انتخابات

این مطلب دراین تاریخ ارسال شده است دوشنبه, ۲۲ اسفند, ۱۳۹۰ در ساعت ۵:۴۸ ب.ظ

رای دادم، دور از انتظار هم نبود البته، بالاخره بعد از آن همه صغری کبری‌های پرطول و تفصیل بازی اقلیت (به خصوص بازی اقلیت ۳) رای دادن یکی مثل من چندان هم عجیب و نامنتظره نبوده است قاعدتا. اشتباهم البته این بود که نیامدم این‌جا بگویم به چه کسی چرا رای دادم شاید چون همان‌طور که در بخش آخر بازی اقلیت هم گفتم، به نظرم تصمیم “یک فرد” برای رای دادن یا ندادن بیشتر کنشی شخصی است، کل ماجرای بازی اقلیت هم ناظر به نقد تحریم و رای ندادن به عنوان یک کنش سیاسی جمعی و ارائه‌ی گزینه‌ی جایگزین بود اما همان‌جا هم گفته بودم به نظرم قابل پذیرش است که آدم‌ها در آن روز آخر بنابر حالات و احساسات شخصی‌شان تصمیم به رای ندادن بگیرند درهمان حال که به همان اندازه ناموجه و بی‌فایده و چه‌بسا زیان‌بار است توی بوق و کرنا کردن این تصمیم مبتنی بر احساسات شخصی و دعوت دیگران به همراه شدن با آن و به اصطلاح تحریم و فلان و بهمان.

با تمام این‌ها، حالا فکر می‌کنم باید می‌آمدم این‌جا و استراتژی‌ام برای رای دادن را شرح می‌دادم، این‌که به چه کسی چرا رای دادم، حداقل فایده‌اش یک‌جور در میان گذاشتن ایده‌ها و همفکری با تمام کسانی بود که تصمیم مشابهی برای رای دادن داشتند. بله خب، بنده هم مثل شما فکر می‌کردم همفکری با کی، جز تک و توک مثل خودم مگر اصلا کسِ دیگری هم از میان حامیان مطالبات دموکراتیک هست که رای بدهد، واقعیت‌اش اما این است که هست، من هم اول‌اش مثل شما یکه خوردم، جمعه، همان روز انتخابات را عرض می‌کنم، جمعی دوازده نفری بودیم که رفته بودیم چیتگر محض تفریح و دورهمی، همه هم جوان‌های سابقا یا حتی فعلا سبز و حامی مطالبات دموکراتیک و الخ، بعد همین‌طور شوخی جدی یک نظرخواهی سردستی کردیم ببینیم کی رای می‌دهد و کی نمی‌دهد که با نتیجه‌ی نامنتظره‌ای مواجه شدیم، از میان آن جمع ۱۲ نفری، دقیقا نیمی از افراد رای می‌دادند و شش نفر دیگر هم رای نمی‌دادند. خب فراوانی رای دهنده‌ها تا حد زیادی نامنتظره بود، چندتایی از هر گروه استدلال‌هایش برای رای دادن یا ندادن را گفت (هیچ کدام از استدلال‌های رای دهنده‌ها هم ناظر بر سربازی یا یارانه و خلاصه اهداف پراگماتیستی زندگی روزمره نبود، استدلال‌ها دقیقا ناظر بر شیوه‌ی بهینه‌ی مشارکت سیاسی بود) خیلی هم دوستانه و محترمانه، نه دعوا شد، نه کسی دیگری را به ریز و درشت صفات آنچنانی متهم کرد، نه خلاصه قهر و دلخوری‌ای پیش آمد، به نظر می‌رسید که هر طرف پذیرفته است که طرف دیگر بنابر تحلیل‌ها و برآوردهای خاص خودش  استدلال‌هایی دارد که گرچه ممکن است برای این طرف قابل پذیرش نباشد اما دلایلی بی‌ربط و ناموجه و بدخواهانه هم نیست.

راستش این‌همه شرح و تفصیل این فضای دوستانه را دادم تا  ته‌اش به این نکته اشاره کنم که به نظرم فضای واقعی تا حد زیادی متفاوت از فضای مجازی است، از متفاوت بودن تخمین فراوانی رای دهنده‌ها و رای نداده‌ها بگیر تا فضای هوچی‌گرانه‌ و بی‌منطق هرکس رای بدهد فلان است و بهمان؛ می‌خواهم بگویم خدا را صدهزار مرتبه شکر، فضای واقعی تا این اندازه‌ی فضای مجازی یکسونگرانه و تحت سیطره‌ی شلوغ‌بازی‌های احساساتی و زودگذر نیست، البته که فضای واقعی من هم فضای واقعی همه نیست، خیلی از دوستان دیگر هم بودند که از فضای سنگین اطرافیان‌شان برای تحریم و رای ندادن به تنگ آمده بودند که ای بابا، این چه وضعیتی است که دوستان جان جانی هم در برابر تصمیم متفاوت همدیگر حتی اندکی صبر و مدارا نشان نمی‌دهند و هی فقط فریاد می‌کشند و الخ. بله خب، به قول معروف آب می‌گردد چاله را پیدا می‌کند، این است که جمع اطرافیان واقعی من هم احتمالا متفاوت از آن جمع یک‌دست‌تر بسیاری دیگر از دوستان بوده است که شاید تک و توک آدم‌هایی از بین‌شان تصمیم به رای دادن گرفته بودند و با مقاومت پرسروصدای جمع دوستان‌شان مواجه شده بودند. از سر تجربه و درک همین تفاوت‌هاست که می‌گویم باید می‌نوشتم که چرا به چه کسی رای دادم، برای این‌که آدم‌های با تصمیم‌ مشابه برای رای دادن بتوانند همدیگر را پیدا کنند و راجع به چندوچونِ‌تصمیم‌شان همفکری کنند.

درواقع خوب که فکرش را می‌کنم می‌بینم همه‌مان انگار یک‌جور خاتمی‌واری رای داده‌ایم، بدون اعلام عمومی در باب چرایی و چگونگی‌اش، چرا؟ گفتم که، شاید چون فکر می‌کردیم که کنش‌مان بیش از حد شخصی است، یک‌جوری انگار بخواهیم با این شیوه‌ی بی‌سروصدای رای دادن به دیگران نشان دهیم که کسی را دعوت به همراهی نمی‌کنیم اما شخصا به این نتیجه رسیده‌ایم که رای دادن بهینه‌تر از رای ندادن است؛ حالا اما باز هم شخصا به این نتیجه رسیده‌ام بهتر بود چندوچونِ تصمیم‌ام برای رای دادن را در همین یک گله فضای مجازی منتشر می‌کردم نه فقط به این دلیل که این اعلام می‌توانست مثل همان مورد چیتگر به آدم‌هایی با تصمیمات مشابه نشان دهد که آن‌قدرها هم که ممکن است در نگاه اول به نظر رسد، معدود و تک‌افتاده نیستند، بلکه بیش از آن بیشتر از جهت روی هم گذاشتن عقل‌ها و بهینه کردنِ جزئیات چگونگی رای دادن.

حالا هم که البته انتخابات دست‌کم در دور اول‌اش تمام شده است و ذکر ریز جزئیات رای دادن به چه کسی و چرا به کار کسی نمی‌آید، چیزی که به نظرم حالا بیش از این “کاش می‌نوشتم” به کار می‌آید، تحلیل نتایج انتخابات است، به خصوص از دو وجه بسیار امیدوارکنند‌ه‌ای که داشته است.

