شما بگیر کمثل سمند 92، خنده هم ندارد:) یعنی به نظر من که اینطوری است، به نظرم آدمیزاد هر سال یک ورژن از خودش را برای خودش و دیگران رو میکند، ورژنی با تواناییها و امکانات متفاوت، با رفع برخی نقصها، برخی افزودنیها، کمرنگ شدن
بیشتر بخوانیدحال
رفتم ترهبار خیار و گوجه و فلفل سبز خریدم به علاوهی ماکارونی و قارچ و دلچسبتر از همه شکلات و خرما. تازگیها اینطور شدهام، چایی خوردنِ شیرهایوارم سر جایاش است اما تازگیها زدهام توی خط خرما، نمیدانم چهام شد یکهو، از یک وقتی دیگر کاکائو
بیشتر بخوانید:(
غمگینم، زنگ زدم پس از کلی سر دوانده شدن، بالاخره نتیجهی ارزیابی پروپوزالی را گرفتم که چهار پنج ماه پیش به جایی ارائه کرده بودم: رد شده. دلیل هم نمیگویند طبعا، همین فقط میگویند رد شده. برای این پروپوزال زحمت زیاد کشیدم، یعنی بعد از
بیشتر بخوانیدزن سی ساله*
باز هم یکی از آن پستهای زیادی شخصی، زیادی بلند، مطمئن نیستم حتی اگر کسی پایه باشد و اینهمه را بخواند، ازش سر در بیاورد لزوما؛ گو اینکه همهاش دربارهی من است و این احتمالا مشامهای حساس به خودشیفتگی را میآزارد؛ توصیهاش نمیکنم خلاصه، پس
بیشتر بخوانیدهمینطوری 2
همین الان چک کردم، تلفن هنوز قطع است، کابل یک جایی خراب شده و تلفنمان از دیروز قطع است، این یعنی اینکه اینترنت هم ندارم عجالتا. توی حیاط نشستهام، باد میآید، گهگاه صدای تق تق قطرههای باران که میخورد روی حصیر و البته بویاش، بوی
بیشتر بخوانیدهمینطوری
امیر رفته است یزد، ساره آمده است اینجا، معمولا اینطوری است، آخر هفتههایی که امیر میرود یزد من ساره را دعوت میکنم بیاید اینجا جشنوارهی انجام کار راه بیندازیم، منظور این است که هی آدم به آنیکی که مشغول خواندن یا نوشتن
بیشتر بخوانیددر ادامه
یک اتفاق جالبی افتاده است، زمان من ربطی به زمان رسمی ندارد اعم از ساعت و روز و ماه و سال عرض میکنم، یعنی مثلا سال نو شده است اما اینطور نیست که من هم عدل از اول فروردین 91 احساس نو بودگی بکنم، من
بیشتر بخوانیدNull*
«و آنها، سیاهی را توی چشمهایت شلیک خواهند کرد. به مرکز افکارت، به گهوارهی گرم و نرم اندیشهات سرب متلاشی کننده حواله خواهند کرد.
وقتی مته به عصب ترس میرسد، بیمار کنترل خود را از دست میدهد. یورش سهمگین شروع شده است. غیر قابل تحمل
رخدادی نه چندان تازه
نسخهی کوتاه شده
هیچ، به مصداق کتاب «در غرب خبری نیست» میشود گفت خبری از رخدادی تازه هم نیست؛ همه چیز تکرار مکرر همان سازوکار ناکارآمد حاکم بر سازمانهای دولتی است، بله، البته سوال اصلی من هم همین است، چطور چنین چیزی ممکن است؟ چطور
زندگی در پیش رو*
باز هم پای یکی از همان پستهای بسیار بلند در میان است، یکی از همان پستهای بسیار شخصی، مجددا این پست هم نوشته نشده که خوانده شود، نوشته شده که نویسندهاش را توی رودربایستی احتمالی با خودش قرار دهد که اینهمه کار و برنامهی جورواجور
بیشتر بخوانید



