فرزند پنجم: آوار یک تصمیم

فرزند پنجم مدت‌ها در ذهن می‌ماند، هربار آدم از خودش می‌پرسد آیا هریت کار درستی کرد که رفت بچه عجیب‌الخلقه‌‌ی در حال مرگش را از وسط کثافت آن آسایشگاه برداشت و برگرداندش به خانه و با این کار، تمام شادی به حق و معمول یک خانواده را از خودش و شوهر و چهار فرزند دیگرش دریغ کرد؟ این‌را آدم به خصوص آخر کتاب از خودش می‌پرسد، وقتی هریت تنها پشت میز آشپزخانه نشسته و به سناریوهای آینده بن فکر می‌کند، به این‌که همه‌چیز، همه‌ی سالهای جوانی خودش و شوهرش و کودکی و نوجوانی فرزندانش که بابت تصمیمش برای نگهداری بن بیهوده و بی‌ثمر و بربادرفته می‌نماید. روزها می‌گذرد و آدم همچنان به هریت فکر می‌کند و به تصمیمش، به مادر بودن‌اش و اینکه آیا انتخاب دیگری داشت؟ آدم خودش را جای هریت می‌گذارد و فکر می‌کند بچه آدم بچه‌اش است، حتی اگر برای دیگران ترسناک و عجیب‌الخلقه بنماید.

فرزند پنجم بیش از هر چیز یک استعاره قدرتمند است از آن‌چه جامعه درون خودش خلق می‌کند و می‌زاید و استیصالش در مواجهه با این مخلوقاتی که در چارچوب معمول رفتارها و قواعدش نمی‌گنجند، بن می‌تواند استعاره‌ای از همه مطرودان یک جامعه باشد. مطرودانی که چون عجیب و غیرقابل فهم و ترسناکند، طرد می‌شوند، تنها کسانی که بن دوستانه در جمع‌شان راه می‌یابد جوانان ولگرد محله‌اند، مطرودانی از نوعی دیگر و بعد دوستان خودش در جوانی، جوانانی بیکار که روزگارشان به خوردن و نوشیدن و دیدن فیلم‌های خشن تلویزیون می‌گذرد. آخر کتاب هریت تنها پشت میز آشپزخانه نشسته است و به همه رویاهای از دست رفته زندگی‌اش فکر می‌کند. به بن، کسی‌که تمام سال‌های جوانی خودش و شوهرش، شادی و آسودگی فرزندانش را برباد داد و دست‌آخر مثل جوانی ناشناس از خانه رفت.

آدم همه‌اش به هریت فکر می‌کند و به تصمیم‌اش، به اینکه چه کار دیگری می‌توانست بکند؟ آدم همه‌اش به استیصال جامعه در برابر مخلوقات زاییده‌ی خودش فکر می‌کند که در جامعه جایی ندارند و همه ازشان گریزانند، به همه آن‌هایی که ناخواسته مطرودند. آدم می‌تواند تا ابد به تصمیم هریت فکر کند و به تصمیم جامعه، به اینکه آیا جامعه حق دارد برای شادی و آسایش اکثریت، اقلیت مطرود را حذف کند؟ آیا اگر هریت می‌گذاشت بن زنجیرشده و تنها در سیاهی آن آسایشگاه بمیرد و در عوض شادی و خوشبختی خانواده‌اش را بازمی‌گرداند اخلاقی عمل کرده بود یا وقتی مادرانه و چه‌بسا خودخواهانه، بن را به خانواده برگرداند و همه را از خانه‌اش تاراند؟ آدم می‌تواند تا ابد به تصمیم هریت فکر کند و به تصمیم جامعه.

بیشتر بخوانید
نطق پیش از دستور بهاره آروین در بیست و سومین جلسه شورای اسلامی شهر تهران (۹۶/۸/۳۰)

