دوشنبهی گذشته ۱۷ آذر، همزمان با برگزاری مراسم یادبود دکتر ساعی در دانشگاه تربیت مدرس، یادنامهای شامل مجموعهای از نوشتههای همکاران و دوستان و دانشجویان او دربارهی میراث و سنتها و خاطرات به جا مانده از دکتر ساعی منتشر شد. مقدمهای که بر این یادنامه نگاشتهام از این قرار است:
بیشتر بخوانیدیک گام به پیش: در نقد یک نقد
به نظرم این نقد جناب آقای عبدی به نحوهی تصمیمگیری و عملکرد جبههی اصلاحات در انتخابات پیشرو وارد نیست. من با تصمیمات جبههی اصلاحات به دلایلی همدل نیستم* اما منطق تصمیمگیریشان را درک میکنم و به نظرم بهلحاظ سیاسی هم منطق بیربط و نادرستی نیست. آقای عبدی تصمیم جبههی اصلاحات مبنی بر منوط کردن مشارکت به تأیید صلاحیت حداقل یکی از نامزدهای اختصاصی این جبهه را «تقابل» تلقی کردهاند چراکه معتقدند «شرط گذاشتن بهتنهایی بهمعنای تهدید و تقابل است» درحالیکه از نظر ایشان «باید حضور انتخاباتی را از طریق گفتوگو و تفاهم حل کرد و نه شرط و شروط گذاشتن!»
گفتوگو و تفاهم؟ در عرصهی سیاست؟ آن هم در شرایط فعلی ایران؟ به شوخی بیشتر شبیه نیست؟ واقعیت آن است که عرصهی سیاست ماهیتاً عرصهی منازعه بر سر سهم بیشتری از قدرت است، آنچه در قالب توافق در عرصهی سیاست محقق میشود بیش از آنکه از طریق گفتوگو و تفاهم میسر شود، از طریق ائتلافهای مقطعی و ناپایدار در جهت بیشینه کردن منافع و سهم از قدرت امکانپذیر است، اما زیادهروی در ایدهآلیسم رمانتیک تنها مشکل گزارههای بیان شده نیست. به نظر میرسد طرفی که جبههی اصلاحات با اعلام تصمیمش برای مشارکت مشروط با او اعلام تقابل کرده است به قرینهی معنوی از نوشتار آقای عبدی حذف شده است و ایشان دقیقاً نمیگوید این تقابل ادعایی با چه کسی یا کسانی رخ داده است اما میتوان حدس زد طرف تقابل جبههی اصلاحات، موجودیتی است که در افواه تحلیلگران با نام «حاکمیت» شناخته میشود.
بیشتر بخوانیدجنگ نخواهد شد
به این دلیل اصلی که «عجالتاً» جنگ در خاورمیانه بهجز شخص نتانیاهو بهنفع هیچ کشوری حتی خود اسرائیل نیست، درواقع حمله به کنسولگری ایران آخرین تقلای نتانیاهو برای باقی ماندن در قدرت بوده است چراکه در وضعیت فعلی اسرائیل، او برای باقی ماندن در قدرت، به جنگ با ایران نیاز عاجل دارد. این در حالی است که جهان در مقطع کنونی، آمادهی یک جنگ فراگیر نیست و جنگ میان ایران و اسرائیل هم جنگی نیست که محدود به این دو کشور باقی بماند، بیشتر از سمت اسرائیل که جز با حمایت قاطع کشورهای بلوک غرب قادر به ادامه و پیروزی در جنگ با کشوری دیگر نیست. اما نکته این است که در شرایط کنونی، به راه افتادن یک جنگ فراگیر در خاورمیانه که تبعات آن میتواند بهسادگی به خارج از منطقه هم کشیده شود، هیچ منفعتی برای هیچ کشوری بهویژه ابرقدرتهای جهانی ندارد. برای اینکه ببینیم چرا و چطور جهان آمادگی ورود به جنگ فراگیر را دارد یا ندارد خوب است به دو واقعیت دقت کنیم:
جنگ اوکراین که بهعنوان یک تجاوز سرزمینی آشکار از سمت روسیه، در هر مقطع زمانی دیگری میتوانست به یک جنگ فراگیر تبدیل شود اما این اتفاق نیفتاد و کشورهای دیگر از ورود مستقیم به این منازعه پرهیز کردند. درمقابل خوب است دقت کنیم که وقتی جهان آمادگی ورود به جنگ را دارد چطور بهانهای مثل ترور ولیعهد امپراطوری اتریش ـ مجارستان در سارایوو در تابستان ۱۹۱۴ میلادی چون جرقهای به بشکهی باروت عمل میکند و ظرف چند روز و بدون هیچگونه برنامهریزی قبلی کل جهان به دو اردوگاه متخاصم تقسیم میشود.