اولین وجه، نتیجه‌ی حوزه‌ی تهران و موکول شدن تعیین ۲۵ نماینده به دور دوم انتخابات است. کجای این نتیجه امیدوارکننده است؟ محقق شدن یکی از سه رکن اصلی بازی اقلیت یعنی نقش‌آفرینی در بستر نزاع قدرت‌های برابر، شما آرای کاندیداهای راه یافته به دور دوم را نگاه کنید، اختلاف رای برخی کاندیداها که از دو لیست متفاوت هم هستند حتی  کمتر از ۲۰۰ رای است (مثلا رای بیژن نوباوه وطن و احمد توکلی یا رای محمد سلیمانی و غلامرضا مصباحی مقدم)، ممکن است اصلا؟ کمی دقیق‌تر اگر بررسی کنیم، می‌شود این فایلی که دوستی تهیه کرده است و در آن میانگین رای کاندیداهای جبهه متحد (با احتساب پنج نفر اول و بدون احتساب مشترک‌ها) ۳۲۷هزار رای و میانگین رای کاندیداهای جبهه پایداری (با احتساب ۵ نفر اول و بدون احتساب مشترک‌ها) ۳۰۳هزار رای است. همچنین میانگین رای کاندیدهای جبهه متحد (بدون احتساب ۵ نفر اول و بدون احتساب مشترک‌ها) ۳۱۰ هزار رای و میانگین رای کاندیداهای جبهه پایداری (بدون احتساب ۵ نفر اول و بدون احتساب مشترک‌ها) ۲۸۶ هزار رای است. یعنی سر جمع ۲۰ تا ۳۰ هزار رای بیشتر اختلاف‌شان نیست که به لحاظ آماری معنادار نیست قاعدتا؛ واقعا ممکن است این حد از نزدیکی وزن و قدرت دو گروه سیاسی؟

من در بخش آخر بازی اقلیت، این برابری قدرت میان حداقل دو طیف از نیروهای موجود در صحنه‌ی سیاسی  (موافقان و مخالفان دولت) را پیش‌بینی کرده بودم ولی فی‌الواقع حتی من  هم نمی‌توانستم این رقابت را تا به این حد نزدیک و سر به سر تخمین بزنم. با این اوصاف، دور دوم انتخابات مجلس در تهران، رقابت هیجان‌انگیز و بالقوه بسیار مستعد نقش‌آفرینی اقلیت است، اعم از این‌که این اقلیت اصلاح‌طلبان حامی مطالبات دموکراتیک باشند یا اصولگرایانِ‌ رانده شده از دو جناحی مثل علی مطهری، در هرحال این رقابت به شدت نزدیک، فرصت بی‌نظیری را برای نقش‌آفرینی اقلیت فراهم می‌کند به خصوص اگر توجه کنیم که مشارکت در دور دوم انتخابات در تهران، چندان عمومی نخواهد بود بلکه رای دهندگان عمدتا از میان هواداران پروپا قرصِ طرفین خواهند بود، افرادی برخوردار از آگاهی و حساسیت سیاسی بالاتر از سطح متوسط جامعه که سرنوشت انتخابات در تهران و پیروزی کاندیداهای مورد حمایت‌شان در نظرشان مهم و حیاتی جلوه می‌کند، درعین‌حال در دور دوم دیگر شرط کسب حد نصاب ۲۵ درصدی از کل آراء نیز وجود ندارد و این‌جاست که هر یک دانه رای، آن‌هم با این اختلاف بسیار ناچیز میان کاندیداهای مختلف، اهمیتی چشم‌گیر پیدا می‌کند. خلاصه که مجموعه‌ی این شرایط نمودار کننده‌ی یک فرصت سیاسی کمیاب برای نقش‌آفرینی اقلیت است، طبیعی است که فراهم شدن چنین فرصت بالقوه‌ای در نظر کسی مثل من با آن تعریف خاص از دموکراسی به عنوان نظام سیاسی حافظ حقوق اقلیت، وجهی امیدوارکننده از فضای سیاسی حاصل از انتخابات مجلس پیدا کند.

اما دومین وجه امیدوارکننده‌ی انتخابات مجلس هم روشن است احتمالا، بله دقیقا، رای دادن خاتمی، هرچقدر این کنش او برای دوستان تحریمی محل سرخوردگی و یاس بود، برای امثال من مایه‌ی امیدواری و دلگرمی بود. راستش من وقتی آخرین بخش از بازی اقلیت را نوشتم، در پی‌نوشت مطلب اشاره کردم که از توجه عمومی به این رویکرد در عرصه‌ی سیاسی بسیار ناامیدم و فکر می‌کنم اقلیت حامی مطالبات دموکراتیک خیلی یکدست و با اجماع تصمیم‌اش را برای عدم شرکت در انتخابات مجلس گرفته است، رای دادن خاتمی نشان داد که من در ترسیم این فضای کم‌وبیش یک‌دست تا چه حد برخطا بوده‌ام، تا آن‌حد که مهمترین نماینده‌ی سیاسی حامیان مطالبات دموکراتیک در ایران، با پذیرفتن همه‌ی هزینه‌ها و فحش و فضیحت‌های احتمالی از سوی بدنه‌ی حامیان، رای دادن را بر رای ندادن مرجح بدارد، طبیعی است که یکی مثل من که فکر می‌کرده است سرجمع خودش و تک و توک دوستان و اطرافیانش، با مشارکت موثر و مطالبات‌محور حامیان مطالبات دموکراتیک در انتخابات مجلس موافق‌اند و اکثریت عزم‌شان برای واگذاشتن عرصه‌ی سیاست و انتخاب گزینه‌ی تکراری و بی‌فایده‌ی قهر و تحریم جدی است، در چنین فضایی، یکی از شناخته شده‌ترین شخصیت‌های سیاسی حامی مطالبات دموکراتیک، تصمیم به رای دادن می‌گیرد و خب طبعا تک‌افتادگی و نومیدی یکی مثل مرا به هیجان و امیدواری تبدیل می‌کند. گرچه فکر می‌کنم آن پیامدهای زیان‌بار بدون سروصدا و اعلام عمومی رای دادن در مورد رای دادن کسی مثل خاتمی وزن بیشتری پیدا می‌کند از این جهت که به نظرم این رای، رای بسیار ارزشمندی بود که بالقوه می‌توانست زمینه‌ی یک بازی سیاسی همسو با منافع دموکراتیک و پرفایده برای طرح مطالبات دموکراتیک را در هفته‌های منتهی به انتخابات مجلس فراهم کند که با این اصرار و تاکید بر رای دادن به عنوان کنشی شخصی نه کنشی معطوف به منافع جمعی از دست رفت متاسفانه.

می‌خواهم بگویم امثال این‌هایی که این‌چنین با لفاظی‌های لیچارگونه‌ی بی‌سروته مشغول میخ کوبیدن بر تابوت‌های تخیلی دست‌ساز خودشان هستند (به شباهت بنیادین گفتمان میخکی با گفتمان جمهوری اسلامی توجه دارید دیگر:) و سنگ قبر سفارشی جور می‌کنند و این و آن را دفن می‌کنند و الخ، چنین آدم‌هایی حتی اگر خاتمی تصمیم می‌گرفت مشارکت در انتخابات را نه به عنوان کنشی شخصی، بلکه به عنوان یک کنش سیاسی جمعی و معطوف به طرح واقع‌بینانه‌ی مطالبات دموکراتیک سامان دهد، باز هم به همین اندازه خط و مرز آن‌چنانی بین خودشان و او قائل می‌شدند، قاعدتا خیلی هم خوب و پرفایده بود این روشن شدن دیرهنگام حد و مرز تندروهای تخیلیِ دورافتاده و سودازده‌های سرخورده و ساده‌لوح با کسانی که حتی در سخت‌ترین شرایط و محدودترین فضای سیاسی هم باز به دنبال راه‌های بهینه‌ی سیاست‌ورزی معطوف به تحقق منافع و مطالبات دموکراتیک هستند. با تمام این‌ها، همین قدم گرچه پرهزینه اما ارزشمند رای دادن خاتمی در جهت نشان دادن خواست و اراده‌اش برای سیاست‌ورزی فعالانه، همین تک قدم هم گرچه بالقوه دارای پتانسیل‌های زیادی برای بازی سیاسی بهینه‌تر بود، اما همین‌قدرش هم در میان این هیاهوهای بی‌‌هدف مرگ بر فلانی و درود بر بهمانی غنیمت است.