اکنون، شورای اسلامی شهر تهران، شفاف‌ترین پارلمان ایران است. امروز و با گذشت تنها سه ماه از آغاز به کار رسمی پنجمین دوره شورای اسلامی شهر تهران، عملکرد این شورا، استانداردهایی بی‌سابقه از شفافیت پارلمانی در ایران را محقق کرده است.
شفافیت جزء وعده‌های انتخاباتی لیست امید بود و منتخبان پنجمین دوره شورای اسلامی شهر تهران، پایبندی خود به شفافیت را از همان ابتدا آغاز کردند، در روزهایی که هنوز به طور رسمی کار خود را شروع نکرده بودند، با پخش زنده اینترنتی جلسات استماع برنامه‌های کاندیداهای سمت شهردار تهران، شهروندان را در جریان فرآیند انتخاب شهردار قرار دادند. امری که الگوی شوراهای برخی شهرهای دیگر نیز قرار گرفت و امید است شفاف شدن فرآیند انتخاب شهردار به یک الگوی نهادمند برای همه دوره‌ها در همه‌ شهرها تبدیل شود.
پس از رسمیت یافتن پنجمین دوره شورای اسلامی شهر تهران، اعضای محترم شورا با دو تصمیم مهم در حوزه شفافیت، رویه خود را از رویه شورای چهارم متمایز کردند. تصمیم به علنی برگزار کردن تمامی جلسات و نیز پخش زنده اینترنتی جلسات علنی، دو رویه مهمی بود که پایبندی اعضای پنجمین دوره شورای اسلامی شهر تهران به شفافیت را تداوم بخشید و نشان داد که پیروزی اصلاحات تنها به معنای به قدرت رسیدن اصلاح‌طلبان نیست بلکه مهم‌تر از هر چیز، به معنای اصلاح رویه‌ها و فرآیندهای ناصواب گذشته است.
اجرای تبصره ماده ۳ قانون دستورالعمل نحوه اداره جلسات، رای‌گیری و بررسی پیشنهادهای واصل شده به شورا مصوب ۱۹/۲/۱۳۹۲ شورای عالی استانها و قرائت اسامی آرای موافق و مخالف در جلسه و نیز ثبت این آراء در صورت‌جلسات، شورای پنجم را در اجرای قانون پیشرو قرار داده است. دسترسی عمومی به دستور جلسات، صورت‌جلسات و آرشیو صوتی جلسات در سایت شورا، تحقق استانداردهایی از شفافیت است که تاکنون در ایران سابقه نداشته است و با پیگیری هیئت رئیسه محترم شورا و همراهی تمامی اعضای پنجمین دوره شورای اسلامی شهر تهران محقق شده است.
شفافیت شاه‌کلید مسائل امروز ماست، تحقق نظارت همگانی که با رصد و پیگیری هزاران شهروند دغدغه‌مند امکان‌پذیر می‌شود فقط در بستر شفافیت فرآیندها و تصمیمات است که امکان بروز و ظهور می‌یابد. تنها با شفافیت سیستماتیک است که می‌توان روایت سوگیرانه مخالفان سیاسی و افشاگری‌های تخریب‌گرانه‌ی از سر سیاسی‌کاری و بگم‌ بگم‌های توخالی را خنثی کرد. افشاگری‌هایی که حتی در موارد مقرون به صحت نیز جز تخریب اعتماد عمومی ثمر دیگری به دنبال ندارد.