بیشتر بخوانیدخیزش رادیکالیسم یا بازگشت به آرمانهای انقلاب؟
نتایج انتخابات اخیر مجلس از چند جهت برای من غیرقابل پیشبینی و شوکهکننده بود، مدتی زمان دادم مبادا که در حیرت و سرگشتگی اولیه، تحلیل و ارزیابیام شتابزده از آب دربیاید اما حالا در این متن میخواهم مسألهمندی و برخی استنتاجهای تحلیلی حاصل از نتایج انتخابات ۱۱ اسفند را با دیگران به اشتراک بگذارم بلکه از رهگذر تامل و گفتوگو بتوانیم در مسیر فعالیتهای اجتماعی ـ سیاسی پیشرو در جهت بهبود کیفیت حکمرانی و بالطبع بهبود کیفیت زندگی روزمرهی شهروندان ایرانی روشنیبخشی بیشتری داشته باشیم.
۱. اهمیت انتخابات مجلس در شهر تهران
به نظرم تحلیل نتایج انتخابات مجلس با تمرکز بر تحلیل نتایج در شهر تهران راهگشاتر از تحلیل نتایج در کل کشور است چراکه انتخابات مجلس در بسیاری از حوزههای انتخابیه، اعم از میزان مشارکت کلی و پیروزی و شکست کاندیداها از مسائل محلی تأثیر میپذیرد، این درحالی است که در تهران تأثیرگذاری مسائل محلی و ویژهی شهر تهران ناچیز است و انتخابات در تهران مستقیماً از فضای سیاسی در سطح کلان و ملی متأثر میشود. به همین دلیل اگر بخواهیم در مورد وزنکشی نیروهای سیاسی، میزان مشارکت یا بیتفاوتی سیاسی مردم و به طور کلی آیندهی سیاسی کشور تحلیل و پیشبینی انجام دهیم، تمرکز بر نتایج انتخابات در تهران راهگشاتر خواهد بود.
بیشتر بخوانیداهمیت اقلیت بودن
حالا گیریم ما برویم رأی بدهیم؛ اصلاً ممکن است اینها، همین میانهروها مثلاً، رأی بیاورند؟ این سؤال یکی از سؤالات اصلی کسانی است که هنوز مرددند و به قطعیت شرکت یا عدم شرکت در انتخابات نرسیدهاند؛ از طرفی فکر میکنند مشارکت در این انتخابات بیفایدهترین کار ممکن است، اگر با آب ریختن به آسیاب ادعایی مشروعیت نظام زیانبار نباشد و از طرف دیگر سایه ترسناک تسلط بیش از پیش تندروها بر شئون مختلف حکمرانی و سختتر شدن زندگی معمولی و روزمره، فکریشان میکند که نکند پیامد بیعملی و شانه بالا انداختنهایشان بیش از آنچه فکر میکنند ترسناک و فاجعهبار از آب دربیاید. از طرفی فکر میکنند از وقتی یادشان میآید استدلال برای رأی دادن همین ضرورت انتخاب بین بد و بدتر و هیولاسازی از برخی کاندیداها بوده درحالیکه حقشان است که برای یک بار هم شده با دل خوش و طیب خاطر بروند به همان کاندیدایی که واقعاً مطلوبشان است رأی بدهند. فکر میکنند تمام این سالها به همین انتخابات حداقلی و بین بد و بدتر تن دادیم اما دیگر نمیخواهیم سهممان از مفهوم و واقعیت انتخابات، تهمانده کاندیداهای سروته یک کرباسی باشد که شورای نگهبان و نظارت استصوابی برایمان غربال کرده است.