اما گذشته از این دو وجه امیدوارکننده برای بازی اقلیت، به نظرم انتخابات ۱۲ اسفند دو وجه قابل تامل دیگر هم داشته است، وجوهی سوال‌برانگیز که نیازمند وقت و انرژی ذهنی جداگانه برای تحلیل و تبیین است. اولین‌اش نرخ مشارکت در تهران؛ نه این‌که این مشارکت در انتخابات مجلس در تهران غیرقابل باور باشد، شخصا وقتی ساعت حدود هشت و نیم در یک مسجد کوچک در دروس، ابتدای خیابان هدایت رای دادم و ازدحام نسبی جمعیت را دیدم، حدس زدم که احتمالا فردا ارقام اعلام شده برای مشارکت تا حدی عجیب و دور از انتظار خواهد بود، به خصوص که یک ساعت قبل‌اش امیر هم در یک مدرسه‌ی کوچک توی کوچه‌مان حوالی میدان المپیک رای داده بود و میزان جمعیت رای دهنده در آن ساعت را عجیب و نامنتظره تلقی کرده بود.

می‌خواهم بگویم با توجه به همین شواهد محدود و پراکنده، من آنقدرها از دو میلیون و سیصد هزار رای‌دهنده در تهران یکه نخوردم اما با این‌حال همچنان این مشارکت می‌تواند حتی برای من نیز تا حدی نامنتظره باشد از این جهت که برآورد من از میزان مشارکت در انتخابات مجلس نهم، اندکی کمتر از مجلس هفتم یعنی در حدود ۲۰ تا ۲۵ درصد بود، حالا این درصدها هم که با این بالا و پایین شدن‌های مخرج کسر یعنی تعداد واجدین شرایط رای، چندان گویا و قابل اعتماد نیست، با همان اعداد خام کار کنیم دقیق‌تر درمی‌آید گویا. برآوردی که من پیش از انتخابات داشتم، حدود یک میلیون و سیصد تا یک میلیون و ششصد رای دهنده بود. حالا اما آمار رای دهنده‌ها دو میلیون و سیصد هزار نفر اعلام می‌شود، حتی اگر همان تعداد آراء مجلس هفتم را هم بگیریم، با فرض ثابت ماندن جمعیت واجد شرایط رای در طی این هشت سال که فرض درست و دقیقی هم نیست البته، تعداد کل آراء تهران در انتخابات مجلس هفتم حدود یک میلیون و نهصد هزار رای بوده است. بنابراین شخصا یک سوال جدی برایم وجود دارد: این‌ ۴۰۰ هزار رای افزوده شده دقیقا چه کسانی هستند؟ منظورم پایگاه اجتماعی – اقتصادی‌ و احیانا علایق سیاسی‌شان است.

پیش از انتخابات، تقریبا همه‌ی گروه‌های سیاسی حاضر در صحنه تلقی‌شان از این انتخابات، نه انتخاباتی عمومی بلکه بیشتر انتخاباتی در میان گروه‌های اصولگرا و بدنه‌ی اجتماعی حامیان‌شان بود، همین بود احتمالا که دعوای اصلی‌شان سر این بود که کدام گروه اصولگراتر است و شاخص و شاهدش چیست و الخ؛ شخصا تردید دارم این ۴۰۰ تا ۶۰۰ هزار رای افزوده شده جزء بدنه‌ی اجتماعی حامی گروه‌های سیاسی اصولگرا باشد، لذا پرسش مذکور همچنان باقی است: این ۴۰۰ هزار رای بر فرض صحت وجود، چه کسانی بودند؟

این‌که می‌گویم بر فرض صحت وجود، چون واقعا عملکرد با تاخیر، ناسازگار و غیرشفاف وزارت کشور در اعلام کل آرای ماخوذه در تهران در کنار آن نامنتظره بودن نرخ مشارکت، فضا را مستعد تردید در صحت آمار اعلام شده می‌کند. شخصا مطمئن نیستم راه‌حل مشخص و قابل اطمینانی برای رفع این تردیدها وجود داشته باشد اما به عنوان یک پیشنهاد اولیه که تحقق آن احتمالا کسانی مثل مرا قانع خواهد کرد، انتشار آمار صندوق‌های رای به تفکیک است، حالا شاید نه این‌که تعداد رای کاندیداها در هر صندوق را هم اعلام کنند که با توجه به تکثر بسیار زیاد کاندیداها در انتخابات مجلس احتمالا پرهزینه و دشوار است، اما به نظرم دست‌کم می‌شود تعداد کل آرای ماخوذه در هر صندوق را اعلام کرد، عین همان کاری که در انتخابات ریاست‌جمهوری ۸۸ انجام شد و باعث شد موضع استدلالی کسانی مثل من تقویت شود که تقلب و تخلفات انجام شده را در عین گستردگی تعیین کننده‌ی نتیجه‌ی نهایی نمی‌دانستند در مقابل کسانی که بر اساس شواهد محدود و پراکنده مثل چندتا عکس رای‌های تانخورده و  آمار عجیب تعداد بسیار محدودی از صندوق‌ها، مدعی تقلب بیش از یازده میلیون رای شدند. به نظرم وجود امار تفکیکی صندوق‌ها و تحلیل‌های آماری انجام شده بر روی آن‌ها از سوی متخصصان داخلی و خارجی نشان داد که شواهد موجود برای اثبات تقلب گسترده و تعیین‌کننده در نتیجه‌ی نهایی انتخابات تا چه حد ضعیف و ناکافی است. حالا هم به نظرم انتشار آمار تفکیکی تعداد کل آرای ماخوذه در هر صندوق می‌تواند بسیاری از شبهات در مورد نرخ مشارکت در تهران را کمرنگ کند.

علی‌ای‌حال با فرض همین تعداد رای یعنی دو میلیون و سیصد هزار (چون عجالتا شواهد قانع‌کننده‌ای برای زیر سوال بردن جدی این میزان مشارکت وجود ندارد)، تحلیل پایگاه اجتماعی – اقتصادی این ۴۰۰ هزار رای‌دهنده‌ی افزوده شده به رای‌دهندگان دو دوره‌ی قبل و تخمین علایق سیاسی و چگونگی توزیع آرای‌شان در انتخابات مجلس برای هر نوع استراتژی‌پردازی سیاسی در آینده ضروری است. این‌ها کسانی هستند که گفته می‌شود از ترس قطع یارانه‌ها در انتخابات شرکت کرده‌اند؟ بعد این‌ها رفته‌اند به چه کسی رای داده‌اند با توجه به این‌که حجم تبلیغات انتخاباتی در این دوره در تهران، به طرز محسوس و ملموسی بسیار کمتر از دوره‌های قبلی انتخابات در مجلس بود، گیریم که این‌ها از ترس قطع شدن یارانه یا سربازی یا استخدام یا هر چیز دیگری از این دست رای داده‌اند، بر چه اساس رفته‌اند به چه کسانی رای داده‌اند؟ رای سفید و باطله داده‌اند؟  آرای باطله اندکی افزایش یافته است اما افزایش‌اش تا این حد محسوس نیست. به چندتایی آدم مشهور و سرشناس مثل حدادعادل رای داده‌اند؟ چطور می‌توان مطمئن شد؟ تحلیل آرای کسانی مثل مطهری یا محجوب و جلودارزاده و مقایسه با دوره‌های پیشین چیزی از توزیع آرای این رای‌دهندگان به ما خواهد گفت یا آرای این‌ها به سبد کاندیداهای دیگری ریخته شده است؟

لابد حالا می‌گویید ای خانم، ول کن شما هم، مگر ۴۰۰هزار رای چقدر است اصلا، شما بگذار به حساب آب‌بندی احتمالی صندوق‌ها یا اصلا بگذار به حساب رشد جمعیت واجد شرایط رای، چه فرقی می‌کند حالا؛ همین دیگر، ضرورت پاسخ دقیق به این سوال شاید وقتی جدی‌تر می‌شود که به وجه دوم مبهم و تا حدی نگران کننده‌ی این انتخابات توجه کنیم: آرای کاندیداهای جبهه‌ی پایداری، باز هم این چیزی بود که من بنابر شواهد و قرائن و حمایت‌های بدنه‌ی اجتماعی جوانان حامی اصول‌گرایان تا حدی انتظارش را داشتم اما این رقابت نزدیک و تنگاتنگ‌اش با جبهه‌ی متحد به واقع امر نامنتظره‌ای بود از این جهت که باز هم نمی‌توانم دقیقا بگویم چه کسانی یعنی از چه پایگاه اجتماعی – سیاسی‌ای حامی جدی این جریان به شمار می‌روند.