اما نهال رو به شکوفایی شفافیت در شورای پنجم تنها زمانی به درختی تنومند و ریشه‌دار تبدیل خواهد شد که شفافیت به یک مطالبه عمومی تبدیل شود. زمانی‌که نه فقط شهروندان دیگر شهرها استانداردهای محقق شده در پنجمین دوره شورای اسلامی شهر تهران را از شوراهای شهر سراسر کشور مطالبه کنند، بلکه مهم‌تر از آن، تمامی آحاد ملت، همین حد از شفافیت را از مجلس شورای اسلامی مطالبه کنند. متاسفانه شاخص‌های شفافیت پارلمانی در مجلس شورای اسلامی طی چهل سال گذشته از سطح آن‌چه در قانون اساسی آمده است، ارتقای چندانی نیافته است. این درحالی است که آشکار شدن آرای موافق و مخالف به طرح‌ها و لوایح، ثبت این آراء در صورت‌جلسات و برقراری دسترسی عمومی روزآمد به صورت‌جلسات و مشروح مذاکرات، از حداقلی‌ترین ضرورت‌های تحقق شفافیت و نظارت همگانی است. امید آن‌که به همت هیئت رئیسه محترم مجلس و فراکسیون شفافیت در مجلس دهم ارتقای استانداردهای شفافیت مجلس شورای اسلامی به عنوان الگوی ملی پارلمان در ایران محقق شود.
شفافیت شاه‌کلید مسائل امروز ماست، فساد ریشه‌دوانده در رگ و پی شهرداری تهران از بین نمی‌رود جز با شفافیت سیستماتیک و از بین بردن رانت اطلاعاتی با برقراری دسترسی عمومی به اطلاعات در حوزه‌های مختلف. از همین روست که شهردار اصلاح‌طلب تهران، جناب آقای دکتر نجفی، نه فقط صدور دو بخش‌نامه ضدفساد را به عنوان اولین اقدامات اصلاح‌طلبانه خود رقم زدند بلکه ایشان با هدف ارتقای استانداردهای شفافیت در شهرداری تهران، انتشار عمومی جزئیات قراردادهای بالای یک میلیارد تومان را در دستور کار قرار داده‌اند که امید است با جدیت و پیگیری‌ای که ایشان در تحقق برنامه‌های‌شان نشان می‌دهند، این برنامه نیز هر چه زودتر به سرانجام رسیده و جزئیات قراردادهای بالای یک میلیارد تومان که در دوره جدید مدیریت شهری منعقد شده‌اند، در دسترس عموم شهروندان قرار گیرد.
پنجمین دوره شورای اسلامی شهر تهران، متعهدانه پایبندی خود به تحقق شفافیت به عنوان یکی از اهداف اصلاح‌طلبانه را حفظ خواهد کرد و به امید خدا استانداردهای شفافیت در شورای اسلامی را روز به روز ارتقاء خواهد داد اما واقعیت این است که از این پس بار اصلی حفظ و افزایش شفافیت بر دوش شهروندان است چراکه اگر شفافیت مطالبه عمومی نباشد، نه فقط شفافیت در سطح ملی و در مجلس شورای اسلامی محقق نخواهد شد بلکه محتمل است با تغییر اعضای شورا در دوره‌های بعد، وضعیت به دوره‌های پیش از شورای پنجم بازگردد. برای این‌که باز هم پیشتر برویم، برای اینکه به عقب بازنگردیم ضروری است که شفافیت به یک مطالبه عمومی تبدیل شود.
فایل PDF

