی مردان ،غیرت ورزی پسران نسبت به دوست دخترشان به عنوان وجه مالکیتی ، انواع آزارهای کلامی و رفتاری جنسی در خیابان های کلانشهری مانند تهران،ادبیات تحقیر آمیز نسبت به فهم و شعور دختران و … تنها مشتی از این خروار است.

جامعه مردسالارایرانی سالهاست به اجبار رانندگی زنان تن داده اما تحقیر رانندگی آنان را جزیی از رفتار روزمره خود ساخته. تحصیل دختران را پذیرفته اما به  دانش افزونتر آنان تمکین نکرده و حتی به آنان قبولانده که هرگز به پای مردان نخواهند رسید.حق پوشش و انتخاب حجاب را به رسمیت شناخته اما روسری نیم بند و شل را به آنان تحمیل کرده است.

بیشتر بخوانید

موفقیت نسبی

به نظرم تیتر مطلب حشو است، موفقیت و شکست نیاز به صفت نسبی ندارند، چون خود ماهیتا اموری نسبی هستند یعنی فقط در مقایسه و نسبت دو چیز با یکدیگر است که مفهوم می‌یابند. با این‌حال همیشه آدم حواسش به این ماهیت نسبی نیست، ممکن

بیشتر بخوانید