تازه همان‌طور که گفتم من شخصا برای این جریان یک نفوذ نسبی‌ای در میان جوانان حامی نیروهای اصولگرا قائل بودم و لذا کسب حداقلی از آراء را دست‌کم برای اعضای شناخته شده‌ترشان پیش‌بینی می‌کردم، برخی دیگر از دوستان که همین حمایت حداقلی را هم پیش‌بینی نمی‌کردند و قاطعانه معتقد بودند نتیجه‌ی انتخابات تهران از پیش و چه‌بسا بر مبنای همدستی‌ای پنهانی و تلویحی با پیروزی قاطع کاندیداهای جبهه‌ی متحد تمام شده است، شاهد و دلیل این دوستان چه بود؟ تبلیغات بسیار کمرنگ جبهه‌ی پایداری در تهران و این‌که انگار نه انگار که جدی‌ترین رقیب جبهه‌ی متحد به شمار می‌روند، یعنی کلا هیچ نزاع جدی‌ای رخ نداد و بر همین مبنا دوستان یقین کرده بودند که نتیجه‌ی انتخابات در تهران از پیش و با همدستی دو جناح (درست مثل تبانی برای اول شدن حداد عادل در تهران) تمام شده است و آن هم پیروزی حداقل بیست و چند نفر از لیست جبهه‌ی متحد است، برخی دوستان آن‌چنان به این تخمین یقین داشتند که با همین استدلال از شرکت در انتخابات صرفنظر کردند چون به نظرشان می‌رسید با این اوصاف و شواهد، شرکت یا عدم شرکت تاثیری روی نتیجه نخواهد داشت و لذا رای دادن جز بالا بردن صوری نرخ مشارکت و هندوانه زیر بغل جبهه متحد گذاشتن خاصیت دیگری نخواهد داشت.

به هر‌حال همه‌ی این تخمین‌ها علی‌رغم شواهد مویدشان، غلط از آب درآمد و رقابت بسیار نزدیک کاندیداهای دو جریان اصلی و کشیده شدن نامنتظره‌ی انتخاب ۲۵ نماینده‌ی تهران به دور دوم، آن‌هم در حالی که ۲۸ کاندیدای پایداری جزء راه‌یافتگان به دور دوم هستند، پرسش از پایگاه اجتماعی – اقتصادی حامی این جریان را به صورت جدی‌تری طرح می‌کند. من شخصا البته در پاسخ‌فرضیه‌هایی دارم که در صورت صحت، نگرانی‌ها از نفوذ و قدرت این جریان و تهدیدهای همراه‌اش می‌تواند هرچه جدی‌تر طرح شود اما عجالتا ترجیح می‌دهم تا فرضیاتم پخته‌تر نشده و به محک شواهد احتمالی آزمون نشده از طرح‌شان خودداری کنم به خصوص که کمی تا قسمتی حساسیت‌برانگیز هم هستند احتمالا، از روی تجربه‌ی تنه‌ی فیل به وبلاگ قبلی عرض می‌کنم البته:) خلاصه تحلیل و تبیین پایگاه اجتماعی – اقتصادی و چه‌بسا سیاسی – نظامی حامیان جبهه‌ی پایداری در تهران هم دومین وجه قابل تامل انتخابات اخیر را شکل می‌دهد، به خصوص اگر قبول کنیم که با توجه به تبلیغات کمرنگ جبهه‌ی پایداری در تهران، دست‌کم در مقایسه با تبلیغات جبهه متحد، رای این جریان رایی تشکیلاتی و منسجم است در مقایسه با پایگاه رای جبهه متحد که عمومی‌تر و پراکنده‌تر است و همین است که به نظرم احتمال پیروزی کاندیداهای جبهه‌ی پایداری را در دوردوم انتخابات در تهران بالا می‌‌برد.

راستی، شما خبر ندارید، مشارکت ما در این انتخابات محدود به رای دادن بی‌سروصدا نبوده است، یک تلاش‌های دیگری هم کردیم برای طرح شدن همان مطالبات غیرسیاسی اما معطوف به تحقق میان‌مدت و بلندمدت منافع دموکراتیک و تجربیات جالبی هم داشتیم از سر مراوده‌ی ناگزیر با برخی افراد و گروه‌های اصولگرا و…تجربه‌ی جالب و تامل‌برانگیزی بود، می‌نویسم‌اش به زودی، زود که البته چه عرض کنم، شما که غریبه نیستید، والا بنده هنوز که هنوزه دست به خانه نزده‌ام بس‌که این یک ماه آخر سال پر از کارهای در هم گره خورده‌ با برچسب قرمز تا قبل از عید، تا قبل از عید است، بعد خیلی هم سرخوش و غره به نفس معتقدم خانه‌تکانی در یک هفته‌ی آخر‌ می‌شود و ما (یعنی من و امیر دو تایی:) می‌توانیم و این است تاثیر زیرپوستی و ویرانگر سیاست بر ریز و درشت امورات روزمره، باشد که پند گیرید:)



۲۱ نظر لـ انتخابات

  1. حنیف توسط:

    ۲۳ اسفند, ۱۳۹۰ در ساعت ۹:۴۵ ق.ظ

    خانم آروین، سلام،

    از مدتها پیش به دلیل آنکه جمعبندی تان از داستان تقلب در انتخابات ۸۸ را مشابه جمعبندی خودم دیده بودم، گه گاهی وبلاگ شما را دنبال می کردم. جمعبندی من عین جمعبندی شما نبود، ولی لااقل در این نکته متفق القول بودیم که موسوی برنده ی انتخابات نبوده است، هر چند که تقلب وجود داشته است.
    با این مقدمه، چند نکته را در ارتباط با این متن شما عرض می کنم:

    ۱) «رها» کردن انتخابات ۱۲ اسفند از سوی بسیاری از حامیان جنبش سبز ناشی از همین باور اشتباه آنان مبنی بر پیروزی موسوی در انتخابات بوده است. این اشتباه آنان را به این توهم انداخته بود که در اکثریت هستند و لذا نیازی به فعالانه عمل کردن (چه برای تحریم و چه برای شرکت) نمی دیدند. امیدوارم نتایج این انتخابات آنان را کمی هوشیارتر و واقع بین تر کند.

    ۲) در تحلیل تان بابت عدم اعلام عمومی رای دادن خاتمی ابراز تاسف کردید و گفته اید که کاش چند هفته زودتر کارهایی را سامان میداد. اگر دینامیکی به ماجرا نگاه کنیم، اگر خاتمی چنین میکرد که مطلوب شما بود، ماجرا اصلاً اینگونه که الآن شده است پیش نمیرفت. فعال دیده شدن خاتمی همانا و جمع شدن بساط رقابت درون گروهی اصولگرایان همانا. کافی بود نسبت به حرکت های خاتمی و بخشی از اصلاح طلبان احساس خطر شود، آنگاه بود که دستور از بالا میرسید و مصباح و مهدوی کنی از سر دوستی با هم کنار می آمدند و آنگاه داستان انتخابات مجلس هشتم – کم و بیش – تکرار میشد: لیست نسبتاً واحد که اغلب شان همان دور اول وارد مجلس میشدند. به همین دلیل، بنظر من خاتمی (آگاهانه یا ناآگاهانه) بهینه عمل کرد، نه زود سخن از رای دادن گفت و نه دیر. سر موقع!