بیشتر بخوانید
نطق پیش از دستور در هفدهمین جلسه شورای اسلامی شهر تهران (۹۶/۸/۷)

تهران، پاییز ۱۳۹۶، شاخص آلایندگی هوای تهران برای چندمین روز متوالی در حالت ناسالم قرار دارد، باز پاییز، تمام رنگارنگی شاعرانه‌ی این فصل در زیر غلظت تیره و خاکستری آلاینده‌های هوای این شهر رنگ باخته است.
مشغول مرور دستور جلسات آینده شورای اسلامی شهر تهران هستم، یکی از بندها انتخاب نمایندگان شورای شهر است در کمیته مربوط به مصوبه شهر دوستدار کودک و در همان حال زنگ صدای گوینده اخبار در گوشم می‌پیچد: هوای تهران برای چندمین روز متوالی در شرایط ناسالم برای گروه‌های حساس قرار دارد، ناسالم برای گروه‌های حساس، برای بیماران قلبی و تنفسی، سالمندان، برای زنان باردار و کودکان، برمی‌گردم به بندهای دستور جلسه و مصوبه شهر دوستدار کودک، شعاری توخالی برای شهری که کودکانش از زمانی که در شکم مادر هستند تحت‌تاثیر عوارض آسیب‌زا و جبران‌ناپذیر آلودگی هوا قرار می‌گیرند، کودکانی بی‌گناه که هیچ نقشی در به وجود آوردن این آلودگی خفه‌کننده نداشته‌اند اما بیشترین آسیب نصیب‌شان می‌شود.
تهران مساله و مشکل کم‌ ندارد، ترافیکش ساعت‌ها عمر مفید شهروندانش را به هدر می‌دهد، ساخت‌و سازهای بی‌قاعده و خارج از ضوابط طرح تفصیلی، آسیب‌های اجتماعی متعدد و هزار و یک مساله دیگر، کیفیت زندگی در تهران را به شدت کاهش داده‌اند اما آلودگی ‌هوا تنها یکی از مسائل تهران در کنار دیگر معضلاتش نیست، آلودگی هوا مهم‌ترین معضل این شهر است چون آلودگی هوا می‌کشد، آلودگی هوا فقط کیفیت زندگی را کاهش نمی‌دهد، آلودگی‌ هوا شهر را زیست‌ناپذیر می‌کند. یک شهروند یکه و تنها می‌تواند در برابر همه مسائل پیشین راه‌حلی فردی و موقتی بیابد تا آسیب کمتری از معضلات پیش‌گفته دریافت کند، می‌تواند هرچند با صرف هزینه، خانه و محل کارش را به یکدیگر نزدیک کند یا ساعات خروج و جابجایی‌اش را به ساعات غیرپیک منتقل کند تا زمان کمتری در ترافیک بماند اما یک شهروند یکه و تنها در برابر آلودگی هوا هیچ نمی‌تواند بکند، اصلا خودش به کنار، برای کودکان معصومش هم هیچ کاری نمی‌تواند بکند جز آن‌که درچاردیواری خانه حبس‌شان کند درحالی‌که خودش هم می‌داند هوای داخل خانه شاید فقط اندکی از هوای خارج خانه کمتر آلوده باشد. آلودگی‌هوا چنین غول بی‌شاخ و دمی است که دستش را روی گلوی تک‌تک شهروندان این شهر فشار می‌دهد و نفس‌شان را به شماره می‌اندازد و هرچقدر شهروند ناتوان‌تر و آسیب‌پذیرتر باشد غول آلودگی هوا قدرتمند‌تر و آسیب‌زاتر عمل می‌کند.
آلودگی هوا می‌کشد، آلودگی هوا تنها معضل این شهر است که مستقیم و بی‌واسطه سلامت و جان شهروندان را هدف می‌گیرد و هر نوع راه‌حل فردی هم در برابر آن بی‌ثمر است، تمام شهروندان دغدغه‌مندی که متعهدانه به پویش سه‌شنبه‌های بدون خودرو پیوسته‌اند می‌دانند چه می‌گویم وقتی با صرف زمان بیشتر و تحمل سختی و ازدحام از وسایل حمل و نقل عمومی استفاده می‌کنند و در همان حال در اغلب روزهای پاییز و زمستان، سردرد و سوزش چشم‌ها و گلو، آلودگی هوا را بهشان یادآوری می‌کند و تمام استیصال و ناتوانی‌‌ فرد و راه‌حل‌های فردی در برابر یک مساله مشخصا اجتماعی را. مساله‌ای که جز از طریق سیاست‌گذاری جامع‌نگر و پیگیرانه قابل حل نخواهد بود.