وقتی از میانهروی حرف میزنیم
«اصلاحطلب! اصولگرا! دیگه تمومه ماجرا» این شعاری که در سالیان اخیر نقل تجمعات اعتراضی بوده است، فارغ از معنای تحتاللفظی یا تلویحی آن، مایهای از واقعیت نزاع سیاسی در ایران را در بر دارد و آن اینکه به نظر میرسد در سالیان پیشرو دعوای نیروهای سیاسی بیش از آنکه با برچسب و گفتمان اصلاحطلبی و اصولگرایی قابل صورتبندی و بازشناسی باشد در قالب نزاع میان میانهروی و رادیکالیسم قابل درک و ردیابی است. در این نوشته تلاش میکنم سه اصل محوریای را بیان کنم که به نظرم اعتقاد و پایبندی به آنها، افراد را فارغ از جناحبندیهای سیاسی، ذیل نگرش و منش میانهروانه گرد هم میآورد.
در هزارتوی بیم و امید؛ درباره چشماندازهای آینده ایران در سال ۱۴۰۲
این متن در ویژهنامه آخر سال هفتهنامه تجارت فردا منتشر شده است
۱. چه خواهد شد؟ وسوسهی پیشگویی یا سنگ محک تحلیلها
چه خواهد شد؟ سوالی تکرارشونده که این روزها آدمها در ایران مدام از خودشان و از اطرافیانشان میپرسند. آینده آنچنان مبهم، غیرقابل پیشبینی و البته آبستن حوادث به نظر میرسد که هر نوع رخدادی، از هولناکترین وقایع تا امیدبخشترین رخدادها در آن ممکن به نظر میرسد. جنگ میشود؟ انقلاب میشود؟ با این شب تند سقوط وضعیت اقتصادی و رفاهی جامعه به کجا خواهیم رسید؟ با جهشهای تکرارشونده نرخ دلار یا به عبارتی سقوط آزاد ارزش ریال، با کسری بودجه سرسامآور و بالتبع تورمی که مدام رکوردها را جابجا میکند، با شکافهای اجتماعی و طبقاتی که روز به روز گستردهتر میشود، با وضعیت اینترنتی که به سمت قطع اتصال کامل با شبکه جهانی پیش میرود، در وضعیت تحریمهای تشدیدشونده و تعمیق و گسترش انزوایی خصوتآمیز با بخشهای مهمی از فضای بینالملل، چه خواهد شد؟
بیشتر بخوانیدشفافیت یا آزادسازی؟
اصلاح سیاست نادرست چگونه با شفافیت ممکن است؟
سیاستهای ناظر بر توزیع رانتهای فسادزا میان گروههای ذینفع از جمله سیاستهایی است که مقاومت گروههای ذینفع در برابر اصلاح آن چنان یکپارچه و گسترده است که سیاستگذار را در اصلاح سیاست نادرست ناکام میگذارد.
زمانی که بساطی از رانت و فساد ناشی از آن گسترده است، گروههای ذینفع قدرتمندی وجود دارند که با انواع و اقسام ابزارها در مقابل برچیده شدن این بساط مقاومت میکنند تا جایی که حتی اگر سیاستگذار در کوتاهمدت بتواند بساط رانت را برچیند، مقاومت گروههای ذینفع برای بازگرداندن منافع حاصل از رانت، آنچنان مصرانه و پایدار و همهجانبه است که در میانمدت سیاستگذار را وادار به عقبنشینی کرده و دوباره جریان رانت و منافع حاصل از آن برای گروههای ذینفع برقرار میشود.
بیشتر بخوانید