    ۳) من از این مدل تحلیل های آماری که شما کرده اید، خوشم می آید و در انتخابات های قبلی نیز معمولاً چنبن تحلیل هایی می نوشتم. بر اساس آمار انتخابات های اخیر: اولاً) آرای اصولگرایان افزایش نیافته است. میانگین ۶۰۰ هزار رای مجموع دو لیست (با احتساب افزایش جمعیت) اندکی بیش از انتخابات گذشته است و با تساهل می توانیم بگوییم پایگاه اجتماعی اصولگرایان در مجموع بهبود نیافته است. ثانیاً) قبل از انتخابات من هم فکر میکردم که جبهه متحد برنده بلا منازع انتخابات است. اما بعد از تحلیل نتایج، بدین نتیجه رسیدم که اتفاقاً این آرای جبهه پایداری نیست که مایه ی تعجب است و قبلاً هم همین میزان رای از ایشان انتظار میرفت (۱۱%)، بلکه آنچیزی که مایه ی تعجب است، افت آرای جبهه متحد است. آرای افرادی چون باهنر یا بادامچیان – دو چهره ی کاملاً شناخته شده – خود شاخصی بر افت بیش از پیش جایگاه جریان راست سنتی در بین مردم و بخصوص بعد از انتخابات ۸۸ می باشد. آرای محمد نبی حبیبی و بادامچیان حتی به زیر ۱۰% و کمتر از آرای باطله رسیده است. این از یک سو بیانگر حرکت آرای سازماندهی شده به سمت جبهه پایداری و از سوی دیگر زوال سیاسی جریانی است که سعی میکرد با سیستم الیگارشیک خود قدرت را در چنگ نگه دارد.
    با این اوصاف و با توجه به این فکت که جمع آرای دو لیست بیش از ۲۵% نمی شود و اگر آرای دیگر لیست ها را هم حدود ۱۵% در نظر بگیریم، علامت سوال بزرگ در ذهن من این است که پس آن ۵۰% باقیمانده به چه کسانی رای داده اند؟ (۱۰% آرای باطله را هم کسر کردم)

    ۴) شما خیلی ساده از ماجرای آرای باطله گذشتید. من میزان آرای باطله ۴ شهر بزرگ را محاسبه کرده ام:
    کرج: ۱۰٫۳%
    اصفهان: ۹٫۵%
    تهران: ۹٫۳%
    شیراز: ۸٫۵%

    اینها با توجه به افزایش میزان مشارکت، معناهای خاصی می توانند داشته باشند. بعبارت دیگر، مثلاً در تهران، تعداد آرای باطله چیزی حدود ۲ برابر دفعات قبل است. در کرج رقم آرای باطله دو رقمی است و اصلاً نمی توانند نادیده انگاشته شوند. بنظرم جای این نکته هم در تحلیل های شما خالیست. حتماً توجه کرده اید که اگر آرای باطله خود یک کاندیدا بود، در تهران ۴۰-ام میشد و بالاتر از جلودارزاده و بادامچبان، به دور دوم میرفت!

    ببخشید اگه ویرایش نشده و کمی نامرتب نوشتم

  2. afra توسط:

    ۲۳ اسفند, ۱۳۹۰ در ساعت ۱۲:۵۹ ب.ظ

    کنش هایمان شخصی است چون اهدافمان هم شخصی هست. اینهمه صغری کبری چیدی یه کلمه می گفتی واسه استخدام در آینهده نیازش داشتم.همین.

  3. غلامرضا توسط:

    ۲۳ اسفند, ۱۳۹۰ در ساعت ۷:۰۰ ب.ظ

    سلام
    اون شش نفر رو بکنید هفت نفر. من هم رای دادم-منتها بادلایلی متفاوت با مواردی که در بالا مطرح شد:)

  4. ماهان توسط:

    ۲۴ اسفند, ۱۳۹۰ در ساعت ۱۲:۲۹ ق.ظ

    در صحت این فرض:
    —خصوص اگر توجه کنیم که مشارکت در دور دوم انتخابات در تهران، چندان عمومی نخواهد بود بلکه رای دهندگان عمدتا از میان هواداران پروپا قرصِ طرفین خواهند بود، افرادی برخوردار از آگاهی و حساسیت سیاسی بالاتر از سطح متوسط جامعه که سرنوشت انتخابات در تهران و پیروزی کاندیداهای مورد حمایت‌شان در نظرشان مهم و حیاتی جلوه می‌کند…
    کمی مشکل دارم. همیشه گروهها و نهادهای قدرتمندی بوده اند و هستند که با استفاده از ابزارهای مختلف رای دهندگانی را به سمت گروه مورد علاقه خودشان جذب میکنند. جایی مثل کمیته امداد با چند میلیون افراد تحت پوشش یا گروههای مختلف اسیب پذیر اجتماعی. لابد میگویید اگر کمیته امداد بخواهد اعمال نفوذ کند رای ها به سمت جبهه متحد میرود و نه جبهه پایداری. خیلی وقتها اما نه همیشه این اعمال نفوذها به طور سازمان یافته و رسمی از مدیریت کلان دستگاه ابلاغ نمیشود بلکه در سطوح میانی سازمانها مدیران از این ابزار استفاده میکنند. ابزارهای در دست سپاه و قوه قضاییه و نهادهای دیگر نظامی امنیتی و امکانات انها را برای ارای دوپینگی نمیشود دست کم گرفت. بحثم این است لزوما ارای داده شده در مرحله دوم بر اساس تحلیل سیاسی و اگاهی رای دهندگان نیست بلکه با توجه به کمتر شدن تعداد رای دهندگان وزن این دوپینگها نسبت به کل ارا بیشتر میشود. شاید برای شخص من خیلی قابل درک نباشد که چطور مدینه فاضله ملا عمری و طالبانی و درگیری با دنیاکه جز فلاکت برای کشور به بار نمیاورد برای گروه طرفدار انها جذاب است اما این فقط نگاه من است که جور دیگری به دنیا نگاه میکنم.

  5. توحید توسط:

    ۲۴ اسفند, ۱۳۹۰ در ساعت ۱:۱۳ ب.ظ

    خانم آروین گرامی!
    این‌جا که برخلاف آن‌چه از خواندن صدر نوشته منتظر‌ش بودیم، به جای شرح «استراتژی‌تان برای رای داد» نتیجه‌ی انتخابات رو تحلیل کردید.

  6. سعیده توسط:

    ۲۴ اسفند, ۱۳۹۰ در ساعت ۲:۱۵ ب.ظ

    سلام خانم آروین
    باز هم از تحلیل های خوبتون ممنونم.
    خود من روز انتخابات عراق بودم ولی اگر اینجا بودم، کلنجارها نهایتا به رای دادن منجر میشد و در کل اعتقاد دارم که رای دادن حق مردم است و چشم پوشیدن از این حق جفا به خون هایی است که از زمان انقلاب مشروطه تا به حال ریخته شده است.
    موفق باشید.

  7. آروین توسط:

    ۲۴ اسفند, ۱۳۹۰ در ساعت ۳:۰۲ ب.ظ

    به حنیف:
    شاید پیگیری مطالب این وبلاگ خیلی گهگاهی بوده است از این جهت که من در مجموعه پست‌های بازی اقلیت همه‌ی هم و غم‌ام شرح نوعی از بازی سیاسی از سوی خاتمی و دیگر اصلاح‌طلبان احتمالی بود که به اتحاد و یکپارچگی اصولگرایان منجر نشود، در همین ارتباط حتی اعلام کاندیداتوری خاتمی برای ریاست‌جمهوری ۸۸ را مورد نقد قرار دادم دقیقا از جهت پیامدی که روی بازی سیاسی‌ رقبایش گذاشت برای اجماع ناگزیر بر سر احمدی‌نژاد؛ خلاصه که منظور من از فعال شدن خاتمی اصلا این نبود که بیایند به ضرب و زور یک لیست نیم‌بندی برای اصلاح‌طلبان جور کنند و مثل استراتژی شکست‌خورده‌ی مجلس هشتم باز روز از نو و روزی از نو، منظورم بازی سیاسی با رای ارزشمندش بود اتفاقا از جهت پررنگ کردن اختلاف‌نظر‌های میان گروه‌های اصولگرا و طرح مطالباتی غیرسیاسی و بالقوه رای‌آور ‌به گونه‌ای که رای خاتمی به گروهی از اصولگرایان تعلق می‌گرفت که بیشتر بتواند عزم‌اش را برای پیگری آن مطالبات نشان دهد. همه‌ی این حرف‌ها هم البته تکراری است، بخش آخر بازی اقلیت این حرف‌ها را خیلی مستدل‌تر و جزئی‌تر گفته است.