چون آلودگی هوا می‌کشد، چون آلودگی هوا فقط کیفیت زندگی را کاهش نمی‌دهد بلکه شهر را به کل زیست‌ناپذیر می‌کند و چون حل این معضل جز از طریق یک سیاست‌گذاری جامع‌نگر و پیگیرانه قابل حل نخواهد بود، به همه‌ی دلایل امروز می‌خواهم برای یک تصمیم از همه کسانی‌که طبق قانون اختیار و مسئولیتی برای سیاست‌گذاری در این حوزه دارند دعوت کنم، می‌خواهم از تمام اعضای محترم شورای اسلامی شهر تهران، از شهردار محترم تهران و از تمام مسئولینی که ممکن است صدایم از این تریبون به گوش‌شان برسد، می‌خواهم دعوت کنم برای یک تصمیم، بیایید تصمیم بگیریم معضل آلودگی هوا در طی چهار سال مسئولیت‌مان حل کنیم.
ساده‌لوح نیستم، فکر نمی‌کنم این معضل به صرف تصمیم جمعی امروز ما حل می‌شود، می‌دانم که عواملی چندگانه و پیچیده در ایجاد این معضل دخیلند، از کیفیت پایین خودروهای ساخت داخل تا قیمت و میزان سوخت مصرفی، تا تردد آزادانه و کم‌هزینه خودروهای دیزلی فرسوده که خود بخشی از ناوگان حمل‌ونقل عمومی را تشکیل می‌دهند، تا کمبود اعتبار که مشکل همیشگی است، تا نقش موتورخانه‌ها و بخاری منازل و ادارات و واحدهای تجاری، تا انبوه موتور سیکلت‌ها، تا فعالیت کارخانه‌های آلوده کننده اطراف تهران، تا انبوه خودروهای کاربراتوری و فرسوده که از قضا وسیله نان‌آوری اقشار کم‌توان اقتصادی هستند و چندین و چند عامل موثر دیگر، همگی کلافی سردرگم از علل و عوامل موثر را شکل داده‌اند به‌گونه‌ای که تشخیص بهینه‌ترین نقطه آغاز تلاش‌ها برای حل معضل را با دشواری بسیار روبرو می‌کنند.
با تمام این‌ها می‌خواهم از تمام اعضای محترم شورای اسلامی شهر تهران، از شهردار محترم تهران و از تمام مسئولینی که ممکن است صدایم از این تریبون به گوش‌شان برسد، می‌خواهم دعوت کنم تا خودمان را به حل معضل آلودگی هوا در طی چهار سال آینده متعهد بدانیم. به احترام مردمی که ساعت‌های طولانی در صف ایستادند و آرایی میلیونی را در انتخابات ۲۹ اردیبهشت ۹۶ به صندوق‌ها ریختند، به احترام امید شهروندان به تغییر وضع موجود، بیایید خودمان را به حل معضل آلودگی هوا متعهد و مسئول بدانیم و این تعهد و مسئولیت را مدام به خودمان یادآوری کنیم. از همکارانم، اعضای محترم شورای اسلامی شهر تهران می‌خواهم در کنار همه امور روزمره و جاری‌ای که رسیدگی به آن‌ها جزء وظایف‌مان است، هر صبح به خودمان یادآوری کنیم که بخشی از تلاش و پیگیری‌مان به عنوان نماینده شهروندان تهرانی، باید معطوف به حل معضل آلودگی هوا باشد. در هر کمیسیونی با هر ماموریتی که هستیم، اگر نه هر روز و هر هفته، دست‌کم هر ماه از خودمان بپرسیم چه سهمی از تلاش و پیگیری‌های یک ماهه‌مان مربوط به حل معضل آلودگی هوا بوده است؟
غلبه بر دیو هفت‌سر آلودگی هوا، جز با تمرکز تلاش‌ها و سیاست‌گذاری پیگیرانه ممکن نخواهد بود، بیایید تصمیم بگیریم معضل آلودگی هوای تهران را در چهار سال آینده حل کنیم، مردم در انتخابات ۲۹ اردیبهشت به جریان اصلاح‌طلبی اعتماد کرده‌اند، بیایید از فرصت کمیاب همسویی دولت و مجلس و مدیریت شهری در تهران استفاده کنیم و این مهم‌ترین و کشنده‌ترین مساله این شهر را حل کنیم. بیایید باور کنیم که شورای پنجم حتی اگر فقط بتواند همین یک مساله تهران را حل کند، امید شهروندان به بهبود اوضاع را تدوام بخشیده‌ است. همکاران عزیز، اعضای محترم شورای اسلامی شهر تهران، شهردار محترم، جناب آقای دکتر نجفی و همه مسئولین محترمی که صدایم را می‌شنوید، بیایید تصمیم بگیریم به شهری که تمام زمین و فضایش را فروخته‌اند، دست‌کم آسمان آبی را برگردانیم.

بیشتر بخوانید
اعتیاد همراه با کارتن‌خوابی به مثابه یک سبک زندگی: درباره رویکرد جایگزین به مساله آسیب‌های اجتماعی در شهر تهران

منتشر شده (+) در روزنامه دنیای اقتصاد ۹۶/۷/۱۱
فایل pdf این متن (+)
چرا مساله آسیب‌های اجتماعی در شهر تهران مانند مساله معتادان کارتن‌خواب همچنان حل‌ناشده باقی مانده است علی‌رغم همه هزینه‌هایی که در طی سال‌ها صرف حل این مساله شده است. درواقع علی‌رغم هزینه‌هایی که صرف راه‌اندازی مراکز نگهداری و سامان‌دهی و بازپروری و توانمندسازی اجباری معتادان کارتن‌خواب شده است اما تغییر چندان محسو‌سی در واقعیت رخ نداده است به گونه‌ای که این صرف هزینه‌ها بیشتر نوعی اتلاف منابع به نظر می‌رسد. سوال این است که چرا راه‌حل‌هایی که تاکنون از سوی شهرداری و شورای شهر در ادوار قبل در پیش گرفته شده‌اند، ثمربخشی لازم را نداشته‌اند؟ از دیدگاه نگارنده پاسخ این سوال نه در پاسخ رایج کمبود منابع و بودجه تخصیص داده شده یا عدم وجود اراده در مسئولان، بلکه بیش از هرچیز در نوع رویکرد به مساله است و تا زمانی‌که این رویکرد خاص بر طرح مساله و ارایه راهبرد تسلط دارد، بالا بردن بودجه تخصیصی، هیچ پیامدی جز افزایش اتلاف منابع نخواهد داشت.
از دیدگاه نگارنده رویکردی که باعث کم‌اثری و بی‌ثمری اغلب تلاش‌های انجام شده برای حل معضل اعتیاد همراه با کارتن‌خوابی می‌شود، رویکردی است که ظاهری حمایت‌گرانه نسبت به معتادان کارتن‌خواب دارد اما به شکلی ناخواسته و نادانسته، آن‌ها را به افرادی ناتوان و همواره نیازمند کمک و حمایت دیگران تبدیل می‌کند. درواقع، رویکردی که بر توانمندسازی اجباری معتاد کارتن‌خواب تاکید دارد در شکلی ناخواسته و نادانسته دقیقا به ضدخود بدل می‌شود چراکه بر مبنای این رویکرد و در نقطه آغاز، معتاد کارتن‌خواب به عنوان فردی فاقد اراده و توانایی برای سامان زندگی خود تعریف می‌شود و به همین دلیل باید کسی غیر از خودش یعنی درمانگران و مسئولین مراکز حمایتی، صلاح کار و زندگی‌ او را در دست گیرند تا وقتی که بتواند شیوه زیستش را تغییر داده و مشابه دیگر شهروندان زندگی کند. در این رویکرد، معتاد کارتن‌خواب نه فقط توانایی و اراده‌ای برای تغییر شیوه زندگی خود ندارد، بلکه مساله مهم‌تر این است که او اصلا حق انتخاب ندارد، دیگرانی شامل متخصصان و مسئولان مراکز درمان اجباری تصمیم گرفته‌اند که او باید مثل دیگر شهروندان زندگی کند چون به نظرشان بدیهی است که هر شهروند عاقل و سالمی می‌خواهد زندگی‌ای مشابه شهروندان معمولی داشته باشد و جز به اجبار به شرایط اسفبار زندگی کارتن‌خوابی همراه با اعتیاد تن نخواهد داد. مساله دقیقا این است که معتاد کارتن‌خواب از حقوقی مشابه شهروندان عادی بهره‌مند نیست، به او حق انتخاب شیوه زیستش داده نمی‌شود، معتاد کارتن‌خواب شهروند درجه دوم شهر است که از حقوقی برابر با شهروندان درجه یا همان شهروندان معمولی برخوردار نیست و حق بهره‌مندی‌اش از شهر هم برابر با حق بهره‌مندی آن‌ها نیست.
این رویکرد گرچه ممکن است در ظاهر خود حمایتگرانه و با هدف بازتوانی معتادان جلوه کند اما در بنیاد خود مبتنی بر نابرابری و سرکوب است و به همین دلیل نیز در تلاشهایش برای حل مساله ناتوان است به گونه ای که علی‌رغم صرف هزینه‌های گزاف برای ترک و توانمندسازی معتادان کارتن‌خواب, با بازگشت چندباره آن‌ها در مدت زمانی کوتاه به وضعیت قبل از ترک مواجه است. این درحالی است که می‌توان رویکری جایگزین را در مواجهه با مساله کارتن‌خوابی همراه با اعتیاد طرح کرد. رویکردی برابری‌خواهانه که قبل از هر چیز، کارتن‌خوابی همراه با اعتیاد را به عنوان سبک زندگی‌ای که بخشی از شهروندان این شهر انتخابش کرده‌اند به رسمیت می‌شناسد. مهم است که این انتخاب به محرومیت انتخاب کنندگان از برخی حقوق اولیه و بنیادی شهروندی‌شان از جمله حق انتخاب سبک زندگی نینجامد. مهم است که معتاد کارتن‌خواب شهروند درجه دو نباشد و به همان اندازه شهروندان