    ۳) من ریزش آرای متحد را ربط به “مردم” نمی‌دهم بلکه به نظرم بخشی از پایگاه رای اصولگرایان برخلاف انتظار به جبهه‌ی پایداری اقبال بیشتری نشان داده است تا به جبهه‌ی متحد، یک‌جوری که به نظر می‌رسد رای تشکیلاتی و منسجم اصول‌گرایان دست‌کم در تهران کاملا دوپاره شده است. در ضمن من هم گفتم که افزایش مشاهده شده در کل میزان آراء را چندان به حساب گسترش پایگاه اجتماعی اصول‌گرایان نمی‌گذارم.

    ۴) کاش عدد خام آرای باطله را در هر سه انتخابات گذشته بیان می‌کردید تا بهتر بتوان ارزیابی کرد، تا آن‌جایی که من می‌دانم تعداد آرای باطله در دو انتخابات گذشته در تهران حدود ۲۰۰ هزار نفر (از قضا در انتخابات مجلس هشتم هم تعداد ارای باطله از تعداد آرای برخی راه‌یافتگان به دور دوم بیشتر بوده است) و در این انتخابات حدود ۲۵۰ هزار نفر بوده است که گرچه افزایشی را نشان می‌دهد و هر ۴۰۰ هزار رای افزوده شده به کل آراء قابل تقلیل به این ۵۰ هزار رای افزوده شده به آرای باطله نیست.

    گذشته از همه‌چیز، ممنون از نظر جزئی و مفصل‌تان:)

  8. موسا توسط:

    ۲۴ اسفند, ۱۳۹۰ در ساعت ۷:۴۷ ب.ظ

    حق با شما است؛ جبهه پایداری اتفاق غریبی است. این تحلیل را یکی از حامیان فکری این جبهه نوشته است و به نحو رعب‌آوری از عزم برای تغییر رادیکال دوقطبی داخل حکومت حرف زده است و تا اینجای کار هم ظاهرا موفق بوده اند. یعنی از ۱۲ اسفند دموکراسی‌خواهان را حتی اقلیت هم حساب نمی کنند.tp://www.mostazafin.info/archives/95635

  9. ج توسط:

    ۲۴ اسفند, ۱۳۹۰ در ساعت ۸:۴۰ ب.ظ

    خانم اروین برای خوشایند گزینش گرهامتحمل زحمت شدید.فراخوان وزارت علوم برای هیت علمی شدن ادم وادار میکنه چنین کنند .وابستگی مادی همه گونه وابستگی میاره حتی وابستگی فکری وسیاسی.به من بگو ازکجا میخوری تا بهت بگم چه جوری فکر میکنی

  10. یاسر توسط:

    ۲۴ اسفند, ۱۳۹۰ در ساعت ۱۱:۴۸ ب.ظ

    حنیف یه نکته ای گفته که به نظرم جالب اومد. می گه جمع آرای دو لیست می شه ۲۵ درصد کل آرای ریخته شده به صندوق و سوالش اینه که بقیه اش پس چی شده؟
    من از اولش هم کمی مشکوک بودم که آیا ملت لیستی رای دادن یا نه! نظر خود من اینه که ندادن، حتی اونایی که حالا ما سازمان دهی شده فرض می کنیم هم لیستی رای ندادن. حدس من اینه که هر کسی به بخشی از یک لیست رای داده. با این فرض می شه گفت که متوسط رایی که به مثلا پایداری دادن، ۳۰۰ هزارتا آدم فیکس نیست اتفاقا! بلکه احتمالا مثلا ۶۰۰ هزارتا است که به صورت چند دسته ی ۳۰۰ تایی پخش شده!
    این تببین دو تا نکته ی مهم داره! یکی این که سوال حنیف رو به نحوی پاسخ می ده! دیگه این که عدد دقیق تری نسبت به پایگاه جبهه پایداری و حالا متحد ارائه می کنه! خیلی فرق هست بین ۶۰۰ هزارتایی که یه جورایی پخش شده بین یه لیست و ۳۰۰ هزارتایی که همه به یک لیست رای دادن!

    برای من مثال شهر خودمون بسیار جالبه. بندرعباس سه تا نماینده می خواد! نفر اول که جوانکی از جبهه پایداری بود، رای بسیار بالایی(درصد از کل آرای ماخوذه)رو آورده! این یعنی وقتی پایداری، پایگاه مردمیش این قدر درصده! خلاصه که خطر همین بیخ گوشه.

    اگر فرض من درست باشه، به نظرم بسیار خوب است و می شه امید داشت که با استراتژی هایی هر چه بیشتر این رای رو حتی توی یک لیست پخش کرد! و در نتیجه هر کدام از اعضای لیست به هیچ جایی نرسند. اگر بدانیم که چی شده که ملت حاضر نشدن به همه ی اعضای یک لیست رای بدن، می شه روی اون عامل خیلی سرمایه گذاری کرد.
    زیاد شد. ببخشید.

  11. حنیف توسط:

    ۲۵ اسفند, ۱۳۹۰ در ساعت ۱۲:۵۳ ق.ظ

    خانم آروین،
    بله. حق با شماست. من به طور مرتب پیگیر تحلیل هایتان نبوده ام. ان شاءالله اگر فرصتی شد، پست های مربوط به بازی اقلیت را میخوانم و بعد از آن آنچه مد نظرم بوده را شفاف تر خدمتتان عرض خواهم کرد.

    اما در ارتباط با آرای باطله:
    آرای باطله در انتخابات مجلس هشتم ۱۶۸۶۲۱ (۸٫۸%) بوده است که از آرای آخرین نفر راهیافته به دور دوم، (محمد اشرفی اصفهانی ۲۰۸ هزار و۹۸۱ رای) کمتر بوده است. در حالیکه این رقم در انتخابات اخیر ۲۱۵۴۳۵ (۹٫۳%) بوده است که۲۸% به نسبت ۴ سال گذشته رشد داشته است. این افزایش ۲۸%ای (ولو با احتساب رشد جمعیت) خود به خودی خود قابل توجه است.

  12. حنیف توسط:

    ۲۵ اسفند, ۱۳۹۰ در ساعت ۱:۱۶ ق.ظ

    یاسر،
    تبیینی که کردی بنظر منطقی و قابل قبول بنظر میرسد. بخصوص آنکه گفته می شود به طور متوسط مردم تهران در هر برگه رای ۱۲ نفر (یا بر اساس نقلی دیگر، ۱۸ نفر) می نویسند.

    اما،
    ۱) همین تبیین را میشود درباره انتخابات مجلس هشتم هم داشت. اگر با همین زاویه نگاه به آن انتخابات نگاه کنی، آنوقت دوباره همان نتیجه ای که قبلاً گفتم بدست می آید که آرای اصولگرایان افزایش نیافته است.

    ۲) نتایج که بتدریج اعلام میشد، من جدیدترین نتایج رو با نتایج قبلی مقایسه میکردم. هر دفعه یکی از لیست ها (و کاندیداهای آن لیست) رشد میکرد و لیست دیگر افت. (در یک مورد هم لیست ایستادگی بوضوح رشد کرد.) این مشاهده این حدس رو تقویت می کنه که رای دهندگانی که به یک لیست توجه نشان میدادند، کم و بیش به افراد ذکر شده در آن لیست بسنده میکردند و خیلی هم ترکیبی عمل نکرده اند.