معمولی، حق بهره‌مندی از شهر داشته باشد. در این رویکرد جایگزین، خود کارتن‌خوابی همراه با اعتیاد مساله نیست که همه تلاشها در جهت حذف آن از سطح شهر متمرکز شود بلکه مساله در این است که بخش دیگری از شهروندان که اکثریت هم هستند، سبک زندگی این اقلیت از شهروندان برایشان ناخوشایند است، در این صورت تلاش و انرژی و بودجه مدیریت شهری به جای اینکه برای حذف نوعی سبک زندگی به نفع سبک زندگی مسلط طرح‌ریزی شود باید بر کاهش ناخوشایندی سبک زندگی یک بخش از شهروندان برای بخشی دیگر از شهروندان متمرکز شود. مثلا شهروندان اغلب معتادان کارتن‌خواب را بیش از حد تحمل، کثیف، نامرتب و ناقل انواع بیماری تلقی می‌کنند، آن‌وقت راه‌حل در جایابی مناسب برای برپاکردن رایگان کانکس‌هایی برای حمام، توزیع البسه دست‌ دوم، ارایه دوره‌ای خدمات سلامت و وعده‌های غذایی رایگان یا با هزینه ناچیز و مواردی از این دست خواهد بود که تمامی آن‌ها نیز می‌تواند به سمن‌های فعال، حرفه‌ای و توانمند در حوزه‌های مذکور واگذار شود و مدیریت شهری تنها به کارویژه اصلی خود یعنی تسهیل‌گری در جهت تحقق این موارد بپردازد. درواقع مدیریت شهری باید تلاش کنند شهروندان معمولی به جای نگاه تحقیرآمیز و غیرانسانی و برخوردهای حذفی با معتادان کارتن‌خواب، نگاهی برابر و همراه با مهربانی نسبت به کسانی پیدا کنند که از هرجهت شبیه خود آن‌ها هستند و خیلی محتمل بود جایشان با یکدیگر عوض می‌شد اگر برخی مسائل و مشکلات گریبانگیرشان در زندگی می‌شد.
لازم به توضیح است که منظور از انتخاب اعتیاد همراه با کارتن خوابی به عنوان سبک زندگی، به هیچ‌وجه انتخابی هیپی‌وار و از سر رضایت و اعتراض نیست، نگارنده نیز معتقد است که معتادان کارتن‌خواب در شرایط آسیب‌دیدگی مانند بدسرپرستی، فقر، خشونت و انواع دیگر آسیب‌ها این نوع سبک زندگی را برگزیده‌اند چون شاید در آن شرایط آسیب‌دیده، این نوع سبک‌ زندگی بیشترین مزایا را به همراه داشته است. اما زمانی‌که به ماهیت انتخابی این شیوه زیست بی‌توجهیم، از مزایای مهمی که این سبک زندگی برای دارندگانش به همراه می‌آورد، غافلیم، مزایایی که نه فقط زندگی همراه با فقر و خشونت و آسیب پیش از اعتیاد فرد از آن تهی است، بلکه حتی زندگی پس از ترک و بازتوانی نیز در اغلب موارد از آن مزایا بی‌بهره است و دقیقا به دلیل از دست رفتن همین مزایاست که فردی که هزینه‌های زیادی صرف ترک و بازتوانی او شده، در اندک زمانی باز به شرایط پیشین خود پناه می‌برد. یکی از مزایای شیوه زیست اعتیاد همراه با کارتن‌خوابی، برخورداری از شبکه حمایتی همگنانی است که نه فقط فرد معتاد در آن‌ها فرودست، سرزنش‌شده و تک‌افتاده و متفاوت از دیگران نیست، بلکه به واسطه تشابه بسیار آن‌چه تجربه می‌کند، سطحی از برابری و حمایت را احساس خواهد کرد، برابری‌ای که گرچه شکننده است و حمایتی که گرچه ناپایدار است اما نسبت به نگرش فرودستانه و سرزنش‌کننده‌ای که فرد معتاد حتی زمانی که ترک کرده است، از جامعه دریافت می‌کند، شرایط قابل‌زیست‌تری برای او فراهم می‌کند.
خلاصه آن‌که راه‌حل کارتن‌خوابی همراه با اعتیاد، جمع کردن زباله‌وار آن‌ها از سطح شهر و انتقال‌شان به مراکز بازیافت با هدف تبدیل‌شان به شهروندان ارزشمند نیست، چنین رویکردی جز اتلاف هزینه ثمر دیگری ندارد. معتادان کارتن‌خواب زمانی می‌توانند خود را از ناتوانی‌ها و شرایط زندگی‌شان رها کنند که قبل از هر اقدام دیگری انسان‌هایی ارزشمند، قابل احترام و دارای حقوق برابر با دیگر شهروندان دانسته شوند. تنها در این صورت است که آن‌ها با اتکا به تصویر توانمند و محترمی که توسط مراجع قدرت از جمله متخصصان و مدیران شهری از آن‌ها برساخته می‌شود، می‌توانند به تغییر و بهبود شرایط خودشان و سبک زندگی‌شان اقدام کنند. در هرحال نکته مهم و غیرقابل انکار این است که بدون خواست و تمایل خود فرد برای تغییر شرایطش، هر نوع اجبار او به تغییر شرایط، جز اتلاف هزینه ثمری نخواهد داشت.