    ۳) اگر ترتیب افراد قرار گرفته در لیستها را با جایگاه آنها در جدول نهایی مقایسه کنی، می بینی که این ترتیب واقعاً مهم هست. افراد انتهایی لیست مثلاً پایداری، در آرای نهایی نیز در رده های پایانی بوده اند. این هم باز آن حدس را تقویت میکند که رای دهنده به یک لیست اکتفا میکرده و فوقش چند نفر آخر رو با یکی دیگه جایگزین میکرده.

    ۴) در چنین تحلیلی، باید به correlation آرا هم توجه کرد. اگر ۵-۶ چهره شاخص هر لیست را کنار بگذاریم، آرای مابقی بسیار به هم نزدیک است. بطور مشخص تر، آرای افراد لیست پایداری بسیار به هم شبیه هستند و اتفاقاً همین correlation باعث شده که اگر چند در صدر لیست موفقت از آن جبهه متحد هست، اما در میانه و انتهای لیست، افراد جبهه پایداری بیشتر هستند. این بوضوح نشان میدهد که هواداران جبهه پایداری به لیستی رای دادن کم و بیش متعهد بوده اند. (میشه اعداد این correlation رو هم محاسبه کرد.)

    ۵) رفتار رای دهندگان در تهران کمی بیشتر از گذشته به شناخت از اشخاص گرایش پیدا کرده است. در انتخاباتهای گذشته همیشه لیست ها پیروز بوده اند (بجز یک استثناء غفوری فرد). اما این بار می بینیم که علی مطهری، غفوری فرد، محجوب (و حتی آقاطهرانی ابوترابی که اختلاف رایشان با هم لیستی هایشان فاحش است) رای هایی متفاوت از رای لیست ها آورده اند.

    ۶) توجه کن که فردی چون زهره طبیب زاده، با وجود عضویت همزمان در دو لیست، نتوانست حتی ۲۰% آرا را بدست آورد.

    ۷) از جمع آنچه گفته شد، میخوام این نتایج رو بگیرم که یک) هوادارن جبهه پایداری بیشتر به لیستی رای دادن متعهد بوده اند تا جبهه متحد. دو) اگر چند چهره شاخص جبهه متحد رو که رای شخصی داشته اند حذف کنیم، تقریباً چیز خاصی ازش نمی ماند. سه) لیستی رای دادن نسبی مردم – بنا بر توضیحاتی که ذکر شد – و بخصوص آرای طبیب زاده نشان میدهد که پایگاه اجتماعی آنها پراکندگی اش کمتر از اونی هست که گفتی. مثلاً ممکنه ۴۰۰ هزار نفر به پایداری و ۴۵۰ هزار نفر به جبهه متحد رای داده باشن، نه ۶۰۰ هزارتا.

    با این اوصاف، سوال من کم و بیش به قوت خود باقیست: جمع آرای حامیان دو لیست در بهترین حالت ۳۵% خواهد بود. (از بین مشترکها، کوثری و طبیب زاده و میرکاظمی حداکثر ۲۵% رای آورده اند.) آرای دیگر لیست ها هم اگر ۱۵% در نظر بگیریم و ۱۰% هم باطله، ۴۰% باقیمانده همچنان محل سوال است. به بیان دیگر، تبیینی که کردی میتواند فقط ۱۰% از ۵۰% سوال قبلی مرا توجیه کند. ۴۰% دیگر به قوت خود باقیست.

  13. آروین توسط:

    ۲۵ اسفند, ۱۳۹۰ در ساعت ۱۱:۲۷ ق.ظ

    به ج و afra:
    آدم‌های بامزه و البته رقت‌انگیزی هستید از این جهت که در همان حال که در خیال‌تان در خط مقدم مبارزه با رژیم دیکتاتور و فلان و بهمان جمهوری اسلامی مشغولید، به طرزی کمیک-تراژیک خود به مصداق تام و تمامِ همان چیزی تبدیل شده‌اید که در اوهام‌تان به مبارزه‌ی آن‌چنانی با آن مشغولید. قاعدتا شما بهتر از من می‌دانید که یکی از نخ‌نماترین اتهاماتی که جمهوری اسلامی نثار منتقدان و مخالفانش می‌کند، همین اتهام وابستگی مادی آنان به اجانب و دشمنان و چه و چه است، شما هم البته شده‌اید کپی برابر اصل همین رفتار زننده و ناموجه و تاثربرانگیز البته این است که هیچ هم حواس‌تان به این دگردیسی‌ تاسف‌برانگیزتان نیست اصلا.

  14. آروین توسط:

    ۲۵ اسفند, ۱۳۹۰ در ساعت ۱۱:۴۸ ق.ظ

    به حنیف:
    اعدادی که شما نقل کرده‌اید دقیق‌تر و مبنتی بر آمار اعلام شده است ولی در این صورت تعداد کل آراء هم ۲۲ درصد رشد داشته است و در این حالت به قول شما آرای باطله هم ۲۸ درصد رشد داشته است، به نظرتان این اختلاف میان درصد رشد کل آراء و رشد آرای باطله خیلی عجیب و قابل تامل است؟ آیا این اعداد به این معنا نیستند که در انتخابات اخیر تنها اندکی بیشتر از آن‌ نسبتی که در همه‌ی انتخابات‌ها رای باطله می‌داده‌اند، این‌بار نیز رای باطله داده‌اند؟ آیا این بیشتر به همان تفسیری نزدیک نیست که من در خود متن هم ذکر کردم؟ این‌که آرای باطله افزایش اندکی را نشان می‌دهد ولی پاسخ‌گوی تبیین توزیع تعداد کل آرای افزوده شده نیست.

  15. آروین توسط:

    ۲۵ اسفند, ۱۳۹۰ در ساعت ۱۱:۵۳ ق.ظ

    به یاسر:
    به هیچ وجه معتقد به تعمیم نتایج شهرستان‌ها به کل کشور نیستم، کل این متن راجع به تحلیل نتایج انتخابات مجلس نهم صرفا در حوزه‌ی تهرانه، به نظرم در شهرستان‌ها تبیین توزیع آراء از اساس متفاوته، به خصوص در مورد اون استثنای بندرعباس که خیلی بعید می‌دونم رای آوردن‌اش ربط وثیقی به جهت‌گیری سیاسی‌اش به جبهه‌ی پایداری داشته باشه

  16. فریبرز توسط:

    ۲۵ اسفند, ۱۳۹۰ در ساعت ۹:۵۸ ب.ظ

    سلام استاد.راستش فقط برای این می نویسم که بعد از اون همه خوندن نوشته هاتون و پیام نذاشتن یه روز تصمیم گرفتم برای همه نوشته هاتون پیام بذارم.استاد! همیشه فکرم این بوده که نتایج انتخاباتای ایرانو نمیشه تجزیه تحلیل کرد. فقط میشه خود انتخاباتو بررسی کرد خاصه قبل از انتخابات.دوران کارشناسی که تهران بودم به این نتیجه رسیدم که انتخاباتای تهران با شهرستانا فرق داره ولی نه چندان که به کل حسابشو جدا کرد. استاد اینجا شب قبل انتخابات هر شناسنامه ده هزار تومان خریده میشد یا حتا روز انتخابات تو حوزه رای گیری.یکی از کسایی که کارش همین بود می گفت هشتصد تا شناسنامه جمع کرده واینکه کسای دیگه تو همون ستاد هر کدومشون همون قدرا جمع کردن.استاد حساب کنید کاندیداهای دیگه هم همون کارارو کردن اون وقت تو یه شهرستان کوچیک یه اماره عجیبی میشه. نمی خوام بگم کل انتخاباتو تحت تاثیر میزاره. از خودتون وکسای دیگه یاد گرفتم که چند بعدی به قضایا نگاه کنم. ولی باور کنید وقتی این چیزا رو می بینم -کاش اینجا بودید می دیدید- دیگه رغبت نمی کنم درباره نتیجه فکر کنم (شاید چیزای دیگه ایی هست که باید از شما وشماها یاد بگیرم).اینم بگم که رای دادن به بخاطر اون یارانه و استخدام و… اینجا بیداد می کرد. استاد اینجا تو کلبه من بهار اومده. یه مرغابی پشت پنجره لونه کرده هی آواز بهار جار می زنه دریاچه هم رخت بهار پوشیده.همشون به اضافه من یه بقل پونه و بابونه تقدیمتون می کنیم می گیم:بهارتون مبارک.

  17. لینک‌های روز: انتخابات « بامدادی توسط:

    ۲۶ اسفند, ۱۳۹۰ در ساعت ۵:۴۷ ب.ظ

    [...] انتخابات » بهاره آروین من در بخش آخر بازی اقلیت، این برابری قدرت میان حداقل دو طیف از نیروهای موجود در صحنه‌ی سیاسی  (موافقان و مخالفان دولت) را پیش‌بینی کرده بودم ولی فی‌الواقع حتی من  هم نمی‌توانستم این رقابت را تا به این حد نزدیک و سر به سر تخمین بزنم. با این اوصاف، دور دوم انتخابات مجلس در تهران، رقابت هیجان‌انگیز و بالقوه بسیار مستعد نقش‌آفرینی اقلیت است، اعم از این‌که این اقلیت اصلاح‌طلبان حامی مطالبات دموکراتیک باشند یا اصولگرایانِ‌ رانده شده از دو جناحی مثل علی مطهری، در هرحال این رقابت به شدت نزدیک، فرصت بی‌نظیری را برای نقش‌آفرینی اقلیت فراهم می‌کند به خصوص اگر توجه کنیم که مشارکت در دور دوم انتخابات در تهران، چندان عمومی نخواهد بود بلکه رای دهندگان عمدتا از میان هواداران پروپا قرصِ طرفین خواهند بود، افرادی برخوردار از آگاهی و حساسیت سیاسی بالاتر از سطح متوسط جامعه که سرنوشت انتخابات در تهران و پیروزی کاندیداهای مورد حمایت‌شان در نظرشان مهم و حیاتی جلوه می‌کند، درعین‌حال در دور دوم دیگر شرط کسب حد نصاب ۲۵ درصدی از کل آراء نیز وجود ندارد و این‌جاست که هر یک دانه رای، آن‌هم با این اختلاف بسیار ناچیز میان کاندیداهای مختلف، اهمیتی چشم‌گیر پیدا می‌کند. خلاصه که مجموعه‌ی این شرایط نمودار کننده‌ی یک فرصت سیاسی کمیاب برای نقش‌آفرینی اقلیت است، طبیعی است که فراهم شدن چنین فرصت بالقوه‌ای در نظر کسی مثل من با آن تعریف خاص از دموکراسی به عنوان نظام سیاسی حافظ حقوق اقلیت، وجهی امیدوارکننده از فضای سیاسی حاصل از انتخابات مجلس پیدا کند. [...]

  18. میر توسط:

    ۷ فروردین, ۱۳۹۱ در ساعت ۱:۲۵ ب.ظ

    سلام . سال نو مبارک . امیدوارم سال خوبی پیش رو داشته باشید.

  19. afra توسط:

    ۷ فروردین, ۱۳۹۱ در ساعت ۶:۲۱ ب.ظ

    رقت انگیز تر از من خود شما هستید که با چه کلماتی منقدانتان را میخوانید. ادمها در کنش هایشان خودشان را چه زیبا نشان می دهند و شما زیباتر.!

  20. آروین توسط:

    ۲۰ فروردین, ۱۳۹۱ در ساعت ۴:۱۳ ب.ظ

    به afra:
    منتقد؟ اسم اتهام‌زنی‌های زشت، بی‌ربط و بی‌پایه‌تان را می‌گذارید نقد؟ دست‌کم اول معنای کلمات را یاد بگیرید بعد کمثل لق لقه‌ی زبان ازشان استفاده کنید.

  21. mahdi توسط:

    ۳ اردیبهشت, ۱۳۹۱ در ساعت ۱۲:۰۶ ب.ظ

    سلام به خانم آروین و بقیه دوستان
    من راجب نتایج انتخابات نمی خوام توضیحی بدم . قبل از انتخابات با خودم می گفتم که با این موضع گیری هایی که آقایان اطلاح طلب و در راس آنان آقای خاتمی دارند اتخاذ می کنند مخصوصا با این شروطی هم که گذاشتند و اینکه حاکمیت به احتمال زیاد شروط وی را قبول نخواهد کرد آینده اصلاح طلبان چه می شود؟؟؟؟؟؟؟؟
    اگر حاکمیت شروط رو نمی پذیرفت و اصلاح طلبان انتخابات رو تحریم می کردند(البته به گفته خودشان شرکت نمی کردند نه اینکه تحریم کنند) عملا اصلاح طلبان به اپوزسیون ضد نظام تبدیل می شدند که تماما در مقابل نظام قد بلند کردند اگر هم شرکت می کردند که بدتر می شد چرا که اولا بعد از اون همه اعتراض و حوادث که نمی خوام باز کنم این که نه انگار چیزی شده دوباره بیای مثل قبلا در انتخابات شرکت که منطقی نیست ثانیا اگر هم اصلاح طلبان شرکت کنن قطعا (اینو با اطمینان میگم)اکثر طرفداران اصلاح طلب (در تهران ) پای صندوق نمی آمدند اون وقت حاکمیت با اطمینان ادعا می کرد که آقایان پایگاه اجتماعی ندارند
    پس اصلاح طلبان باید چه کار می کردند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    این گذشت تا انتخابات برگزار شد و اتفاقاتی که افتاد
    حالا می خوام دستاورد های این حرکت خاتمی رو بگم
    ۱-اول اینکه خاتمی خودش رو از یک بازی باخت باخت جدا کرد و حداقل برای انتخابات جدی بعدی این بازی رو به تاخیر انداخت
    ۲-خاتمی با ایران حرکتش اون حرکات های مخصوص خودش یا همین حرفا که شما اصلاح طلبان بیشتر از من بلدین رو یک بار دیگه به نمایش گذاشت .می خواست این ویزگی منعطف بودنش رو یک بار دیگه نشون بده که البته من این حرکتش رو تحسین می کنم
    ۳- این مورد سوم به نظر من مهمترین دلیل شرکت آقای خاتمی در انتخابات هست که به نظر من آقای خاتمی قصد دارند در درون اصلاح طلبان یک اصلاح و تعدیل ایجاد کنند زیرا که از بعد از انتخابات اصلاحات مسیر اصلاح صلبی رو گم کرد و …. بله من این طور فکر می کنم آقای خاتمی می خواست نشون بده که اصلاحات هنوز داخل نظامه اصلاحات با ضد انقلاب یکی نمیشه اصلاحات هیچ وقت نمی خوای یک گره جدید به کوره گره وضع موجود اضافه کنه از همه اینها گذشته اصلاحات یک گل به خودی میزنه تا به حاکمیت نشون بده که حاضره برای نظام از حق خودش بگذره تا نظام نیز کمی در رفتارش تجدید نظر کنه
    بله شرکت آقای خاتمی در انتخابات این همه رسیدن به اهداف متناقض رو در بر داشت یعنی بهینه ترین تصمیم ممکن
    البته اگر دقت کرده باشین به لحن نوشتم باید فهمیده باشین حداقل اصلاح طلب نیستم البته جمع این جا بیشتر اصلاح طلبیه
    خوب در هر حال خیلی دوست دارم درباره حرکت های اعتراضی اطلاحات بعد از انتخابات بحث کنم درباره افول و فروغ هایی که داشته چه در عرصه خیابانی ُفضای مجازی و اجتماع

Leave a comment