بیشتر بخوانید
نطق پیش از دستور در هشتمین جلسه شورای اسلامی شهر تهران (یکشنبه ۹۶/۷/۲)

چندین دستگاه مملکت جمع شده‌اند میلیاردها تومان بودجه مملکت را هزینه کنند تا بی‌پناه‌ترین انسان‌های این شهر را از جلوی چشم‌ها دور کنند، کودکانی که ناخواسته و بالاجبار به دنیای سرد و خشن بزرگسالی پرتاب شد‌ه‌اند بدون اینکه امکان تجربه لذتبخش لحظه‌های سرخوشانه کودکی را داشته باشند، کودکانی که به خاطر فقر و دیگر شرایط آسیب‌دیده خانواده، مجبور به کار در خیابان شده‌اند، چندین دستگاه مملکت جمع شده‌اند تا این جاماندگان از کودکی و مهر را از جلوی دیدگان دور کنند مبادا که لابد اسباب دل‌مشغولی‌‌ شوند.

به گفته مسئولین بهزیستی، ۹۰ درصد کودکانی که با زور و اجبار از سطح شهر جمع آوری می‌شوند دارای سرپرست و خانواده‌اند که برای بازپس‌گیری فرزندان‌شان به مراکز نگهداری موقت این کودکان مراجعه می‌کنند. فرآیند کار این‌‌گونه است که خانواده‌ها پس از پرس‌وجو و یافتن فرزندشان در یکی از مراکز نگهداری، باید بروند در دادگاه تعهد بدهند که دیگر بچه‌شان کار نخواهد کرد و بعد حکم قضایی برای آزادی و بازپس‌گیری فرزندشان بگیرند، چرخه‌ای معیوب، بی‌ثمر و سرشار از هزینه‌های گزاف روانی که به کودکان و خانواده‌های آسیب‌دیده‌شان وارد می‌شود. به گفته مسئولان مربوطه، حدود ۶۰ تا ۷۰ درصد این کودکان، غیرایرانی هستند، حال می‌توان پرسید که این شاخ و شانه دولتی برای چه کسی کشیده می‌شود؟ برای افغانستانی‌های نجیب، سر به زیر و در عین‌حال بی‌کس و کار در این مملکت که باید دنبال بچه‌های‌شان، پیش کوچک و بزرگ مسئولین ما گردن کج کنند؟ برای زهر چشم گرفتن از چنین بی‌پناهانی است که خدم و حشم چندین دستگاه دولتی لشکر کشی کرده‌اند؟ زورمان به علت‌های قدر قدرت اجتماعی نمی‌رسد، به جایش یقه معلول‌های آسیب‌ دیده‌ای را می‌گیریم که نفس خودشان و زندگی‌شان در زیر آسیب‌های حاصل از علل اجتماعی به شماره افتاده است؟ زورمان به حذف علت نمی‌رسد، معلول را برای چندصباحی هم که شده حذف می‌کنیم؟ چه کسی را گول می‌زنیم؟

کار این چندین دستگاه دولتی در برخورد با کار کودکان در خیابان مثل فردی است که مدام تب می‌کند و درد استخوان امانش را می‌برد اما به جای کشف علت، روی به تب‌برها و مسکن‌های موقتی می‌آورد تا چند روزی احساس کند اوضاع رو به راه شده و این از بین بردن عوارض و نشانه‌های جدی یک بیماری را تا آن‌جا ادامه می‌دهد که بیماری تمام رگ و پی جسمش را تسخیر کند و دیگر هیچ دارو و درمانی ثمری نداشته باشد.

جمع‌آوری و انتقال اجباری کودکان به مراکز نگهداری موقت نه عقلانی است نه اخلاقی نه قانونی، گیریم که قانون حکم بر ممنوعیت کار کودک داده است، برچه مبنا قربانی یک جرم را به گروگان می‌گیرند تا مسئول و سرپرست مربوطه بیاید و تعهد بدهد که کار کودک را متوقف می‌کند؟ گذشته از این، چند درصد این خانواده‌ها از سر سیری و کودک‌آزاری فرزندشان را به کسب درآمد وامی‌دارند و چند درصدشان از سر اضطرار و نداری و ناچاری؟ قانون این است که آدم‌ها را بابت فقر و نداری و ناچاری‌شان دچار رنج مضاعف کنیم؟ چشم گریان مادرها و دست لرزان پدرهایی که امضای تعهد می‌دهند مشکل کار کودک‌ را حل می‌کند؟ تا به حال حل کرده است؟ چه کسی را گول می‌زنید؟ چه کسی را گول می‌زنیم؟

از شهردار محترم تهران، جناب آقای دکتر نجفی به عنوان یک شخصیت فرهنگی و با سابقه طولانی و درخشان در آموزش و پرورش، می‌خواهم شهرداری تهران به جای دنباله‌روی دستگاه‌های دیگر در اجرای این نوع طرح‌های آسیب‌زا، بی‌ثمر و غیرکارشناسی ابتکار عمل را در این حوزه به دست گرفته و با فراهم کردن زمینه همکاری چهارجانبه میان شهرداری تهران، وزارت آموزش و پرورش، وزارت رفاه و فرمانداری تهران، طرح‌هایی مبتنی بر ارایه مشوق را به جای طرح‌های تنبیهی در پیش گیرند. مثلا می‌توان آن ۲۰ میلیارد بودجه را صرف افزایش جذابیت مدارس در مناطق حاشیه‌نشین تهران کرد. افزایش جذابیت‌هایی مانند ارائه وعده‌های غذایی رایگان در این مدارس یا ارائه مشوق‌های مالی به “مدیران مدارس” در مناطق حاشیه‌نشین تهران، در صورت افزایش تعداد دانش‌آموزان ثبت‌نامی نسبت به سال قبل. می‌توان راهبردهای ناظر بر جذب کودکان و ارایه مشوق را را جایگزین جمع‌آوری کودکان و تنبیه خانواده‌ها کرد.

طرح‌های مبتنی بر جمع‌آوری و نگهداری اجباری نه فقط نقض حقوق شهروندی شهروندان کم‌توان و آسیب‌دیده‌اند بلکه مهم‌تر از آن، این طرح‌ها جز آسیب فزاینده و اتلاف منابع هیچ ثمر دیگری ندارند.

بیشتر بخوانید